#کتاب_خوب

روایتی عاشقانه از احضار به محضر بانو زینب (س)

مجموعه معرفی کتاب
۱۱ دی ۱۳۹۸

در مورد واقعه عاشورا و رنج هایی که اهل بیت پیامبر (س) در کربلا متحمل شدند تا بحال کتاب های زیادی به رشته تحریر در آمده است. این کتاب ها که تعداد زیادی از آن ها رمان هستند، هر یک با درون مایه های خاص و زاویه دید های متفاوت به این واقعه پرداخته اند.‌

کتاب “احضاریه” نوشته علی موذنی اما با شیوه ای بکر و جذاب سعی می کند نه تنها ابعاد آن روز بزرگ را برای مخاطبانش توصیف می کند که مخاطب را به چالش می کشد و به نوعی او را به کربلا دعوت می کند.‌

 

علی موذنی به عنوان نویسنده ای حرفه ای که کتاب هایش همیشه درون مایه های مذهبی و ارزشی داشته، در کتاب احضاریه سعی می کند با دیدی خاص ارادت قلبی اش را اینبار به صورت کامل و خالص نسبت به عقیله بنی هاشم، حضرت زینب(س) نشان بدهد.‌

 

داستان اینطور شروع می شود

 

رمان احضاریه در مورد زندگی یک روزنامه نگار به نام “مسعود” است که از قضا نویسنده هم هست. مسعود بعد از یک سری اتفاقات که در زندگی اش می افتد برای سفر به کربلا نه دعوت که احضار می‌شود و در این بین، بین رفتن یا نرفتن می ماند و چالش بزرگ زندگیش شروع می شود….. 

 

با وجود کمی ها و کاستی ها، رمان احضاریه شروع خوبی دارد و خواننده را جذب خود می‌کند. قلم نویسنده باعث می شود که مخاطب در همان ابتدای داستان جذب روایت شود و بخواهد که داستان را دنبال کند.

 

در واقع روایت احضاریه به قصه نشسته و کشش لازم را برای ادامه دادن را در خوانندگان ایجاد می‌کند. اما هرچه داستان جلوتر می‌رود این کشش جای خود را به درگیری و جدال مسعود با خودش می دهد.

شخصیت اول داستان یا همان مسعود بین رفتن یا نرفتن به سفر کربلا با خود درگیر می شود و این قسمت ها کمی تکراری و خسته کننده است، اما نویسنده موفق می شود با ظرافت این تکرار را دور بزند و مفهومی را که می خواهد به مخاطبش انتقال بدهد.

 

 

شخصیت پردازی های قابل قبول

 

یکی از نقاط قوت رمان احضاریه سوای از خط داستانی زیبایش، شخصیت پردازی خوب و باورپذیر از حضرت زینب(س) است. در این کتاب از کودکی تا بزرگسالی یک شخصیت بزرگ و عمیق طی می‌شود.

 

مخاطب در احضاریه قدرت، فرهیختگی و صلابت حضرت زینب(س) را در طول داستان می‌بیند و به خاطر همین هم وقتی داستان به صحنه های مواجهه با یزید در کاخ سبز می رسد کاملا برایش باورپذیر است که این زن با چه پشتوانه‌ ی خانوادگی و عقیدتی خطبه می‌خواند و علیه ظلم قیام می کند.

 

البته در احضاریه مخاطب تنها قرار نیست با حضرت زینبی که خطبه می خواند مواجه شود. نویسنده به زیبایی در این داستان از مادری می گوید که دو فرزندش را که پاره های تنش هستند فرا می خواند و با آن ها از امانتی عزیزش می گوید… یکی از جذاب ترین قسمت های داستان در واقع گفتگوی حضرت زینب(س) با دو پسرش در روز عاشوراست.

 

 

نویسنده و نظرش در مورد احضاریه

 

علی موذنی نویسنده نام آشنایی در ادبیات داستانی ماست. داستان‌های او همواره با اقبال مخاطبان روبرو بوده و نثر و نوع روایتش، مخاطب خاص خود را دارد. این اولین بار نیست که موذنی داستان مذهبی می‌نویسد. تجربه داستان‌هایی مانند «دوازدهم» و نمایشنامه «مفرد مذکر غایب» و یا آثاری که درباره دفاع مقدس نوشته، پیش روی ماست. اما احضاریه کار متفاوتی از قلم اوست.

 

علی موذنی در مورد کتاب احضاریه گفته است:
“من هیچ وقت در تصورم هم نمی گنجید که روزگاری مثلا در بارۀ امام زمان(عج) یا بانو زینب(س) رمان بنویسم. چه بسا اگر بحث نوشتن فیلمنامه در مورد این دو بزرگوار پیش نمی آمد و من مراحل تحقیق را طی نمیکردم و نوشتن این دو رمان هرگز اتفاق نمی‌افتاد. “

 

 

وی در مورد چگونگی شناخت این بانوی بزرگوار گفته است:

“شناخت از زندگی بانو میطلبید که به دوران زندگی پنج معصوم اشراف پیدا کنم، چون بانو علاوه بر پنج تن، امام سجاد و امام باقر (هرچند کودک) را درک کرده بود. بنابراین می‌طلبید که این دوره ها به صورت تحلیلی خوانده شوند، زیرا بانو زینب به عنوان شخصیتی موثر در خانواده حضور و در چند و چون وقایع شرکت داشته….

 

نقش تاریخی بانو زینب در واقعۀ کربلا و پس از آن است که شکل می گیرد. پیش از این تاریخ مطلبی که تفصیل داشته باشد، در بارۀ ایشان گفته نشده. ایشان در آن جامعۀ مردانه، و با وجود چهار امامی که درکشان کرده، به طور علنی در مسائل اجتماعی یا سیاسی ورود نمی کرده، اما قطعا قرآن تدریس میکرده، مشاور پدر و برادرها و برادرزاده ها و همسر و فرزندان و سایرین بوده است. آنچه در رمان آمده، دریافت من از موقعیتی است که ایشان در خانواده و قبیله داشته.

 

وقتی ابن زیاد به فصاحت او در کلام اشاره می کند که همچون پدرش علی روان و آهنگین سخن می گوید، غیرمستقیم فرهیختگی بانو را افشا می کند. در عین حال با تاختن به جرات و جسارت بانو وجوه دیگری از شخصیت ایشان را بازگو می کند. وقتی بانو در پاسخ به ابن زیاد می گوید جز زیبایی ندیده ام، سطح معرفت خود را نسبت به آنچه در ظاهر و باطن این دنیا می گذرد، نشان می دهد. به نظرم همین‌ها کافی است تا بتوان مولفه های شخصیتی ایشان را شناسایی و پرداخت کرد.”

 

 

 

قسمت هایی از کتاب

 

عبدالله گفت: “از آنچه می بینی، به من هم بگو، زینب!”

 

زینب برای فرار از پاسخ، دلش خواست خود را به خانه ی کلثوم برساند و در آغوش او به سیری دل گریه کند. خوشبختانه عبدالله ناگاه به سوی پیرهن امانتی رفت و برش داشت و خوب نگاهش کرد. دستش را با حیرت از توی پارگی ها رد کرد و قد آن را برانداز کرد و رو به زینب چرخید و پرسش گر نگاه کرد.

 

زینب گفت:”یادگار مادرم است!”

 

عبدالله باز به پیرهن خیره شد و گفت:” اما تو از مادرت یادگارهایی دیگر داری! این پیرهن از چندجا پاره پارچه اش بسیار ارزان…”

 

زینب دور از انصاف دید که عبدالله در ابهام بماند. هرچند می دانست با شرح آنچه از پیرهن به عبدالله می دهد، امیدی را که از فکر بازگشت او از سفر در دلش ایجاد شده، نقش بر آب می کند.گفت: “مادرم گفت این پیرهن نزد تو امانت باشد تا روزی که حسین آن را طلب کند!”

 

عبدالله همانطور که پیرهن را تا می زد، پرسید: “یعنی پس از این همه سال آن را طلب نکرده؟”

زینب سر تکان داد که نه…

 

 

#کتاب_خوب#کتاب_ارزشی#کتاب_احضاریه#رمان_حضرت_زینب

 

تحریریه سایت باحجاب _فاطمه قاسم آبادی

پاسخی بگذارید