#کتاب_خوب

وقتی فرشته ها هم عاشق می شوند/ شهید مدق

زندگی شهید منوچهر مدق از زبان همسرش فرشته ملکی

 

یکی از بهترین راه های شناخت شهدا و رسیدن به درک نگاه ولایی شان، شنیدن زندگی، روش و منش آن ها، از زبان همسران شان است. شهید “منوچهر مدق” اما از زبان همسرش فرشته ملکی، چنان زیبا و کامل توصیف می شود که مخاطب را به سال های قبل از انقلاب می برد و پای داستان عشق و دلدادگی این دو می نشاند.‌‌‌‌‌

 

این دو انسان مبارز که در آن سال ها جوان هایی بودند که پیام امام، قلبشان را به تپش در آورده بود، در کتاب اینک شوکران ۱ از چگونگی آشنایی و ایستادگی در عشق می گویند.

 

 

اینک شوکران مجموعه ای از مجموعه های انتشارات روایت فتح است که زندگی شهدای جانباز را از زبان همسرانشان روایت می کند.”اینک شوکران” در شش جلد، نوشته هایی است، درباره مردانی که در سال های جنگ، زخمی و جانباز شدند اما همچنان پای اهداف و آرمان های شان ایستادند و در این بین همسران شان پا به پا یشان ایستادگی کردند و آن ها را همراهی کردند.

 

 

 

عاشقانه ای بیادماندنی

 

تصور بیشتر جوان های این دوره، از زمان انقلاب و عشق های انقلابی که به خاطر تفکرات مشترک و ایستادگی در برابر ظلم صورت گرفت، بسیار محو و نا ملموس است. ولی در کتاب شوکران ۱ همه چیز رنگ واقعیت پیدا می کند. در این کتاب مخاطب با عشق دو جوان انقلابی روبرو می شود که در عین پر شور بودن، نجیب و با حیاست و در عین انقلابی گری و ایستادگی در راه اهداف، با احساس و لطیف است.

 

مخاطب در این رمان که ۷۸ صفحه بیشتر ندارد، عاشقانه ای بسیار لطیف تر از آنچه تصور می کند را تجربه می کند و با فرشته همراه می شود، از زمانی که زمزمه های انقلاب بین مردم کوچه و بازار پر شده و فرشته هم مانند دیگر دوستانش به سمت ندای انقلاب می رود …. بعد از مدتی منوچهر در لباس پسر همسایه که او هم روحیه ای انقلابی دارد پا به داستان می گذارد و عشق این دو نفر شروع می شود.

 

مخاطب در این کتاب چه آن زمان که منوچهر دامن فرشته را هر بار پر از گل نرگس و کوکب و… می کند و چه در زمان های سختی لحظه به لحظه این عشق را میبیند و حس می کند.

 

 

تربیت فرزندان در اولویت

 

در این کتاب مخاطب سوای از داستان های لطیف و عاشقانه با یک خانواده روبرو است. خانواده ای که زن و شوهر در آن به نقش مادر و پدری خود واقفند و هر یک در تلاش هستند تا به فرزندان شان تربیت و اخلاق را بیاموزند.

 

 منوچهر با وجود اینکه به خاطر وظایفش خیلی وقت ها خانه نیست اما نسبت به فضای خانه و حس و حال همسرش اهمیت خاصی قائل است و حتی همیشه به همسرش توصیه می کند که از تنبیه بدنی پرهیز کند و سعی کند با گفت و گو فرزندان شان را به سمت رفتار درست بکشاند.

 

خواننده در این کتاب می بیند که چطور تفکر مذهبی واقعی می تواند به یک زن و مرد آرامش و عشق هدیه کند و بدور از تفکرات مادی و چشم و هم چشمی های رایج، زندگی یک زن و مرد انقلابی چگونه ساده ولی گرم و صمیمی ادامه پیدا می کند.

 

 

 

سختی ها و مشکلات

 

در اینک شوکران تقریبا از وقتی که زوج داستان ازدواج می کنند مشکلات کوچک و بزرگ سر و کله شان پیدا می شود و این زن و شوهر چه از نظر مادی و چه از نظر شرایط کار مرد، سختی های زیادی دارند ولی هیچ کدام از این سختی ها باعث نمی شود که احترام و ارزشی که برای همدیگر قائلند خدشه بردارد.

 

مخاطب در این روایت عاشقانه پله پله با داستان پیش می رود و می بیند که از یک جایی جلوتر، مشکلات هم برای این زوج بزرگ تر می شوند، مخصوصا که منوچهر به خاطر تاثیرات شیمیایی سلامت خود را ازدست می دهد و فرشته همسرش هم از رنج او در عذاب می افتد ولی در همین شرایط سخت هم آن ها روحیه خود را نمی بازند و اجازه نمی دهند که مشکلات مالی و بیماری، از عشق و احترام شان کم کند.

 

به بیان دیگر منوچهر با وجود درد و سختی سعی می کند به همسرش روحیه بدهد و فرشته هم با تمام نیرویش مانند پروانه به دور همسرش می چرخد و تا آخرین لحظه امیدش را از دست نمی دهد.

 

 

قسمتی از کتاب

 

گاهی از نمازهایش می فهمیدم دل تنگ است. دل تنگ که می شد، نماز خواندنش زیاد می شد و طولانی. دوست داشتم مثل او باشم، مثل او فکر کنم، مثل او ببینم، مثل او فقط خوبی ها را در نظر داشته باشم… اما چطور؟

 

منوچهر می گفت: ” اگر دلت با خدا صاف باشد، خوردنت، خوابیدنت، خنده ها و گریه ات برای خدا باشد، حتی اگر برای او عاشق شوی ، آن وقت بد نمی بینی ، بدی هم نمی کنی، همه چیز زیبا می شود” من همه زیبایی را در منوچهر می دیدم، با او می خندیدم و با او گریه می کردم و با او تکرار می کردم:

 

نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان بشکستنی است…

 

( تصویر اول مربوط به فیلم دلتنگی های عاشقانه با روایت همسر شهید مدق  است )

#کتاب_خوب

#کتاب_ ارزشی

#کتاب_ همسران _ شهدا

 

تحریریه سایت باحجاب _فاطمه قاسم آبادی

 

دیدگاهتان را بنویسید