ناتوردشت، تحلیلی بر جامعه مدرن آمریکا

رمان هایی که رهبر معظم انقلاب آن ها را مطالعه کرده است
۰۸ بهمن ۱۳۹۷

ناتوردشت نام کتابی است که تقریبا به تمام زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده و سالانه حدود چند میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسیده است. این کتاب که به نوعی نقدی بر جامعه مدرن آمریکا است، داستان زندگی یک نوجوان آمریکایی را به بیان خود این نوجوان بیان می کند. جروم دیوید سلینجر نویسنده این کتاب، با نوشتن ناتوردشت به شهرت جهانی دست یافت.

 

 

در مورد نویسنده

 

جروم دیوید سلینجر در اولین روز سال نو میلادی سال ۱۹۱۹ به‌عنوان دومین فرزند خانواده از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمد. دوران کودکی او در یک خانواده متوسط که روابط بسیار اندکی با جامعه اطرافشان داشتند، گذشت.

 

سلینجر در دوران دانشجویی، هرگز دانشجوی خوبی نبود. او که در آن زمان  به نام سانی‌  صدایش می زدند، وارد دانشکده شد (به مسوولان پذیرش این دانشکده گفته بود به ادبیات دراماتیک و ماهی‌های استوایی علاقه‌ مند است) پس از دو سال رد شدن در امتحانات از دانشکده اخراج شد و به دانشکده نظامی ‌رفت.

 

سلینجر اولین داستان کوتاهش را در سن ۲۲ سالگی برای چاپ به “نیویورکر” داد اما این داستان تاچهار سال بعد منتشر نشد. قرار بود این کار، یازدهم دسامبر ۱۹۴۱ به چاپ برسد اما وقتی «پرل هاربر» بمباران شد، سردبیر نیویورکر به این نتیجه رسید که محتوای داستان مناسب شرایط روز نیست.

 

سرانجام سلینجر رمان ناتوردشت را در سال ۱۹۵۱ نوشت و بعد از آن به شهرت جهانی رسید. او از دوره‌ راهنمایی نگارش داستان‌های کوتاه را آغاز کرد و در دهه‌ ۴۰ پیش از حضور در جنگ جهانی دوم، چندین داستان از او در نشریه‌ها به چاپ رسید.

 

یکی از مهم ترین ویژگی های سبک نگارش سلینجر صراحت آن است. سلینجر آدم صریحی است و در مورد زندگی خانوادگی اش هم همین طور است. سالینجر با هیچ کسی تعارف ندارد و شما این صراحت را در سبک داستان هایش هم می بینید، سبک بسیار صریح و ساده که شبیه داستان های کلاسیک نیستند.

 

 

داستان ناتوردشت

 

شخصیت اصلی داستان، پسری است بنام ” هولدن کالفیلد ” که بجای نویسنده ی کتاب نشسته ودر طول داستان وقایع و خاطرات از زبان هولدن گفته می شود.

 

هولدن رکورد عوض کردن و اخراج شدن از مدرسه را دارد! آخرین مدرسه ای که در آن تحصیل می کند و قسمت اعظمی از کتاب راجع به این مدرسه و دانش آموزان و کلاس ها و اساتیدش و مدرسه ی ” پنسی ” است.

 

محدود بودن موضوعات دروس، عدم سازش با سایر دانش آموزان، تنش میان وی و اساتید و هزاران عامل دیگر که تنها با خواندن کتاب خواننده را قانع می کند، از جمله دلایلی است که هولدن برای درست عمل نکردنش (راجع به تحمل نکردن محیط پنسی ) می آورد.

 

 

هولدن امسال به دلیل اینکه از پنج درس، تنها توانسته در یک درس آن هم انگلیسی به دلیل اینکه انشایش خوب بوده، قبول شود، این بهانه را به مدیرش می دهد که برگه ی اخراج هولدن را برای پدر و مادرش پست کند. البته این قضیه نه تنها برای هولدن ناراحت کننده نیست بلکه یک اجبار دلخواه برای خلاص شدن از محیط غیر قابل تحمل پنسی نیز محسوب می شود.

 

همه و همه ی این قضایا دست به دست هم می دهند تا هولدن چهار روز قبل از تعطیلات رسمی مدرسه به مناسبت کریسمس ، از پنسی بزند بیرون و درگیر ماجراهای بسیاری شود…

 

 

شخصیتی متفاوت

 

شخصیت های سلینجر آدم های تنها و بیگانه از اجتماع هستند. در ناتوردشت سلینجر خودگرایی و ضد اجتماع بودن را به حد اعلی می بینیم. سلینجر بیش از هر دوره‌ ی سنی به دوره‌ ی بلوغ، نوجوانی و جوانی می پردازد.

 

برای او نوجوانی و جوانی زیباترین دوره و در عین حال رنج آورترین دوره است. چون این دوره، دوره‌ی گذار است،  گذار از یک مرحله‌ ی زندگی به مرحله‌ ی دیگر و این گذار مانند هر گذار دیگری در زندگی رنج آور هم هست و شما این رنج بزرگ شدن را در آدمهای سلینجر می بینید گاه این رنج آن قدر زیاد است که برای شخصیتهای سلینجر قابل تحمل نیست و به همین دلیل ما به درون ‌مایه ‌ی دیگری از آثار سلینجر می رسیم و آن بحث مرگ است، مرگ‌ خواهی و مرگ طلبی.

 

در ناتوردشت بیشتر شخصیت‌ها دانش‌آموز و همه در حد سن و سال راوی داستان هستند. ناتوردشت روایتگر نسل دانش‌آموز دهه ‌پنجاه آمریکا است.

 

شخصیت هایی که تنها دنباله رو نسل قبل خود هستند بدون هیچ چون و چرا و سوالی. در حقیقت شخصیت هولدن در ناتوردشت جزو شخصیت های انگشت شماری است که به این روند اعتراض دارد و خلاف جهتش شنا می کند.

 

 

بعضی منتقدین توصیفات ناتوردشت را دروغ و افراط می دانند اما اینکه سلینجر اینطور توصیف می کند و این به اصطلاح دروغ ها، خوب است یا بد، زیاده‌ روی و افراط است یا نه، این‌ها واقعیت‌های تلخ فرهنگی است که از پنجاه سال پیش در غرب دارد به‌ صورت روزمره اتفاق می ‌افتد و حالا دامنه آنها به شرق هم گسترش پیدا کرده. در حقیقت این ها از عوارض مدرنیته است که وارد زندگی مردم شده و آن ها را از روال منطق و تفکر باز داشته است.

 

 

هولدن، یاغی دوست داشتنی

 

هولدن قهرمان ناتوردشت، شخصیتی است بی ‌شخصیت. شخصیتی تهی از نظر هنجارهای جامعه مدرن آمریکا. کسی ‌که به ته خط رسیده. ولی همین شخصیت برعکس برداشت ضمنی خیلی بیشتر از چیزی‌ که می ‌گوید می ‌فهمد.

 

هولدن بیشتر از دیگران از اطراف و پیرامون خود می ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند. با اینکه اظهار نادانی و کم ‌فهمی می‌ کند ولی در حقیقیت یک نوع تجاهل است. او در مورد همه‌ چیز اطلاعات و فهم بالایی دارد. در مورد تاریخ، ادبیات، سینما، موسیقی و سبک‌ ها و مکتب‌ ها ولی چنان ماهرانه روایت می ‌کند که خواننده خود را از او داناتر احساس می ‌کند.

 

البته این‌ها تصادفی نیست، می ‌شود گفت یک نوع دادن اطلاعات درمورد سطح آگاهی است. شخصیت هولدن در سن شانزده‌سالگی به ته خط رسیده. خیلی بیشتر از سن خود می ‌فهمد. این است که همه‌ جا احساس بیزاری می ‌کند.

 

هولدن کالفلیلد از همه فراری‌ است با هرکس و هر جمعی چفت و بست نمی ‌شود. فساد گفتاری او بیداد می ‌کند اما تنها در مونولوگ‌ها یا واگویه‌ها. او در جمع خیلی فرهیخته و اهل آداب نشان می‌ دهد. بسیار شکننده و زودرنج است از شانس بد و اقبال ناسازگار به هرکسی رو می ‌آورد توزرد و ناخلف از آب در می‌آید از “استرادلیتر” گرفته تا هم ‌اتاقی‌اش و دوست‌های خانوادگی.

 

شخصیت های داستان های سلینجر ضد کلاسیک هستند. سلینجر یکی از مشخصات اصلی که دارد این است که قواعد زبانی را به هیچ وجه رعایت نمی کند و قواعد داستان نویسی را به تمسخر می گیرد. شروع «ناتوردشت» با یک فحش آب دار به دیکنز شروع می شود و در واقع در داستانهای سلینجر شما می بینید که او بسیار به نویسنده های کلاسیک نگاه خصمانه ای دارد چون اعتقاد دارد که این گونه شیوه‌ی نوشتن، صراحت و معصومیت گفتار را از بین می برد.

 

 

 

لحن داستان

 

زبان داستان، زبان محاوره صرف و کوچه بازاری است. تمام کلمات شکسته و خلاصه شده‌ اند. لحن هم لحن کوچه ‌بازاری است. باید دید اگر در ایران کسی با این زبان و لحن داستان بنویسد ناشری قبول می ‌کند کتاب اورا چاپ کند؟ تازه اگر چاپ شد باید دید منتقدین ادبی چگونه بر نعش اثر او می ‌تازند و اصلا اجازه ‌ی عرض اندام به چنین اثری می ‌دهند؟

 

ولی در مورد ناتوردشت قضیه فرق می کند چرا که منتقدین در سراسر جهان نه تنها این اثر را با روی باز پذیرفتند که نقد های مثبت بسیار زیادی هم در مورد آن نوشتند.

 

در مورد نام ناتوردشت باید گفت که “ناتور دشت” نامی است از خواب هولدن گرفته شده است. او در خواب می‌ بیند که نگهبان یا ناتورِ( معنی دیگر نگهبان یا محافظ) دشتی است که بچه‌ها در آن بازی می ‌کنند، در انتهای دشت پرتگاهی است و او مواظب است کسی از بچه‌ ها به‌ سمت پرتگاه نرود.

 

ناتوردشت در حقیقت خود بر لبه پرتگاه ایستاده و شاید خیلی وقت است که به زیر افتاده ولی هنوز خود را نگهبان دشتی می‌ داند که جان او را به لب رسانده. دشتی که برای او زندانی است مخوف و شاید او در پی دشتی نمادین است. دشتی که در آن هر دقیقه از چمنزاری به چمنزاری کوچ داده می ‌شود.

 

 

اثرات جنگ بر اثر

 

بعد از جنگ ِ جهانی دوم ٬هیچ نویسنده ای به شهرت جروم دیوید سلینجر نرسیده است. او شهرتش را بیشتر به شخصیت ِ هولدن کالفیلد در ناتور دشت مدیون است. او یکی از جنجال برانگیز ترین نویسنده های قرن حاضر است.

آن هایی که آثارش را درک نمی کردند به مخالفت با او برخاستند. هیچ نویسنده ای از دهه ی ۱۹۲۰ به بعد ـ یعنی دوران فیتس جرالد و همینگ وی ـ همانند او نتوانسته اذهان عمومی و منتقدین را چنین تحریک کند ولی سلینجر برخلاف فیتس جرالد و همینگ وی ٬از ایفای نقش نویسنده ی امریکایی در مجامع عمومی سرباز می زند.

 

حقایق زندگی اش کم منتشر شده و آنچه منتشر شده نیز چندان مهیج نیست. اگر به خود اجازه دهیم واقعیات زندگی اش را از لابه لای آثارش بیرون بکشیم٬ می توانیم دریابیم که جنگ مسئول بیزاری او از زندگی ِ جدید است ٬آن هم چنان بیزاری ِ عمیقی که بارها خود را به صورت تهوع ِ روحی ِ شدید آشکار می کند.

 

 

 

سخن آخر

 

ناتور دشت کتابی است به ظاهر ساده ٬اما بسیار غنی که منبع جذبه اش بسیار ژرف است و به گونه ای پیچیده از حالتی به حالت دیگر تغییر می کند. اکثر جوانان پس از پایان کتاب ٬ دنیایی را که هولدن در آن غرق است ـ دنیای آدم های بالغ، پوچ و فریبکار می یابند و خویش را به سان او می پندارند. به همین دلیل کتاب به راهنمایی برای شورش و شناخت ظرایف انسانی بدل می شود.

 

بزرگتر ها معمولا هولدن را پسری باهوش و بیمار می پندارند که شخصیتش قبل از آنکه جای خود را در اجتماع بیابد ٬به همگون سازی با همه چیز نیازمند می داند. پندار اینکه هولدن شورشگری آرمانی یا بیماری روانی ست هر دو از برخورد سطحی با لایه ی رویی داستان ناشی می شود. در لایه ی زیرین داستان، با هولدنی برخورد می کنیم که شخصیتی بسیار پیچیده و متقاعد کننده تر از آن دارد که طرفدارانش مایل به درک او هستند.

 

به طور خلاصه این جست وجو‌گر نوجوان در هزارتوی کثیف دنیای مدرن پس از جنگ، چنان سرخورده و سردرگم می ‌شود که چاره‌ ای جز بازگشت نمی‌ بیند. اما سئوالی که برای خواننده می‌ ماند آن است که آیا، سلینجر خواسته است چنین جامعه‌ ای را مورد نقد قرار دهد یا رفتار یک نوجوان را.

 

در پاسخ باید گفت که این نوجوان با وجود نگاه متفاوتی که دارد جدای از جامعه ای که به تصویر می کشد نیست، به خاطر همین هم تمام احساسات این نوجوان که حس برتریت جویی و به نوعی خوب خود و بد دیگران را دیدن هم جزوی از آن به حساب می آید، همه و همه از جامعه ای که در آن زندگی می کند سرچشمه می گیرد.

 

 

تحریریه سایت با حجاب_ فاطمه قاسم آبادی

دیدگاهتان را بنویسید