#کتاب_خوب

سفری غیر منتظره در پنج شنبه ای به رنگ فیروزه؟!

رمانی با محوریت امام رضا (ع) و عفاف
۱۴ دی ۱۳۹۸

 

تا بحال در مورد امام هشتم کتاب های زیادی نوشته شده است اما این که رمانی باشد که علاوه بر محوریت این امام بزرگوار، از دل جوانان امروزی و ارتباط قلبی آن ها با ضامن آهو بگوید، زیاد نبوده اند.‌‌

 

 

رمان “پنجشنبه فیروزه ای” با توجه به موضوع بروز و قلم قابل لمسش، از آن دست رمان هایی است که توانست با جوان ها ارتباط خوبی بر قرار کند و مخاطبینش را با خود در سفری به مشهد و زیارت امام رضا(ع)، به درک عمیق تری نسبت به زندگی و مفاهیم مذهبی برساند.

 

 

شروع سفر‌

 

پنجشنبه فیروزه‌ای، با یک داستان در ظاهر ساده ولی در عین حال جذاب شروع می شود. داستان از این قرار است که عده ای دانشجو قصد رفتن به مشهد را می کنند. این دانشجوها که از جنس دختران قابل لمس زمان ما هستند، بدون هیچ ادا و آرمان خاصی با هم همراه می شوند به سمت مشهد و ماجراهای این دوستان از همین سفر شروع می شود.

 

 

در کتاب پنجشنبه فیروزه ای هرچند مخاطب قرار نیست که تنها با دختران قشرمذهبی روبرو باشد ولی جنبه های مختلف عفاف و یک سری ارزش ها همیشه در طول داستان رعایت می شود و نویسنده خوانندگان را به درون تو در توی ذهن دختران جوان دانشجویی می برد که در این سفر همراه هم هستند.

 

 

شخصیت های واقعی‌

 

در رمان پنجشنبه های فیروزه ای شخصیت پردازی ها بسیار قابل لمس هستند. نویسنده در داستان سعی کرده تا همه چیز را بخوبی نشان بدهد. توصیف دقیق پوشش، چهره و حتی شرح لحن شخصیت ها در کنار دیالوگ ‌های به کار رفته توسط آنها، یکی از نقاط قوت این رمان در ترسیم شخصیت هایش است.

 

 

انتخاب فرم نمایشی باعث می شود که مخاطب کتاب بتواند در روند داستان خود را همراه این گروه احساس کند و ادامه داستان برایش جذاب تر شود.

 

 

به خاطر وجود این همه حرکت و حس مشترکی که در کتاب بین مخاطب و شخصیت ها ایجاد می شود، نویسنده توانسته به ترسیمی ظریف و زیبا از اندیشه و نگاه از زاویه ی یک دختر جوان در بستر رویدادهایی که داستان پیش پای او می گذارد، دست بیابد.

 

 

نظر منتقدین

 

مسعود صادقی، مشاور مدیرکل ورزش و جوانان و مدرس دانشگاه، در مورد این کتاب گفته است: “فصل وصل به تعبیری شاهکار این اثر و تعداد فصول کتاب (هشت فصل) در پیوند با امام هشتم قابل تحسین است.

 

 

اگر بخواهم توصیفی از این کتاب بدهم، می گویم یک زیارتنامه ی دراماتیک یا از جهاتی رمانتیک است، که فراز و فرود دارد و این وجه تمایز اثر است با بسیاری آثار دیگر.”

 

 

صادقی همچنین در ادامه در مورد کتاب پنجشنبه فیروزه ای اضافه می کند:

“زمان چندان طولانی نگذشته از ورود دوربین سینما به فضای حرم امام هشتم، اما معذوراتی برای فیلمبرداری وجود دارد. به جایش خیال یک نویسنده این محدودیت را ندارد. این اتفاق بدی بوده که اثر شاخصی که قدم به زیارت امام رضا بگذارد، نداشته ایم یا اگر بوده قلم قدَری نبوده است. از این جهت کتاب پنجشنبه فیروزه ای یک اثر برجسته است و نویسنده اش کار بزرگی انجام داده است.”

 

 

در مورد نویسنده

 

سارا عرفانی متولد سال ۶۱ است و در رشته الهیات تحصیل کرده، این نویسنده جوان که کارشناس کتاب است، همیشه در مصاحبه های خود تاکید داشته که همسر و بچه‌هایش اولویت زندگی‌اش هستند. عرفانی در این مورد گفته است:

 

 

“خانواده‌ام را به کار بیرون از خانه ترجیح می‌دهم. نوشتن رمان پنجشنبه فیروزه‌ای پنج سال طول کشید، وقتی نوشتن این رمان را شروع کردم یک دختر داشتم که رسیدگی به او برایم اولویت داشت. بعد برای دومین بار مادر شدم و به‌جای این‌که تمرکزم را به نوشتن معطوف کنم بخش زیادی از وقتم را به دخترهایم اختصاص دادم.

به همین دلیل نوشتن رمانی که باید یک ‌سال طول بکشد، پنج سال طول کشید، اما از این بابت اصلاً ناراحت نیستم چون من کار واجب‌ تری از نوشتن دارم و آن مادر و همسر بودن است.”

 

 

سارا عرفانی تاکنون چند کتاب درباره شهیدان هم نوشته است. او در رمان‌نویسی بیشتر سراغ آدم‌ها و فضاهایی می‌رود که برایش آشناست و خودش یا اطرافیانش تجربه‌ای در آن زمینه داشته‌اند. به همین دلیل دوست دارد درباره مسائل پیرامون زنان و دختران جوان بنویسد.

شاید به همین دلیل است که مخاطبین از رمان‌های پنجشنبه فیروزه‌ای و هدیه ولنتاین او استقبال کرده اند. عرفانی طوری می‌نویسد که خواننده با داستانش همذات‌پنداری کند و فضای قصه و دیالوگ‌ها و شخصیت‌پردازی را باور کند.

 

 

قسمت هایی از کتاب‌

 

یکی از دختر‌ها به طرفش آمد و گفت: «صبر کن!» جلوتر آمد. به جزوه‌ای که دستش بود اشاره کرد و گفت: «بابا چقدر همه چی رو می‌نویسی! هر چی نیگاه کردم دیدم کم مونده سرفه‌های استادم بنویسی.» خندید.

 

 

پسر هم خندید. نفس عمیقی کشید و گذاشت بوی گرم و شیرین ادکلن تمام ریه‌ا‌ش را پر کند. گفت: «مگه یادت نیست؟ جلسه اول گفت توی امتحان از حرفای کلاس سؤال می‌ده.»

 

 

دختر گره‌ای به ابروهای پیوسته‌ش انداخت و گفت: «اتفاقاً همین خیلی منو ترسوند. برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم، اگه اجازه می‌دی البته. بچه‌ها گفتن جزوه‌هات از بقیه کامل‌تره.»

 

پسر چند لحظه مردد ماند. دختر بی‌معطلی گفت: «نگران نباش! امانت دار خوبی هستم.» سر کج کرد و منتظر ماند. چند بار پلک زد و نگاهش کرد. گفت: «تازه می‌خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم.»

 

 

دختر دیگری چند ردیف جلوتر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از کلاس بیرون می‌رفت، برایش دست تکان داد. پسر هم دست تکان داد. ورق‌ها را مرتب کرد و جلو دختر گرفت که همچنان لبخند شیطنت آمیزی به لب داشت. گفت: «باشه، بگیر!» دختر که فاتحانه ورقه‌ها را در کوله پشتی می‌گذاشت گفت: «ممنونم! کپی می‌کنم فردا می‌آرم. اگه تو‌ام لطف کنی بقیه‌شو بیاری خیلی عالی می‌شه.» باشه. می‌آرم…

 

 

#کتاب_خوب

#کتاب_خوب_بخوانیم

#کتاب ارزشی

 

فاطمه قاسم آبادی _ تحریریه سایت باحجاب

 

 

پاسخی بگذارید