رمان شاهکار غربی با داستانی شبیه حضرت یوسف (ع)

رمان هایی که رهبر معظم انقلاب آن ها را مطالعه کرده است
۱۰ دی ۱۳۹۷

 

 

سرخ و سیاه نام مشهور ترین کتاب نویسنده معروف فرانسوی یعنی استاندال است. این کتاب به خاطر نوع قلم و نگاه نویسنده اش یکی از پایه ‌های ادبیات کلاسیک فرانسه است. رهبر معظم انقلاب از منتقدان کتاب سرخ و سیاه هستند و معتقدند که این رمان تنها جنبه‌ی سرگرمی ندارد. ایشان در مقایسه‌ ی رمان سرخ و سیاه استاندال و داستان حضرت یوسف می ‌گویند:

 

“فرق داستان این کتاب با زندگی حضرت یوسف (ع) در این است که ماجرای حضرت یوسف(ع) فقط ماجرای چشم پوشیدن از یک شهوت جنسی نیست. مسئله از این فراتر است و قابل مقایسه نیست.”

 

 

داستان

 

داستان سرخ و سیاه در مورد پسر جوان زیبا و برازنده‌‌ای به نام “ژولین سورل” است که از روستا برای کار به شهر می آید و در یک خانواده‌ ی صد در صد اشرافی مورد توجه ویژه‌ی بانوی آن خانه و مورد اعتماد مرد آن خانه قرار می ‌گیرد. تا اینجای داستان شباهت سرخ و سیاه با داستان زندگی حضرت یوسف (ع) کاملا مشهود است چرا که حضرت یوسف (ع) هم در خانه‌ ی عزیز مصربا اینکه جزو خدمه بود ولی دارای جایگاه خاصی بود و خب مسلم است وقتی جوانی شخصیتی فرهیخته دارد وعاقل، نجیب و پاکیزه است و در نهایت زیبایی است، می تواند جایگاه خاصی بین مردمی که کنارشان زندگی می کند داشته باشد و کاری کند تا  همه‌ ی اجزای این خانه از او فرمان ببرند و برایش احترام قائل باشند.

 

زندگی قهرمان داستان سرخ و سیاه هم تقریبا همین طور است تا اینکه ناگهان این جوان در معرض یک امتحان بزرگ قرار می ‌گیرد و در این امتحان جوان در مقابل وسوسه‌ی بانوی آن خانه قرار می گیرد و سرانجام می تواند سربلند بیرون بیاید….

 

 

نویسنده ای جلوتر از زمان خودش

 

استاندال نویسنده کتاب سرخ و سیاه، از آن شخصیت‌های نمونه‌ ای است که بسیاری از منتقدان و نویسندگان از جمله آندره ژید او را نه متعلق به زمانه خود یعنی قرن نوزدهم بلکه کاملا یک شخصیت قرن بیستمی دانسته‌ اند؛ نوشته های او که یکی از بهترین فرزندان انقلاب کبیر فرانسه است، می‌ تواند پیامدهای اجتماعی و سیاسی انقلاب کبیر را به نسل بعد برساند. یافتن جایگاه استاندال در ادبیات فرانسه کار مشکلی نیست، استاندال هرگز در مقام نویسنده‌ای پیشرو در ادبیات قرن نوزدهم فرانسه مطرح نبوده، او از دل همان قواعد ادبی تثبیت‌ شده پیش از خود، رمان‌هایش را آفریده است و حتی می توان گفت استندال با دیدی قوی جلوتر از زمان خود را می دیده و برایش می نوشته است. 

 

 

 

شخصیت پردازی ها

 

شخصیت پردازی در کتاب سرخ و سیاه بسیار مهم و قابل توجه است در یک نگاه اجمالی به این کتاب می توانیم ببینیم که  شخصیت ژولین سورل، قهرمان کتاب، بسیار خاص پرداخت، شده است.

 

ژولین سورل یکی از معدود شخصیت‌های ادبی است که تحول شخصیتی‌ا ش در تاریخ ادبیات اگر نگوییم بی‌همتا، حداقل کم‌ نظیر است. برای توضیح این تفاوت بهتر است نگاهی به گذشته زندگی این شخصیت بیندازیم و از نقطه ‌ای شروع کنیم که او، در مقایسه با دیگر براداران و پدرش، پسری لاغر و ضعیف و بی ‌دست و پاست و در کنار دستگاه چوب‌ بری مشغول کتاب خواندن است و پدرش چندین ‌بار او را صدا   و او غرق مطالعه، صدای پدرش را نمی ‌شنود و بعد خشونت پدر با او و پرت کردن کتاب‌اش در جوب و سپس مطرح کردن پیشنهاد آقای دو رنال، شهردار ورییر، برای للـه‌گی فرزندانش، مسیر زندگی ژولین را کلا تغییر می دهد.

 

ما در ابتدای داستان یک جوان ساده و پاک را میبینیم که قرار است پا به دوران دیگری از زندگی خود بگذارد. مخاطب در این فصل ها از نقطه ‌ای که ضعف محض ژولین به نمایش‌ گذارده شده با او همراه می ‌شود و وارد مرحله دوم زندگی او، یعنی زندگی در کنار خانواده دو رنال می ‌شود. در این بخش که فصلِ اولِ کتابِ دو فصلی «سرخ وسیاه» را شکل داده، ماجرای عاشقانه ژولین با مادام دو رنال (به عنوان خط اصلی داستان) و زندگی بورژواهایی نظیر این خانواده مانند آقای دو رنال (که فرزند پدری اسم و رسم‌ دار و ثروتمند است) و خانواده والنو (والنو مدیر مرکز نگهداری از کودکان یتیم است و نمونه ‌ای از دنائت طبع اشخاص تازه به دوران رسیده را دارد) و کشیش مالون (نماینده کلیسا) همه با هم گره می خورد .

 

 

چهره واقعی جامعه

 

استاندال در سرخ و سیاه با تیزهوشی خواننده قرن نوزدهمی خود که تنها برای تفریح رمان می ‌خواند را با ماجرای عاشقانه همراه می کند، اما در کنار آن زشتی جامعه خود را نیز به تصویر می‌ کشد و از آن انتقاد می کند.برای مثال ورود شاه به ورییر، ملاقات ژولین با اسقف «آگد»و آشنایی ‌اش با جناب «پیرار» و رفتن به مدرسه دینی از مهم ‌ترین اتفاقاتی هستند که استاندال از خلال آنها توانسته تصویری از اجتماعی سیاسی برای خواننده‌ اش بیافریند.

 

در فصل اول به جز صحنه ورود شاه از نمایندگان طبقه اشراف خبری نیست و در این فصل استاندال بیشتر به «سیاه» و نمایندگان جامعه روحانیت مسیحی پرداخته است، اما میل ژولین به پیوستن به ارتش و نظام در نوع کتاب‌هایی که به صورت مخفی می‌ خواند یا نگهداری از عکس ناپلئون در تشک کاه‌ اش در تمام این فصل دیده می ‌شود و در هنگام ورود شاه، زمانی که ژولین جزء گارد افتخاری سوار بر اسب رژه می ‌رود این میل در او محقق می ‌شود و خود را «افسر آجودان ناپلئون» می‌ بیند که خب البته این قسمت ها به زندگی خود نویسنده نیز شباهت بسیار زیادی دارد.

 

 

 

سیاست و ادبیات

 

استاندال در مورد ارتباط سیاست با ادبیات در «سرخ و سیاه» می‌ نویسد:

“سیاست سنگی ا‌ست به گردن ادبیات که می تواند به آرامی و در کم‌ تر از شش ماه غرق‌اش ‌کند چراکه سیاست مانند شلیک تپانچه‌ ای ا‌ست در گرماگرم یک کنسرت! صدایی‌ است رعدآسا اما بدون پویایی.”

 

با وجود این اظهار نظر ها در کتاب سرخ و سیاه  آن‌ چه به‌ طور مشخص حضور دارد سیاست است و روایت رذالت‌ها و شیادی‌های سیاست‌مداران و حاکمان آن روزگار فرانسه، از شاه گرفته تا کشیشان و اشراف، یعنی نیروهایی که از سال ۱۸۱۵ قدرت و ثروت را در انحصار خود داشتند. البته شاید علت نوشتن این جمله در کتاب در واقع ترس استاندال از حاکمان زمانش بود. او خود در نامه ‌ای به دوست‌اش «کنت سالوانیولی» به تاریخ ۱۸۳۲ می ‌نویسد:

 

“چهره‌های کریهی که وصف‌ شان کرده بودم در آن هنگام قادر مطلق بودند و می‌ توانستند مرا به پای میز محاکمه کشانده و مانند دیگران به زندان بفرستند.”

 

شکی نیست که هیچ تاریخ‌ نگاری نمی‌ توانست به خوبی استاندال در «سرخ و سیاه» سال‌های پرآشوب پس از انقلاب کبیر فرانسه و دوران ناپلئون و کشمکش‌های سیاسی و تاریخی آن دوران، و نیز زندگی نوکیسه‌گان و اشراف و فقرا، اعم از شهرستانی و پاریسی، در سال‌های آغازین سده‌ی نوزدهم میلادی را توصیف کند.

 

 

 

چرا سرخ و سیاه؟

 

واضح‌ ترین توصیفات سرخ و سیاه در مورد عملکرد دو قدرت آن زمان، یعنی کشیش‌ها و نظامیان، است و به خاطر همین هم ژولین سورل قهرمان جاه‌طلب داستان، راه پیشرفت سریع خود را فقط در پوشیدن اونیفورم نظامی یا لباده‌ی کشیشی می ‌بیند. در زمان وقوع داستان رنگ سرخ رنگ غالب اونیفورم نظامیان بود و رنگ سیاه رنگ لباس کشیشان.

 

سرخ و سیاه اشاره‌ای‌ است به تردید ژولین در انتخاب یکی از این دو شغل. البته در طول داستان می ‌بینیم که ژولین درمی ‌یابد آن دوره ‌ای که یک روستازاده می ‌توانست به ‌واسطه‌ ی لیاقت و شجاعت نظامی ره صد ساله را یک ‌شبه طی کند، یعنی دوره‌ی امپراتوری ناپلئون، پایان یافته است و بهتر است با ریاکاری در لباس کشیشان درآید و به این‌ صورت پله‌های ترقی را طی کند.

 

تفسیرهای دیگری نیز از نام «سرخ و سیاه» شده است. از جمله آن ‌را اشاره‌ای به رنگ‌های گردونه‌ی قمارخانه ـ به‌ عنوان نمادی از قماری که ژولین بر سر زندگی خود می‌کند، _ اشاره به سمبول‌های احزاب سیاسی آن زمان_ و نیز نماد شدت احساسات لطیف یک دوران از زندگی ژولین در مقابل سنگ ‌دلی و جاه طلبی ژولین در دوران دیگر زندگی اش دانسته‌ اند.

 

 

همراهی مخاطب با کتاب

 

داستان معروف سرخ و سیاه استاندال نویسنده‌ی معروف فرانسوی، یکی از کتاب‌هایی است که ۱۰۰ سال است به همه‌ ی زبان‌های دنیا ترجمه شده و سال‌ها پیش به فارسی هم ترجمه شده است. در ابتدای داستان، جوانی با خصوصیات حضرت یوسف(ع) وارد خانه ‌ای می ‌شود. البته خانه نسبتاً اشرافی است و نه مثل خانه‌ی عزیز مصرسلطنتی ، این جوان هم قطعا مثل حضرت یوسف(ع) نیست اما داستان قسمت ابتدایی عیناً مثل داستان زندگی حضرت یوسف(ع) در خانه عزیز مصر بیان می شود و همان حادثه اتفاق می‌افتد. یعنی بانوی خانه، عاشق این پسر جوان می ‌شود، ماجراهای بین این زن و جوان، ماجرای درستی و نیک سرشتی است در کنار پلیدی ،‌ خیانت ، بدقولی و پیمان شکنی!

 

به این ترتیب استاندال با بهره گرفتن از یک داستان قدیمی توانست یکی از شاهکارهای قصه نویسی فرهنگ غرب را بیافریند و به خاطر همین کتاب، نامش جزو رمان ‌نویس‌ های درجه ‌ی اول فرانسه نام برده ‌شود. کتاب سرخ و سیاه هم از رمان‌های درجه‌ی یک و یکی از ۱۰ رمان معروف دنیاست. طبق گفته منتقدین بزرگ نویسندگان بزرگ دنیا رمان را فقط برای این نمی‌ نویسند که کسی سرگرم شود. این‌ها پیام دارند و نشان دهنده‌ی فرهنگند. یعنی در واقع زندگی را به نحوی به خواننده‌ی خودشان تعلیم می‌ دهند و در این مورد استاندال توانسته مخاطب را با خودش در سرخ و سیاه همراه کند.

 

 

 

فاطمه قاسم آبادی _ تحریریه سایت با حجاب

دیدگاهتان را بنویسید