شیطان تولستوی، کتابی در مذمت روابط نامشروع

شیطان
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

در ادبیات جهان نویسنده هایی که به مسائل اخلاقی می پردازند، کم نیستند ولی در بین این نویسنده ها، “لئون تولستوی” به عنوان نویسنده ای که بر تاریخ و روابط اجتماعی کشورش و همچنین فطرت پاک انسانی مسلط بود، شناخته می شود و شاید به همین دلیل باشد که کتاب های این نویسنده همیشه مورد توجه بزرگان قرار گرفته و خواندن آن ها توسط مقام معظم رهبری نیز توصیه شده است.

 

“شیطان”، کتابی است در مورد یک زندگی ساده روستایی که به خاطر آغشته شدن به گناه، تمام زیبایی هایش به خطر می افتد و در معرض نابودی قرار می گیرد….

 

 

داستان شیطان

 

داستان کتاب شیطان در مورد زندگی مردی جوان و تحصیل کرده به نام  “یونگی ایرتُنیف” است؛ این جوان زندگی خوبی دارد و از نظر مالی و جایگاه اجتماعی هم توانسته با تلاش وضعیت قابل قبولی پیدا کند ولی تا رسیدن به جایگاه مورد نظرش و جمع کردن دارایی که قصد رسیدن به آن را دارد تصمیم گرفته، سمت ازدواج نرود و به جایش از طریق روابط نامشروع نیازهایش را برطرف کند.

 

در حقیقت یونگی از سن ۱۶ سالگی با وجود اینکه توانایی ازدواج را داشت، ولی ترجیح داد به جای ازدواج، به گناه روی بیاورد… در این بین همیشه خوشحال بود که هیچ وقت این روابط برایش دردسرساز نبوده و توانسته از رسوایی و بدنامی با وجود گناه کار بودن در بین مردم،  قسر در برود… این وضعیت ادامه پیدا می کند تا اینکه یونگی در سن ۲۶ سالگی و درست یک سال قبل از ازدواجش تصمیم می گیرد در ده پدریش با احتیاط با زنی شوهر دار دوست شود و در ازای پول مدتی را با او بگذراند…

 

این رابطه از همان ابتدا برای یونگی وحشت و نگرانی زیادی به همراه داشت چراکه یونگی با وجود عادت به گناه، دوست نداشت در بین مردم به عنوان یک زناکار و گناه کار شناخته شود، به خاطر همین هم بعد از مدتی تصمیم گرفت تا با دختری محترم ازدواج کند و همین کار را هم می کند ولی چند سالی نمی گذرد که یونگی دوباره وسوسه می شود و زندگی اش به خاطر وسوسه هایی که در دوران مجردی، شعله اش روشن شده، مدام در رنج و عذاب می افتد و روزگارش تلخ و پردردسر می شود…

 

 

نگاه به زنان

 

در کتاب شیطان در همان ابتدا نویسنده نقل قولی از انجیل می آورد که در آن از زبان حضرت مسیح (ع) گفته شده :

 

” لیکن من به شما می گویم که هر کسی به زنی نامحرم نظر شهوت آلود کند گویی با آن زن زنا کرده است، پس اگر چشم راست تو باعث لغزش و گناهت شده آن را از خود دور کن زیرا تو را بهتر است که عضوی از اعضایت تباه گردد تا آنکه کل بدنت به خاطر نافرمانی در دوزخ بسوزد.” ( انجیل متی باب پنجم، آیات ۲۸ تا ۳۰)

 

از همان ابتدای داستان مخاطب متوجه می شود که قرار است با داستانی متفاوت از تولستوی روبرو شود. مخصوصا با نقل قول از انجیل و آوردن آیه ای در مذمت گناهی مانند زنا، تولستوی قصد دارد داستان خود را بر اساس این آیه نقل کند.

 

در داستان شیطان، مخاطب با دو نوع زن روبرو است، اول زنی مانند “ستپانیدا” که به معنای واقعی کلمه زن زندگی نجیبانه و پاکدامنی نیست و به نوعی عامل گناه و بی بند و باری در آن روستای کوچک است. زن دوم “لیزا”، همسر یونگی است که دختری پاکدامن و خانواده محور است و می خواهد شوهر و فرزندش را نجات دهد.

 

نویسنده در این داستان با به تصویر کشیدن این دو زن در واقع می خواهد بگوید که چه انتخاب هایی در پیش روی شخصیت اصلی ماجرا وجود دارد. یکی او را به سمت سعادت، زندگی با عزت و آسایش می برد و دیگری عمری رسوایی، رنج و خجالت را به همراه دارد اما طبق روند داستان، یونگی می تواند تنها یکی از این دو را انتخاب کند و داشتن هر دوی این ها در یک زمان محال است.

 

 

فکر به گناه، عین گناه است

 

تولستوی در کتاب شیطان برای خوار شمردن روابط نامشروع قبل از ازدواج، سرنوشت شخصیت اصلی را طوری جلو می برد که به خاطر چشیدن میوه ممنوعه، ملول و دردمند می شود و حتی با وجود تشکیل یک زندگی ایده آل و به ظاهر بی نقص، چون زمانی تن به ذلت گناه داده است حالا هم وسوسه ها تنهایش نمی گذارند و او را بر سر دوراهی انتخاب قرار می دهند.

 

در واقع نویسنده با این نوع پرداختن به داستان می خواهد از خطرات و تاثیر مخرب روابط نامشروع قبل از ازدواج که خیلی از روشن فکران امروزی آن را بی ضرر و حتی مفید نشان می دهند، بگوید و مخاطب خود را پله پله با زندگی و مشکلات شخصیت داستانش همراه کند.

 

در کتاب شیطان تولستوی سعی دارد مفهوم اولیه و سرآغاز داستان را در ذهن خواننده اش بهینه کند که فکر به گناه عین انجام آن است و شاید در ظاهر جذاب به نظر برسد ولی در واقعیت باعث بدبختی و رسوایی است و کسی نمی تواند با فکر اینکه روزی آن را ترک می کند با خیال راحت به سمتش برود.

 

کتاب شیطان در ایران توسط مترجمان مختلف به فارسی ترجمه و چاپ شده است.

 

 

تحریریه سایت باحجاب _ فاطمه قاسم آبادی

دیدگاهتان را بنویسید