زنان ایثارگر

خاطراتی از مهربانی های «مادر قصری»

با مدیریت مادر قصری دخترها یک سفره عقد با یک گلدان، نان و پنیر و سبزی، مقداری پوکه توپ، تعدادی فشنگ و یک آئینه پلاستیکی برای عروس و داماد می چینند...
۲۳ شهریور ۱۳۹۸

 

 

با شروع رسمی حمله ارتش بعث صدام به ایران، دفاع از میهن در دو جبهه جنوب و غرب کشور آغاز شد. دفاعی که در آن مردان و زنانی از اقشار گوناگون و سنین مختلف پای کار آمدند. مردان و زنانی که تا سال های سال میتوان از ایثارگری ها و حماسه آفرینی هایشان نوشت و خواند…

 

 

یکی از آن زنان ایثارگر بانو «اقدس بی همتایی» معروف به مادر قصری است. بانویی پا به سن گذاشته و بسیار مهربان و با لهجه شیرین کُردی که اهل قصرشیرین بود. او با شروع جنگ تحمیلی به همراه دخترش «قدسیه تارینگو» ابتدا به درمانگاه شهید نجمی و سپس به پادگان ابوذر رفتند و در سال های دفاع مقدس خدمات شایانی به اسلام و رزمندگان اسلام کردند. خدماتی که پس از سال ها داستان مهربانی های این مادر مهربان در ذهن و خاطره همراهان و رزمندگان باقی مانده است.

 

 

پتوی خودش را روی دخترها می کشید که سرما نخورند

 

در ماه های ابتدایی شروع جنگ حدود ۱۳ دختر و زن جوان که همگی پزشک، پرستار و یا بهیار بودند در درمانگاه شهید نجمی که در منطقه سرپل ذهاب بود، مستقر شدند.

 

مادر قصری اما در آنجا مسئول تدارکات و رسیدگی به امور تغذیه ای کادر بهداشتی و درمانی، مجروحین و رزمندگانی بود که به برای کمی خستگی در کردن به درمانگاه می آمدند. او سعی می کرد با همان امکانات کم بساط چای همیشه برای رزمندگانی که برای تعویض پست از خط مقدم به سمت مقر برمیگشتند و برای خستگی درکردن مدتی کوتاهی در درمانگاه می ماندند، به راه باشد.

 

 

دخترهای جوان برای مادر قصری درست مثل قدسیه اش بودند و برای تک تک آنها مادری می کرد. شبها بچه هایی که کشیک نبودند باید در یک اتاق بدون امکانات می خوابیدند. کف اتاق سیمان نداشت و پر از سنگ و کلوخ بود. بچه ها سعی کرده بودند سنگ ها و کلوخ را از کف اتاق جمع کنند و آن را با یک پتو فرش کرده بودند. با وجود سرمای غرب کشور در ماه های پاییز، فقط تعداد کمی پتو وجود داشت تا دخترها موقع خواب روی خودشان بکشند.

آنوقت مادر قصری با وجود پا به سن بودن، شب ها که دخترها خوابشان می برد پتویش را روی آنها می کشید تا یک وقت دخترهایش که هرکدامشان از یک شهر آمده بودند و به سرمای منطقه غرب کشور عادت نداشتند، سرما نخورند.   

 

 

چیدن سفره عقد برای خانم دکتر

 

چند ماهی از شروع جنگ میگذشت و به دلیل پیشروی های دشمن و البته خیانت های بنی صدر در اداره کشور و جنگ، روحیه رزمندگان و مجروحین بستری شده در درمانگاه اصلا خوب نبود. مادر قصری اما به فکر افتاده بود که یک کاری بکند که روحیه رزمندگان بهتر شود.

 

از قبل خبر داشت که یکی از پزشکان درمانگاه به نام خانم دکتر «زرین تاج کیهانی» پیش از شروع جنگ قرار بوده با یکی از رزمندگان جهادگر به نام «منصور طهرانی» ازدواج کند. ولی به خاطر شروع جنگ آن دو ماجرای ازدواج شان را عقب انداخته بودند. مادر قصری با خانم دکتر کیهانی و آقای طهرانی صحبت کرد و پیشنهاد داد که از خانواده هایشان اجازه بگیرند تا مراسم عقدشان در درمانگاه انجام شود. این پیشنهاد با استقبال آن دو نفر مواجه می شود و به این ترتیب کارها برای برگزاری مراسم عقد خانم کیهانی و آقای طهرانی انجام می شود.

 

با مدیریت مادر قصری دخترها یک سفره عقد با یک گلدان، نان و پنیر و سبزی، مقداری پوکه توپ، تعدادی فشنگ و یک آئینه پلاستیکی برای عروس و داماد می چینند. آنوقت عصر روز عقد با کمک کادر درمانگاه مجروحینی که شرایط بهتری داشتند به محوطه درمانگاه آورده میشوند و بعد هم ابوشریف ـ از فرماندهان موسس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- خطبه عقد را میخواند.

بعدش هم به مهمانان مراسم عقد چای و شکلات و شیرینی تعارف میشود. این مراسم که به ابتکار مادر قصری برگزار شد در بهبود روحیه رزمندگان و مجروحین خیلی خیلی موثر بود.

 

 

به اسیر عراقی پسته میداد

 

با شروع سال ۱۳۶۰٫ش چون بیمارستان پادگان ابوذر با کمبود شدید نیرو مواجه بود، مادر قصری و دخترش به همراه چند تا از دخترهای درمانگاه به آنجا رفتند.پادگان ابوذر در ۲۰ کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب قرار دارد.

 

با آمدن مادر قصری به پادگان و با مدیریت مادرانه اش کم کم امور تدارکی سروسامان گرفت. مهربانی های مادر قصری اما در این مقطع تنها شامل رزمندگان و مجروحین ایرانی نمیشد. او حتی با اسرای عراقی هم مهربانانه و مادرانه رفتار میکرد.

 

یکبار درحالیکه شهید علیرضا موحد دانش از ناحیه سینه و ریه مجروح شده بود و در بیمارستان پادگان ابوذر بستری بود، یک خلبان اسیر و مجروح عراقی را کنار تختش بستری کردند.

 

از آنجا که این اسیر خون زیادی از دست داده بود، مادر قصری با زحمت مقداری پسته تهیه کرده بود و آن را کنار تخت اسیر مجروح عراقی گذاشته بود تا از آنها بخورد و کمبود خونش جبران شود.

 

شهید موحد دانش که آدم شوخی بود به مادر قصری میگوید «مادر! کاش من هم عراقی بودم. پسته که برای ریه من ضرر ندارد به من هم پسته بدهید». مادر قصری که همه رزمندگان مثل بچه هایش بودند رفته بود دوباره پسته گیر آورده بود و گذاشته بود کنار تخت شهید علیرضا موحد دانش…

 

 

نصیحت مادرانه

 

مادر قصری را چون همه مثل مادرشان میدانستند اگر نصیحتی میکرد اصلا ناراحت نمی شدند. یک آقای دکتری مدتی به درمانگاه شهید نجمی آمده بود اما درک درستی از وضعیت جنگی و شریط جبهه ها نداشت. او مدام به همه دستور میداد و توقع داشت که در لحظه همه دستوراتش انجام شود. یکروز مادر قصری با زبانی مادرانه با آقای دکتر حرف زد و از اینکه ایشان مدام به همه دستور میداد، انتقاد کرد. حرفهای مادرانه مادر قصری آنقدر با مهربانی به آقای دکتر زده شده بود، که کمی بعد همان دکتر رئیس مآب مثل یک کارگر در کنار رزمندگان عملگی کرد و در ساخت «سیرویس بهداشتی» درمانگاه کمک اساسی کرد.مادر قصری تنها یک نمونه از زنان و مادران این سرزمین است که در گمنامی زیستند؛ حماسه آفریدن و از دنیا رفتند.راهشان پر رهرو…

 

تحریریه سایت باحجاب ـ انوشه میرمرعشی

 

 

منابع:

۱-«قطعه ای از آسمان»-پادگان ابوذر-، به کوشش شیوا فتاحی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، چاپ اول ۱۳۹۴٫ش

۲-«خاطرات دکتر زرین تاج کیهانی دوست»، به کوشش فریبا انیسی، مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، چاپ اول ۱۳۹۲٫ش

 

 

پاسخی بگذارید

  1. ناشناس گفت:

    بسیار دلنشین وعالی