شهید هادی فضلی: فرزندان ایران از مرگ در راه حق نمی‌هراسند

شهید هادی فضلی در وصیت‌نامه خود آورده است: تمام عالم و ملل بدانند فرزندان جمهوری اسلامی مردانه جنگیدند و از جنگیدن و مردن نمی‌هراسند.
18 فروردین 1399

به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، «شهید»؛ شاهد شهود عرفانی شد و نقش هرچه خوبی را در چهارفصل گیتی نمایان کرد و چشم ستارگان آسمان را روشن، ققنوس هشت جنت که هفت آسمان را مجذوب خود کرده است، همان عاشقی که در وادی مقدس عاشقی، پر پرواز گشود و فرشتگان را نوازشگر روح نابش کرد.

 

می‌خواهیم هر روز را با نامی و یادی از این ستاره‌ها،‌ شب کنیم و کار را با تبرک و مدد از این عارفان عاشق آغاز؛ باشد که ادای دینی باشد بر آن همه رشادت، شهامت، مجاهدت و شجاعت… «برگ سبزی، تحفه درویش»، «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید».

 

تبرک لحظاتمان با شهید هادی فضلی:

 

شهید هادی فضلی در سال ۱۳۴۳ در شهر مریانج استان همدان متولد شد. وی در اوایل جنگ به واحد اطلاعات و عملیات لشکر انصارالحسین(ع) پیوست. او فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ دو لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) بود و سرانجام بعد از شرکت در چندین عملیات و شناسایی‌های ناممکن در سال ۱۳۶۷ در عملیات مرصاد در منطقه اسلام‌آباد به فیض عظیم شهادت نائل آمد. در زیر وصیت‌نامه او را می‌خوانیم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدایا تو را شکر می‌کنم که حسین(ع) را به ما عطا فرمودی. خدایا اگر حماسه حسین(ع) در کربلا و شهادت یاران باوفایش نبود، اگر خطبه حضرت زینب(س) نبود ما اسلام را چگونه می‌شناختیم و اگر حماسه کاروان سالار کربلا و علمدار باوفایش حضرت ابوالفضل(س) نبود ما درس ایثار و شهادت و شهامت را از کجا می‌آموختیم. پس تو را شکر می‌کنیم همه اینها را به ما عطا کردی. خدایا تو را شکر می‌کنیم این امام عزیز و بزرگوار و این قلب تپنده مسلمین جهان را به ما عطا کردی.

 

لازم ‌دانستم که چند کلمه‌ای از وصیت‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام را که در درون قلبم بود و مرا همیشه زجر می‌داد و سینه‌ام را در سال‌های متمادی آغشته به خون کرده بود بر روی کاغذ بیاورم.

 

ای ملت مسلمان و خداجو صدای هل من ناصر ینصرنی حسین(ع) در اعماق بدنم جریان پیدا کرده است و اکنون که نصیبم شده به این پیام لبیک بگویم از جان و دل پذیرا شدم و به کربلای خونین ایران عازم شدم تا به یاری حسین زمان و یاران باوفایش بپردازم و درفش بلند لا اله الا الله را در بلندترین قلل جهان به اهتزاز درآوریم بلکه این خون ناقابل من قابل قبول درگاه خداوند متعال قرار گیرد و کمتر کمکی به امواج خون سرخ شهدا در برانداختن حکومت ظالمان باشد.

 

ای یاوران حسین زمان از خون سرخ تمام شهیدان این ندا برمی‌خیزد که اسلام تنها دین جاوید بر حق و قرآن تنها قانون پاینده و محمد(ص) پیامبرم و خمینی بت شکن، رهبرم و شما دنباله‌رو شهیدان باید به این پیام ارج دهید و با وحدتی بی‌مانند پایه‌های تمام ظلم را فرو ریخته و به آرزوی دیرین تمام شهیدان که همانا پیروزی اسلام است جامه عمل بپوشانید.

 

شما ای پیام‌رسانان خون شهیدان و ای کسانی که رسالت خطیری دارید پیام ما و تمام شهیدان را به گوش جهانیان برسانید و پیام ما را به رنج‌دیدگان و زحمتکشان برسانید بگوئید که ما چه می‌گفتیم. حرف ما این بود که این قدرت‌طلبی‌ها و ریاکاری‌ها و خودخواهی‌ها باید محکوم شود، با ناحق باید مبارزه کرد و برنامه جاهلیت باید برچیده شود و عدالت باید باشد نه ظلم و ستم. سنت رسول‌الله(ص) باشد نه اسلام معاویه و اسلام نمایی. امنیت باشد نه آشوب و اضطراب، سخن از خدا باشد نه از شیطان. آری این سخن و نظر ما بود که بدان خاطر ما را کشتند بر بدن‌هایمان تاختند و سر و سینه مان را آماج تیر و نیزه قرار دادند.

 

آری ما گفته بودیم که اسلام باید زنده باشد حق باید حاکم باشد و مردم باید حق حیات داشته باشند و به همین خاطر ما را زدند و کشتند و بدنمان را پاره پاره کردند و فرزندانمان را زیر بمب‌های خوشه‌ای و موشک‌های ۹ متری قرار دادند چون ما حق می‌‌‌گوییم و از مظلوم دفاع می‌کنیم و بر ظالم می‌تازیم.

 

خداوندا به خون پاک شهداء قسم به رسالت نبی اکرم(ص) به ذوالفقار امیرمؤمنان، قسم به اسیران در بند زندان عراق، قسم و به آه پیرزنان و ناله بچه‌های شهدا در نیمه‌های شب، تا انتقام خون تمام شهیدانمان را از تمام جنایتکاران دنیا نگیریم، از پای نخواهیم نشست و تا رسالت تمام شهیدان را به دوش نکشیم آرام نخواهیم نشست و تمام عالم و ملل دنیا بدانند که فرزندان جمهوری اسلامی همه مردانه جنگیدند و از جنگیدن و مردن نمی‌هراسند.

 

سخنی چند با آنانی که توان جنگیدن دارند بیایند و جبهه‌های جنگ را پر کنند شما را به خدا قسم می‌دهم تا زمانی که جنگ حق علیه باطل ادامه دارد از جنگ دور نشوید که آن وقت روز بدبختی ماست و اگر این جنگ را پشتیبانی نکنیم بلای سختی به ما نازل می‌شود پس بیائید آنچه که قرآن کریم به ما گفته است (و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین لله) انجام دهیم و آنچه را خداوند به ما تکلیف کرده است انجام دهیم.

 

پس ای جوانان ای کسانی که رسالت خمینی دارید و ای کسانی که نام حسین(ع) بر زبان می‌آید همه به گریه می‌افتید پس بیاید که حسین زمان ما امام بزرگوارمان که سالیان دراز با حکومت ستمشاهی مبارزه کرد، شما را به جنگ با کفار دعوت می‌کند مگر این همان دشمنی نبود که اباعبدالله‌الحسین(ع) و یاران باوفایش را به شهادت رسانیدند، مگر این همان دشمنی نیست که خاندان اباعبدلله(ع) را به اسارت بردند و عده‌ای را با فجیع‌ترین شکنجه‌ها شهید کردند، پس بیاید با این دشمنان مبارزه کنیم و آنها را به خاک ذلت بکشانیم. ما اگر این حرفها را می‌زنیم از خودمان نمی‌گوئیم همه اینها را شهدا گفتند، اسرا گفتند پس اگر ما به این نکته‌ها و کلمه‌ها گوش نکنیم بدانیم که روزی گرفتار خواهیم شد و آن وقت است که پشیمانی سودی ندارد.

 

سخنی چند با بچه‌های اطلاعات عملیات: ای دوستان عزیز و مهربان که تمام مشکلات جنگ بر دوش شماست در وصف شما چه گویم و برای شما که اولیای خدائید چه بنویسم که شما‌‌ها از کدامین تبارید و از که درس شجاعت و استقامت را یاد گرفته‌اید. می‌دانم از که آموخته‌اید. جنگیدن را از معلم بزرگوارمان شهید علی آقا چیت‌سازیان مرد جنگ، مرد سختی‌ها مرد مبارزه با نفس، مرد با ایمان، مردی که تمام بچه‌های سپاه و بسیج شجاعت‌ها و شهامت‌های او را در میدان عمل دیدند. ای برادران مواظب خودتان باشید که شما در پیش خداوند ارزش دارید و تا روزی که جان در بدن دارید با این دشمنان اسلام بجنگید که این مرام و اخلاق معلم‌‌‌مان علی‌آقا بود.

 

سخنی چند با مادرم و برادران و خواهرانم: امیدوارم رسالتی را که من به دوش داشتم شما هم این رسالت را به دوش بکشید حتی تا سرحد مرگ و از امام بزرگوارمان و روحانیت مبارز در خط امام مخصوصاً یاران باوفای امام پیروی کنید که اینان اسلام را شناسایی کردند و ما را از منجلاب گناه نجات دادند. مادرم امیدوارم این قربانی را که به درگاه خداوند تعالی دادی مورد قبول خداوند قرار گیرد. خواهرانم را دعوت می‌کنم به حجاب و مسئله خیلی مهمی است در جامعه اسلامی که باید کاملاً حجابتان را رعایت کنید که این مرام و آیین حضرت زهرا(س) است. شماها باید به حضرت زهرا(س) اقتدا کنید. زن زمانی به خدا نزدیک می‌شود که حجابش را رعایت کند.

 

سخنی چند با همسرم: امیدوارم خداوند تبارک و تعالی این چشم‌انتظاری را قبول کند و فردای قیامت تو را با فاطمه زهرا(س) محشور کند. انشاءالله‌تعالی زینبم را چنان تربیت کن که رهرو حضرت زینب(س) باشد و چنان از خاندان ائمه اطهار برای آن بگو که غرق در حضرت زهرا(س) باشد و چنان از مظلومیت ابا‌عبدالله(ع) برای آن بگو که همیشه برای اباعبدالله(ع) گریه کند و چنان از دشمنان معصومین و خاندان بنی‌هاشم برای آن بگو که همیشه از دشمنان ائمه نفرت داشته باشد و آن را چنان تربیت کن که فردا در جامعه اسلامی زنی باشد که به حضرت زینب(س) اقتدا کند و من امیدوارم که همه اینها را که گفتم برای زینبم بگوئید.

 

همسرم، زحماتی را که در طول جنگ تحمیلی برای من کشیدی، چشم‌انتظاری‌هایی را که کشیدی و با من چنان زندگی کردی که هم خداوند تبارک تعالی و هم حضرت زهرا(س) راضی باشد.

 

خداوند انشاءالله تو را و زینبم را با حضرت زهرا(س) محشور کند. انشاءالله امیدوارم که فردای قیامت همدیگر را شفاعت کنیم و من در فردای قیامت منتظر تو هستم.

 

خداحافظ به امید دیدار در فردای قیامت در ضمن از تمام فامیل‌ها و مردم حلالیت خواسته و امیدوارم که مرا عفو نمایند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید