به مناسبت هفته ازدواج

ازدواج کنیم بهتر است یا مجرد بمانیم؟

مارا ایده آلیست بار آورده اند و چوب همین ایده آل گراییمان را هم می خوریم چه در زمان تجرد چه تأهل، وقتی مجردیم فکر می‌کنیم ایده آل تأهل است و موقع انتخاب فرد را با ایده آل هایمان مقایسه می کنیم وقتی هم وارد دوران تأهل شدیم...
۱۶ مرداد ۱۳۹۸

 

 

خاطرم هست که در یکی از جمع‌های دوستانه این بحث همیشه مطرح در میان دوستان مجرد و متأهل گل انداخت؛ این که یک دختر بهتر است ازدواج کند و یا به خاطر مشکلات بسیار دررابطه ها مجرد بماند؟

 

همه ی دختران مجرد حتماً این توصیه ی خانم های متأهل را نسبت به خودشان شنیده اند که مثلاً «تا می توانی از زمان تجردت استفاده کن» یا «می خواهی شوهر کنی که چه بشود؟ ما شوهر کردیم هیچی نشد! درس بخوان! و از این دست صحبت‌ها که همه ی دختران به گوششان خورده…

 

 

نظر شما چیست؟ بالاخره ازدواج خوب است یا بد؟ چگونه ازدواج کنیم؟ اصلأ چرا خواستگار راه بدهیم؟ چرا راه ندهیم؟ چرا خیلی ها وقتی ازدواج نمی‌کنند افسرده می‌شوند و خیلی ها نه؟ چرا مجردها دوست دارند ازدواج کنند و متأهل ها دوست دارند برگردند خانه ی پدری؟

 

 

کمی واقع بین باشیم

 

 آن چه از کودکی به ما یاد داده اند سفید برفی ای بوده که عاشق سوار بر اسب سفید می شد و سیندرلایی که شاهزاده اش اورا به کاخ خوشبختی خود برد….

 

 مارا ایدآلیست بار آورده اند و چوب همین ایده آل گراییمان را هم می خوریم. چه در زمان تجرد چه تأهل، وقتی مجردیم فکر می‌کنیم ایده آل تأهل است و موقع انتخاب فرد را با ایده آل هایمان مقایسه می کنیم. وقتی هم وارد دوران تأهل شدیم چون آن چه تصور می کردیم با آن چه به واقع با آن مواجهیم متفاوت است می گوییم کاش فلانی را انتخاب کرده بودم یا کاش با او ازدواج نمی کردم! 

 

در صورتی که معنا و مفهوم زندگی را اشتباه فهمیده ایم. نه ما ایدآلیم که طرفمان ایدآل و همه چیز تمام باشد و نه اصلأ زندگی این طور است … اشتباه فهمیده ایم که همیشه باید شاد باشیم، همیشه باید همه چیز را باهم داشته باشیم، همه چیزمان خوب باشد و…

 

 

زندگی و حیات مسیر «شدن» انسان است. در این زندگی باید «بشویم» باید کامل بشویم، باید بنده شویم باید امتحان بشویم، و «لنبلونکم بشیی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس …»

 

کدام یکی از موارد امتحانی بالا خوشی است؟ ترس یا گرسنگی یا نقص اموال و انفس؟ همین دغدغه شما از آینده ای مبهم هم امتحان است از جنس خوف از آینده مبهمی که نمی دانید چه می شود…

 

 

ازدواج هم مرحله ای است در مسیر «شدن» انسان. یک زن باید در مسیر شدنش

 

همسر شود…

مادر شود …

با مشکلات مواجه شود…

 

مشکل و رنج همیشه هست، لقد خلقنا الانسان فی کبد…مهم نوع برخورد ماست با مشکلات. مهم این است که در برابر مشکلات جاخالی ندهیم در هر مرحله ای که هستیم قرار نیست با ازدواج اتفاق خاصی بیافتد، با ازدواج دو نفر تصمیم می‌گیرند و به یکدیگر تعهد می دهند که باهم زندگی کنند، با مشکلات باهم مواجه شوند، اگر قبلاً تنها بودند و در رنج و سختی در تأهل هم رنج و سختی هست اما به شکل دیگر.

 

 

ازدواج مسئولیت می آورد تعهد می آورد، مسئولیت هایی که قبلا نداشتیم به دوشمان اضافه می شود.اگر فرار کنیم از مسئولیت و دائم بگوییم چه سخت است وای خدا کاش مجرد بودم اتفاقی نمی افتد! ازدواج به جهت مسئولیتش سخت تر است.

 

اگر قبلاً بازخورد کارهامان به خودمان برمی گشت، با تأهل هرکارمان بازخورد چند برابر دارد به همسرمان، فرزندمان، احتمالاً اقوام همسرمان و… و همین طور موارد دیگر… این که بگوییم ازدواج نمی کنم یا اگر برمی گشتم انتخابم را تغییر می‌دادم جاخالی دادن است از مسیر حیات، از مسیر شدنمان به سوی عبودیت.

 

 

درجمع ما، دوستان صحبت‌های و نظرات مختلفی مطرح کردند که در پایان به یکی از آن‌ها اشاره می کنم:

 

«همیشه اعتقاد دارم، همه ی چیزهای خوب دنیا، نیمه ی دیگه ای هم دارن که اگه حواسمون بهش نباشه، می‌تونه رو خوبی هاش سایه بندازه. این که خیلی از ازدواج ها به شکست می خوره، این که مجردها حسرت متأهل ها رو میخورن گاهأ یا متأهل ها فکر می کنن مجردی بهتر بوده و …

 

 دلیل نمیشه خوب بودن ماهیت ازدواج زیر سؤال بره. دوستت حرف خیلی خوبی زده بود، خیلی خوب، آدما بهتره خودش رو تغییر بدن، و من فکر می‌کنم مشکلات زندگی از جایی شروع می شه که توجه کردن به خودت، به ساختن خودت، به رفتار خودت، مسئولیت خودت و …

 

جاشو به اینکه چرا اون این کارو نکرد، چرا همش من تلاش کنم، چرا چرا چرا و … میده. زندگی مشترک، نیاز به مراقبت داره، نیاز به فکر کردن هرروزه حتی، نیاز به مواظبت داره، نمیشه به خیال اینکه همیشگی شده ولش کرد به امون خدا و بی خیالش شد. محاله تو چیزی رو تو خودت تغییر بدی و بسازی، اما عمل طرف مقابلت، عکس العملش تغییر نکنه.

 

 

یه انتخاب درست، یه انتخابی که درصد بالاتری از ارزش ها و اولویت هات رو داشته باشه، یه ریشه ی محکم به زندگی می ده که تو می‌تونی با مراقبت و مواظبت ازش هر روز و هر روز محکم ترش کنی، و از اون طرف هم یه انتخاب سست و پوچ، همه ی زندگیت رو می‌تونه بر باد بده.خواستگار راه دادن اشتباه نیست، من به دوستای مجردم هم می گم، مخصوصاً اونهایی که اهل آشنایی ها تو محیط بیرون نیستن، میگم تا وقتی کسی رو راه ندی، تا وقتی باهاش همکلام نشی، تا وقتی نیاد، نمی‌تونی بفهمی آدم زندگیت هست یا نه.

 

 

 آدم ها با تمایزیافتگی یکسان وارد یه رابطه می شن، یعنی آدم‌ها کسایی رو به خودش جذب می کنن که ضعف ها یا قوت هاشون رو پوشش می ده. همسر آینده ی ما، به اندازه ی ظرفیت و درک الانمونه، اگر کسی می خواد آدم فوق العاده ای وارد زندگیش بشه، اگه کسی می خواد همسر آیندش یه سری معیارها رو داشته باشه، باید در درجه ی اول، فوق العاده باشه خودش، باید در درجه ی اول اون معیارها رو درون خودش داشته باشه، باید اون ارزش ها رو خودش داشته باشه، باید اون اخلاق ها رو خودش داشته باشه، و بعد انتظار داشته باشه خدا همچین آدمی رو تو زندگیش قرار بده.

 

نظر شما چیست؟ ازدواج کنیم تا به آرزوهایمان برسیم و یا برای رهایی از سختی های ازدواج مجرد بمانیم؟

 

 

تحریریه سایت باحجاب

 

پاسخی بگذارید