تنها پادشاه زنی که به خدا ایمان آورد چه کسی بود؟

ملکه سبا تنها پادشاهی است که به عنوان لبیک‌گو به دعوت نبی زمان خود در قرآن کریم معرفی شده است. اما دلیل آن چیست؟ چرا یک زن از میان تمام مردان؟

در قرآن کریم بارها به امثال فرعون ها، نمرودها و کسانی که به دعوت انبیاء پاسخ نداده و به مقابله با پیامبر زمانشان پرداخته‌اند، اشاره شده است. بررسی دلایل رویگردانی این افراد از دعوت نبی زمان خود، می‌تواند موضوع مطالعات و تحقیقات قرآنی قرار گیرد. اما در قرآن نامی از پادشاهی آمده که به دعوت پیامبر زمانش لبیک گفت و به خدا مؤمن شد. آن پادشاه مؤمن نامش چه بود؟ اوچه ویژگی ای داشت که به دعوت پیامبر زمانش لبیک گفت در صورتی که بقیه ی پادشاهان مذکور در قرآن همه از دعوت روی گرداندند؟

 

 

ملکه صبا یگانه پادشاه زن در قرآن

 

ملکه سبا تنها پادشاهی است که به عنوان لبیک‌گو به دعوت نبی زمان خود در قرآن کریم معرفی شده است. اما دلیل آن چیست؟ چرا یک زن از میان تمام مردان؟

 

 پاسخ را به نقل ازآیت ‌الله جوادی آملی می‌خوانیم: «بسیاری از انبیا آمدند و طاغوتیان عصرشان را وعده و وعید دادند اثر نبخشید تا سرانجام : غشیهم من الیمّ ما غشیهم… (طه/۷۸) از دریا آنچه آنان فرو پوشانیدند، فرو پوشانید… یعنی عذاب الهی دامنگیرشان شد. این همه پیام حضوری را موسی و هارون ـ سلام اللَّه علیهما ـ برای درباریان آل‌فرعون تبیین کردند هیچ اثر نکرد.

 

آن همه معجزات حسی بی‌شمار را به این‌ها نشان دادند، هیچ اثر نکرد بلکه در مقابل، آن‌ها بسیاری از قوم بنی اسرائیل را کشتند و اسیر گرفتند و آرام نشستند و فخرشان این بود که ما پسران این قوم را ذبح کردیم و دخترانشان را زنده نگه داشتیم همان طور که در قرآن می‌فرماید: …یذبّحون أبناءکم ویستحیون نساءکم…(بقره/۴۹)  پسران شما را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را زنده نگه می‌داشتند… این قضایا به صورت‌های گوناگون در مورد حضرت مسیح و خلیل و بسیاری از انبیای ابراهیمی ـ علیهم الصلوه والسلام ـ نیز تکرار شده است.»

 

ایشان در ادامه توضیح می دهند: « اما وقتی نوبت به ملکه سبا می رسد یک نامه از حضرت سلیمان که وعده‌اش با وعید آمیخته بود و تهدیدش با نوید همراه بود به وی رسید، او برای پذیرش حق آماده شد، در حالی که آن زن، قدرتش از سلاطین دیگر کمتر نبود اما عاقلتر از سایر مردها بود. اگر راه اندیشه و کلام و راه برهان وعقل نظر برای مرد گشوده تر از زن باشد، معلوم نیست در راه دل و عرفان و قلب و موعظه مرد قویتر از زن باشد بلکه در این راه زن قویتر از مرد است و مناجات و موعظه در زن بیش از مرد اثر می‌گذارد و این راهی است عمومی‌تر و کارآمدتر و مؤثرتر و با کاربردی وسیعتر. پس در راهی که انسان زودتر و بهتر به مقصد می رسد در آن راه زن، یا یقیناً موفقتر از مرد است یا حدّاقل همتای مرد است.»۱

 

 ایشان با این توضیح می فرمایند راه اندیشه و کلام و راه برهان و عقل برای مرد بازتر است اما میزان پذیرش قلبی و تسلیم زن بیش از مرد است که باعث شد بلقیس عاقلانه تر از زمام داران دیگر عمل کند و ایشان صراحتأ ملکه ی سبأ را عاقل تر از سایر مردان می دانند.

 

 

سرزمینی که در آن خورشید را می پرستیدند

 

آیت الله جوادی آملی به شرح آیات ماجرای دعوت سلیمان نبی از ملکه سبأ اشاره می کنند «آن روز در فاصله دورتری از فلسطین و در سرزمین یمن بانویی سلطنت میکرد که قرآن از زبان هدهد سلطنت او را چنین تصویر می کند:… انّی وجدت امرأه تملکهم وأُوتیت من کلّ شیء ولها عرش عظیم وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون اللَّه…(نمل /۲۳) من زنی را یافتم که بر آن‌ها سلطنت می‌کرد و از هر چیزی به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت. او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا به خورشید سجده میکردند….

 

بعد از رسیدن این گزارش به سلیمان ـ سلام اللَّه علیه ـ آن حضرت نامه کوتاهی نوشت که:… انّه من سلیمان وانّه بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم أن لا تعلوا علی وأتونی مسلمین…(نمل/۳۰)  نامه از سلیمان است و  در بخشی از آن نوشته است: به نام خداوند رحمتگر مهربان بر من بزرگی مکنید و مرا از درِ طاعت درآیید….

 

این نامه وقتی توسط هدهد به دربار آن بانو رسید اولاً نامه را با کرم ستود انّی ألقی الی کتاب کریم…(نمل/۲۹)

 

کرامت نامه تنها در مهر کردن آن نبود، بلکه محتوای نامه مایه کرامت آن بود. گرچه ادب صوری آن گونه نامه نگاری و نامه رسانی هم بی نقش نیست ولی سهم مؤثر در کرامت نامه، همان مضمون نامه است، این بانو گفت: این کتاب از طرف سلیمان است و محتوای آن دعوت به اسلام. لذا با درباریانش مشورت کرد آن‌ها گفتند والأمر الیک فانظری ماذا تأمرین…(نمل/۳۳)  تصمیم گیری نهایی با شماست که مسئول کشور شما هستید…

 

 

امتحان سلیمان نبی

 

از این به بعد باید دید که تهور چیست و شجاعت کدام است، ترس چیست و احتیاط کدام است، جهل چیست و عقل کدام است؟ تسلیم نشدن در برابر حق شجاعت نیست بلکه تهور است. این که در پیشگاه حق خضوع نمی کنند آن درندگی است نه قدرت. لذا این بانو گفت که من او را می آزمایم ببینم هدف او قدرت های دنیایی است یا راه انبیا را طی کرده است. او در آغاز با امور مادی سلیمان را آزمود و گفت:

انّی مرسله الیهم بهدیّه فناظره بم یرجع المرسلون…(نمل/۳۵)

 

 من هدیه ای برای آن‌ها می فرستم، آنگاه منتظر می مانم تا ببینم این پیک های من که هدایا را بردند چه پیامی می آورند اگر آن‌ها مسائل مالی طلب بکنند، باج و خراج بخواهند و حاضر شوند در قبال مالی که به آن ها می پردازیم، دست از دعوت ما بردارند، دیگر لازم نیست ما مکتب  آن‌ها را بپذیریم و اگر چنین نشد، و آن ها با این هدایای مالی قانع نشدند، ما تصمیم دیگر می گیریم…

 

 

آوردن تخت ملکه صبا به دربار سلیمان نبی

 

قبل از این که ملکه سبا به زیارت سلیمان ـ سلام اللَّه علیه ـ مشرف بشود تخت ملکه را با پیشنهاد آن حضرت به حضورش آوردند. وقتی این بانو آمد سلیمان ـ سلام اللَّه علیه ـ به عنوان آزمایش هوش، دستور فرمود تخت ملکه سبا را مختصری تغییر دهند تا میزان هوش و توجه او را بیازماید. او هم گفت (کأنّه هو) گویا این تخت من است و نگفت «انّه هو» یعنی حتماً آن تخت من است، و سرانجام بعد از یک سلسله مناظره و مباحثه و محاوره و سؤال و جواب، بلقیس گفت: ربّ انّی ظلمت نفسی وأسلمت مع سلیمان للَّه ربّ العالمین…(نمل/۴۴)

 

اگرچه آن خوی وثنیت و بت پرستی مانع بود که زودتر بپذیرد وصدّها ما کانت تعبد من دون اللَّه انّها کانت من قوم کافرین ….(نمل /۴۳) یعنی این خوی وثنیّت وبت پرستیش سد بود و او را منصرف می‌کرد، چون نفس بت پرستی انصراف از طریق حق است، لذا می فرماید این بیراهه رفتن، او را از راه بازداشت ولی در عین حال راه فطرت و اندیشه و تصمیم‌گیری به رویش گشوده بود.

 

 لذا قرآن بعد از این که فرمود بت پرستی نگذاشت که این زن ایمان بیاورد، می‌فرماید وقتی وی از نزدیک با سلیمان گفتگو کرد گفت: ربّ انّی ظلمت نفسی وأسلمت مع سلیمان للَّه ربّ العالمین… یعنی خدایا من به خودم ستم کردم از این که تو را نپرستیدم و من همراه سلیمان به کوی تو می‌آیم. من مسلمان سلیمانی نیستم بلکه من با سلیمان، مسلمانم و مسلمان توام، نگفت «أسلمت لسلیمان» بلکه گفت …أسلمت مع سلیمان للَّه ربّ العالمین…(نمل/۴۴) بدین خاطر است که ذات اقدس اله از این جریان به عنوان عظمت و عبرت آموزی یاد می‌کند.۲

 

در مقابل این قصه، قصص فراوانی هم هست که اگر کسی خواست بفهمد آل فرعون عاقلترند یا این زن، آل نمرود عاقلترند یا این زن، سلاطینی که مسیح ـ سلام اللَّه علیه ـ با آن ها روبرو بود عاقلترند یا این زن، بعد از این که معنای عقل در فرهنگ قرآن را تبیین نمود، خواهد دید این زنی که سلطنت می کرد و زمامدار کشور وسیع یمن بود، عاقل تر از خیلی از زمامدارهای مرد بوده است. او می‌دانست که شجاعت در تسلیم شدن در مقابل حق است نه تهور، او شجاعت را از تهور تمیز داد و نگفت: ما حاضر نیستیم زیر بار پیامبران بیگانه برویم، زیرا که چنین خوی و سیرتی خوی درندگی است. او پذیرفت، چرا که بیگانه‌ای در کار نبود، سلیمان آشنا است.

 

 

برای جمع بندی می‌توان گفت آیت الله جوادی آملی چند مؤلفه را در پذیرش حق از جانب بلقیس مطرح کردند:

 

۱ـ  آن زن، قدرتش از سلاطین دیگر کمتر نبود اما عاقلتر از سایر مردها بود.

۲ـ مناجات و موعظه در زن بیش از مرد اثر می گذارد.

۳ـ او با درباریانش مشورت کرد. مشورت از ارکان حکومت حاکم اسلامی است و نقطه ی مقابل خودرأیی و دیکتاتوری است.

۴ـ  او می دانست که شجاعت در تسلیم شدن در مقابل حق است. بنابراین از مجموع تمام مواردی که ذکر شد، می‌توان نتیجه گرفت که میزان عقل ملکه‌ی سبأ بیشتر بود که موجب شد پذیرش در مقابل حق داشته باشد. همچنین چون روح تسلیم پذیری و اطاعت در زنان بیشتر است و راحت تر موعظه را می پذیرند و همین امر باعث شد او به دعوت سلیمان نبی لبیک گوید.

 

امادر مقابل این که زنان چنین روحیه ای دارند، مردان تأثیرپذیری کمتری در این حوزه دارند و همین ویژگی در مرد و روح مردانگی او که در جنسیتش بروز و ظهور دارد می‌تواند با افراط و عدم کنترلش تبدیل به فرعونی شود که می‌گوید «انا ربکم الاعلی» و یا با مهارش تا اوج نبی شدن و تسلیم در برابر حق پیش برود.

 

منبع: ـ زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی

۱ ـ زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی – صفحه ۲۸۵

۲ـ زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی – صفحه ۲

دیدگاهتان را بنویسید