آیا الویت آموزشی ما 2030 و امثالهم است؟!

علاوه بر جنگ نرم دشمنان علیه جوانان، ما از طریق برنامه‌های مختلف مجازی و ماهواره‌ای، روی بحث انسان‌شناسی، روی بحث روح و روان و ابعاد وجودی انسان و انسانیت، از ابتدای کودکی و به شکل اساسی کار نکرده‌ایم.
۲۶ آبان ۱۳۹۶

 

به گزارش با حجاب، چندی پیش با مادری که دغدغه‌ی تربیت فرزندش را داشت مواجه شدم. وی بسیار نگران داشت و ابراز داشت: با اینکه فرزندم در مدرسه‌ی تیزهوشان درس می‌خواند و تا ساعت ۲ بعد از ظهر بچه‌اش را در مدرسه نگه می‌دارند؛ مدرسه به بحث تربیتی بچه‌ها بسیار کم‌اهمیتی کرده و فقط به مسائل آموزشیشان می‌پردازند.

 

 وی ادامه داد: دبیر زیست‌شناسی دخترم، برای کل کلاس کلیپی از تولید مثل حیوانات، گذاشته و همه را مجبور به دیدن آن کرده است، همه دختران با هم می‌خندیدند و … ولی او هاج و واج مانده که چرا من باید مجبور باشم چنین چیزی را در کنار دیگر دوستانم مشاهده کنم!؟

 

به راستی آیا موضوعی واجب‌تر از نحوه‌ی تولید مثل، برای دختری که تازه به سن بلوغ رسیده است و دغدغه‌های روانی و هدف شناسی آینده، رهایش نمی کند، وجود ندارد؟ که به صورت دسته‌جمعی بین دختران کلاس پخش شود؟!! آیا این، ایراد کار یک معلم نیست که ذهن متعلم را مشوش و مشغول به بحثی غریزی (که حتی حیوانات هم به شیوه‌ی انجام آن بدون آموزش دیدن واقف هستند و نحوه آموزشش زمانی دیگر را می‌طلبد تا فرد برای خانواده‌داری آماده شود) می‌کند؟  بحثی که هیچ وجوبی ندارد در این سن و سال با آن وضوح و به صورت فیلم نمایش داده شود!؟

 

این بحث مرا به فکر فرو برد و اینکه مدرسه‌ی دخترمن هم ، کم از مدرسه‌ی دخترک او ندارد و اینکه نه تنها در مدرسه‌ی دختر او و دختر من، بلکه در کل مدارس کشور این امر جا افتاده است که دروس دینی و قرآن، دروسی پیش پا افتاده و عادی هستند و زیاد به آن‌ها پرداخته نمی‌شود. گهگاه مشاهده می‌شود که معلمان جای این دروس را به علت ساده بودن، به دروسی چون علوم و ریاضی می‌دهند.

 

چرا که گمان می‌کنند صرف یادگیری چند قصه‌ی دینی برای دانش آموزدرس دین کافیست. در حالی که اصل دین مربوط به تجربه گرفتن و آموزش‌های نهفته در این قصه‌هاست. که معلم می‌تواند با بیان شیوای خود از هر قصه و داستان کلی از مفاهیم را به متعلم، آموزش دهد و او را با انسانیت و نحوه‌ی رسیدن به اوج این کلمه‌ی پر معنا، آشنا سازد.

 

لذا جویای این شدم که آیا روانشناسی غربی می‌تواند تمام نیاز من مسلمان و فرزند دلبندم را برطرف کند؟! و اینکه آیا اسلام به جز دعا و قرآن و … به امور دیگر و ابعاد مختلف وجودی انسان هم می‌پردازد یا نه؟!

 

از قضا در یک همایش که مربوط به نحوه‌ی تعلیم و تربیت اسلامی و تفاوت روانشناسی غربی و اسلامی بود، شرکت کردم و این مقاله خلاصه ایست از آنچه در این همایش پر بار از استاد گرامی خانم “خواجه پیری” آموختم. که مهمترین چیزی که از این همایش کسب کردم رسیدن به حقانیت قرآن و مظلوم واقع شدنش حتی در کشور اسلامی و شیعی‌مان بود.

 

 

 

عناصر تعلیم و تربیت اسلامی:

 

آنچه گفتنش اهمیت دارد این است که برای یک تربیت اسلامی به عناصر و مؤلفه‌هایی بایستی توجه شود؟ سه عنصر علم، عالم و متعلم عناصر اصلی این امر هستند. یعنی هم علم باید جامع و مانع باشد(سرفصل دروس) هم عالم(که هم شامل والدین می‌شود وهم شامل معلم چه قرآنی چه معلم دبستان) و هم متعلم(یعنی کودک و نوجوان) که این سه ارتباطی قطع نشدنی دارند به طوری که اگر در عالم و علم اشکالی وجود داشته باشد متعلم نیز دچار سردرگمی و گمراهی خواهد شد.

 

اولین چیزی که به ذهن متبادر می‌شود، وجود سرفصل‌هایی است تقریبأ خالی از بحث‌های انسان‌ساز، سرفصل‌هایی که خود معلمان هم به آن‌ها واقف نیستند و احاطه و تسلط ندارند، سرفصل‌هایی که بعضأ طوطی‌وار درس داده می‌شوند و جالب اینجاست که آنقدر که یک انسان به شناخت ابعاد وجودی خویش محتاج است، به دانستن بیش از حد، جمع، تفریق و تقسیم نیاز ندارد که برای همین امر هم بالاخره به ماشین حساب متوسل می‌شویم!

 

بحث ما عدم پرداختن به علوم غیر دینی نیست، چراکه دین هم با این امر مخالف است و همواره در دین از مؤمن، تحت عنوان کسی یاد می‌شود که  بر اکثر علوم مورد نیاز رشد عقلی و روحی‌اش، نگاهی انداخته باشد و علمی که موجب رشد نشود، باطل است. بحث ما اینجاست که مگر نه این است که یک معلم هم‌انقدر که به آموزش می‌پردازد بایستی به تربیت و پرورش دانش‌آموز هم توجه ویژه کند؟ مگر نه این است که می‌گویند آموزش و پرورش؟ پس علت این کم اهمیت‌ ها به بحث مسائل مهم تربیتی در مدارس چیست؟

 

مگر نه این است که علت بزهکاری‌ها،  فسادها، اختلاس‌ها، بی اخلاقی‌ها و ظلم‌ها و خیانت‌ها  و… بی‌توجهی یا عهدم پرداختن صحیح بحث تربیتی در دوران کودکی و نوجوانی است؟ مگر نه این است که اکثریت غریب به اتفاق انسان‌ها در ابتدای زندگی بخش عمده‌ای از اوقات خود را در مدارس می‌گذرانند؟ آیا فردی که اختلاس می‌کند یک بیابان گرد بی‌سواد بوده؟ یا از نفرات اول درس ریاضی ؟ آیا می‌شود با وجود آنکه از کودکی روی روح و قلب و روان بچه به طرز عالمانه کار شود؛او یک مفسد اقتصادی و اجتماعی شود؟!

 

 

 

مبانی تربیت اسلامی:

 

 

از ابتدا تا کنون روانشناسی غربی را برای خود الگو و سرمشق قرار داده‌ایم، حال آنکه غربی‌ها با تلاش فراوان و با استفاده از آزمایشات گوناگون روی انسان‌های مختلف توانسته‌اند به این نتایج دست یابند. در واقع روح تعدادی انسان را مانند موش آزمایشگاهی در نظر گرفته به نتایجی مشابه در میان رفتارهای گوناگون ایشان رسیده و آن را به کل انسان‌ها تعمیم می‌دهند، حکم صادر می‌کنند و راه حل و روش ارائه می‌دهند. حال آنکه به این نکته دقت ندارند که هر انسانی برای خود موجودی متفاوت است و نمی‌شود یک حکم را برای همه‌ی انسان‌ها صادر کرد!

 

جالب اینجاست که هر از گاهی به نتایج مخالف نتیجه‌ی قبلی رسیده و نظریه‌های قبل را معدوم اعلام می‌کنند. آن وقت است که این سؤال پیش می‌آید که آیا چنین علمی می‌تواند اساس کار تربیتی برای معلمان و والدین باشد؟!

 

 

۱٫انسان شناسی:

 

 

اولین رکن از تربیت اسلامی است، چراکه یک معلم باید ابتدا شاخصه‌های وجودی خود را بشناسد و سپس به تعلیم و تربیت دیگری بپردازد.

 

 

مقایسه بین روانشناسی غربی و اسلامی :

 

 

فرض کنید گوشی موبایل را به دست یک کودک بی‌سواد بدهید و به او بگویید با آن کار کن. کودک بدون آنکه نگران از بین رفتن تنظیمات گوشی باشد، آنقدر وارد بخش‌های مختلف گوشی می‌شود، که کم کم با دستکاری‌های مختلف می‌تواند بفهمد آیکون دوربین کجاست، گالری کجاست چگونه می‌تواند متن بنویسد و بازی کند و … و شاید قبل از فهمیدن این کارکردها خود گوشی را نابود کرده باشد و بارها تنظیمات را به هم ریخته باشد.

 

اما اگر این گوشی را به دست یک فرد عاقل و بالغ بدهیم به راحتی وارد تنظیمات آن نمی‌شود و آن را دستکاری نمی‌کند بلکه ابتدا از ما درخواست دفترچه و کاتالوگ و توضیحات لازمی که سازنده برای کار با آن گوشی ارائه داده است، می‌کند و با مطالعه‌ی دفترچه به کارایی های آن گوشی دست پیدا میکند. با این مثال ملموس می‌شود به راحتی به فرق بین تربیت اسلامی و غربی پی برد.

 

آری غرب انسان را همچون ماشینی در نظر می‌گیرد که ورودی می‌دهد و منتظر می‌ماند تا ببیند خروجی ارائه شده از انسان چیست و سپس بر طبق تجربیات و آزمایشاتی که روی افراد مختلف انجام می‌دهد به کشفیاتی از این اشرف مخلوقات، دست می‌یابد و به ارائه‌ی روش‌ها و نظریه‌های مختلف می‌پردازد و بعضأ راه کارهای خوبی ارائه می‌دهد.

 

جالب اینجاست که هر از گاهی به نتایج مخالف نتیجه‌ی قبلی رسیده و نظریه‌های قبل را معدوم اعلام می‌کنند. آن وقت است که این سوال پیش می‌آید که آیا چنین علمی می‌تواند اساس کار تربیتی برای معلمان و والدین باشد؟!

 

حال آنکه اسلام به روش عقلی محض و بدون روش آزمون و خطا کار را پیش می‌برد. قرن‌ها پیش کاتالوگی با توضیحات کامل در مورد انسان، شخصیتش، طرز رفتار او و چگونگی رفتارهای مختلف با او را در قالب کتاب مقدسی به نام قرآن اراِئه داده است.  این انسان طغیانگر و سرکش حاضر است به هر ریسمانی چنگ بزند، اما به این کاتالوگ ارزشمند و مهربانانه، تمسک نجوید.

 

 

 

قوای مورد نیاز یک انسان:

 

 

می‌دانیم که انسان موجودی دو بعدی است، یک بعد جسمی و یک بعد روحانی، که برای رسیدن به مقصد اصلی خلقت بایستی به هر قوه به نحو احسنت توجه کند.

 

 درست است که بدن برای انسان به منزله‌ی یک ماشین است ولی هیچ‌گاه یک فرد برای پیمودن راه طولانی نمی‌تواند بدون وسیله‌ی سالم و بی‌نقض به پایان راه برسد. غذای سالم برای او مثل بنزین ماشین است جهت تأمین سوخت و چه بسا انسان وقتی دچار بیماری جسمی می‌شود، حال و هوای هیچ کاری ندارد و این همان درصد اهمیت جسم و رسیدگی به آن است.

 

انسان دراین قوا که قوه‌ی”ناسوتی” نام دارد با حیوان برابر است، اما مشکل اصلی اینجاست که همانگونه که باید به این قوه توجه شود همان قدر هم بایستی حواسمان باشد که بیش از حد نیاز و در حد افراط به آن توجه نشود چرا که رسیدگی بیش از حد به قوه‌ی شهوت که همان خوردن و آشامیدن و … است خود می‌تواند انسان را از رسیدن به ملکوت و عالم روحانی جدا سازد.

 

باید گفت علت اعتراض ما به بحث منحصر کردن دروس مدارس به علوم زمینی اینجا است که خودنمایی می‌کند.

 

اینجاست که بزرگ و کوچک مانده‌اند اندر خم این نکته که چرا باید در کشور اسلامی ما این قدر انسان خلاف کار و دزد زیاد باشد؟ چرا در کشور اسلامی ما باید بحث ربا،رشوه، خیانت و شرارت اینقدر داغ باشد؟ چرا آمار طلاق در کشور اسلامی ما با وجود مباحث انسان سازی که در دین ما نهفته است اینقدر بالا باشد؟ و…. آری پاسخ کوتاه است؛ چون علاوه بر جنگ نرم دشمنان علیه جوانان ما از طریق برنامه‌های مختلف مجازی و ماهواره‌ای، روی بحث انسان‌شناسی، روی بحث روح و روان و ابعاد وجودی انسان و انسانیت، از ابتدای کودکی و به شکل اساسی کار نکرده‌ایم.

 

 

 

آیا ذهن همان عقل است؟!

 

 

اما آنچه در تربیت اسلامی حرف اول را می‌زند همان “قوای روحانی و ملکوتی” است. همان نقطه‌ی افتراغ انسان و حیوان است. این قوا شامل قوه‌ی ذهن و قوه عقل می‌شود که توضیح مختصر در این مهم، همین بس که اسلام ذهن و عقل را یک امر نمی‌داند چرا که ذهن در همان دوران جنینی شروع به شکل گرفتن کرده و همانگونه که کشف هم شده است، دارای احساسات مختلف می‌شود اما قوه‌ی عقل تا سنین مشخصی هنوز پا به عرصه‌ی وجودی یک انسان نگذاشته‌اند. یعنی ممکن نیست یک کودک زیر هفت سال از قوه‌ی عقل به معنای واقعی بهره‌ای برده باشد. مگر در اشخاصی چون ائمه، معصومین و .. که تحت الطاف خاص الهی به سر می‌برند.

 

و این همان نقطه‌ی تفاوت بین دو روانشناسی است. چرا که روانشناسان غربی عقل را از همان ابتدای تولد با ذهن یکی می‌دانند. ولی اسلام، تولد عقل را در دوران سنی خاصی تعریف می‌کند و معتقد است هرچه انسان ملکوتی‌تر و عظیم‌تر باشد(مثل پیامبر اکرم(ص))  بهره‌ی‌ بیشتری از عقل می‌برد.

 

 پس اینجا می‌شود به این نکته پی برد که بسیاری از خلاف‌کاران مثل هکر ها و جاسوسان اطلاعاتی و دزدان اینترتی و… با اینکه از قوه ی ذهنی بالایی برخوردارند عقل ایشان هنوز متولد نشده است. چه بسا انسان‌هایی که ۱۳ سال دارند و عقل ایشان در اثر تربیت صحیح، به خوبی رشد می‌کند و چه بسا فردی ۴۰ ساله که هنوز تولد عقل کامل برای او ایجاد نشده است. چه بسیار انسان‌هایی که بدون تولد عقل از دنیا می‌روند!!

 

 

آنچه موجب تولد عقل می‌شود

 

 

اما آنچه می‌تواند به تولد به موقع عقل کمک کرده و انسان را در این راه پر فراز و نشیب یاری کند، همانا قوای “قلب” است.

 

اینجا نیز به تفاوتی دیگر از اسلام و غرب می‌رسیم. اسلام نه تنها حیات جسم بلکه حیات روح را هم وابسته به قلب می‌داند و معتقد است احساسات، محبت وهمه چیز در قلب شکل می‌گیرد. در واقع واسطه یبین جسم و روح را قلب می‌داند و حال آنکه غرب، مغز را فرمانده‌ی بدن اعلام می‌کند و قلب را تنها وسیله‌ای برای خون‌رسانی به اعضای بدن می‌داند. حال آنکه حیوان هم همین استفاده را از قلب می‌کند و بس!!

 

 

 

بحث بسیار زیبا که تا کنون نشنیده بودم!

 

 

اما اینکه هر یک از قوای ذهن و قلب و عقل در چه دوره‌ای از سن انسان متولد می‌شود. بحث جالبی است که شاید تنها درصد بسیار کمی از معلمان و والدین از آن با خبر باشند. آری قوای مذکور به یک باره متولد نمی‌شوند!!

 

دوره جنینی تا ۶ سالگی دوران رشد و تولد ذهن: در بدو تولد جسم و غرایز او که نیازی به آموزش ندارند، ظاهر می‌شوند. و قوه‌ی ذهن همانگونه که اشاره کردیم قبل از تولد و در دوران جنینی متولد می‌شود. اما تولد واقعی ذهن از سنین ۵ تا ۶ سالگیست. لذا علت آنکه در اسلام و به تبع آن در غرب، از والدین خواسته شده است که کودک را در این سنین رها کرده و ایشان را امر و نهی نکنند، همین امر است! اینکه به کودک اجازه دهیم دوران سعادت خود را بی‌دغدغه طی کند در واقع کمکی است به رشد ذهنی او! در عین اینکه ما منابع غنی از تربیت جنسی در اسلام با رعایت حیا، اطلاع‌رسانی درست به فراخور سنین متفاوت داریم.

 

 

 

دوران بلوغ دوران تولد قلب:

 

 

دورانی که بسیار شایان توجه است چراکه تولد قلب در این دوران محقق می‌شود!!! تولد قلب در دورانی بین ۱۰ تا ۱۳ سالگی است.

 

 یعنی در واقع، قلب صنوبری که به قول امام علی(ع):” پاره گوشتی است آویخته به رگی از رگهای انسان ” خود جایگاه قلب روحانی نیز هست. ایشان از دوران نوجوانی تحت عنوان”یافع” یاد کرده و زمان تولد قلب می‌نامند.

 

قلب چیزی است که انسان را بالا می‌برد، وسیله‌ی ارتباطی موجود زمینی و آسمان است. حاکم بدن و صادر کننده‌ی دستورات قلب است و بس و حتی مغز هم از قلب دستور می‌گیرد.

 

تولد عقل: اما با تولد صحیح قلب است که راه را برای تولد عقل فراهم می‌آوریم. یک معلم بایستی به خوبی قادر باشد کلید واژه‌ها را درست، در ذهن متعلم خود وارد کند.

 

 وجدان متعلم خود را زنده کند، شرح دهد که ظلم چیست و چرا مذموم است. یک مادر یا یک مربی بایستی تمامی تلاش خود را در جهت نورانیت قلب متربی به کار گیرد تا عقلانیت را در او شکوفا سازد.

 

 

 

 

نتیچه چیست؟

 

 

حال که به صورت خلاصه آشنایی کلی را با اعضای سازنده‌ی اشرف مخلوقات برای شما خواننده گرامی فراهم کردیم. می‌خواهیم به این نکته برسیم که یک معلم یا یک سیستم آموزشی بایستی اولین کاری که می‌کند. به شناخت قلب پی‌ببرد، روی قلب متعلم و ویژگی‌های آن آشنایی کامل پیدا کرده و از زمان تولد آن با خبر باشد تا بتواند موجبات تولد به موقع این قوه‌ی کارساز را  فراهم آورد. چراکه اگر روی این امر توجه کافی مبذول داشته نشود، قلب مریض به دنیا خواهد آمد. قلبی که مقدمه‌ی تشکیل عقل و فهم عمیق عقلی است؛ اگر مریض به دنیا بیاید و تربیت صحیح انجام نگرفته است. این همان علت و سر منشأ تمامی مشکلات جامعه ی ما است که در اثر عدم توجه کافی به مسئله‌ی تعلیم و تربیت اسلامی است.

 

 

 

چه باید کرد:

 

 

آنچه در این‌جا به وضوح خودنمایی می‌کند نقش معلم است. حال آنکه معلمی که خود با قلب مریض به تربیت متعلم می‌پردازد چه انتظاری می‌شود از متعلم داشت؟! آری تربیت آینده‌سازان مملکت ما آنقدر مهم هست که نه تنها در دوران دبیرستان بلکه از همان سال‌های آغازین مدرسه نه تنها به بحث‌های دینی و قرآنی و مباحث عقلی و انسان‌شناسی بیشتر از سایر دروس مورد توجه قرار گیرد، بلکه از سال دوم ابتدایی برای این دروس معلم مجزا تعیین شود و سطح بندی سنی شود تا اطلاعات بر اساس سن و نیاز دانش آموز در اختیارش قرار گیرد نه اینکه چیزی مانند ۲۰ ۳۰ که هرچند پس از لغو هنوز اجرا می شود و در کتاب خانه ها کتبش به فروش می رسد،  به خورد عزیزانمان دهیم.

 

به جای اینکه جای کلاس‌های دینی و قرآن، به کلاس اضافی برای تمرین ریاضی داده شود یک درس دیگر تحت عنوان اخلاق و شناخت رذایل و فضایل به دروس آینده‌سازان این مرز و بوم مبدل گردد. معلمی که خود بعد از مادر مسئول آبیاری جوانه‌های انسانیت در قلب است. بایستی طوری با دانش‌آموز کار کند که از بچگی بدانند دزدی فقط این نیست که دست در جیب کسی کنند یا از دیوار مردم بالا بروند، بلکه بسیاری از کارهایی که به سادگی بسیاری از افراد انجام می‌دهند حکم دزدی را دارد. از بچگی اعمال خود را مورد محاسبه قرار دهند، روی اخلاقیات خود تمرکز کنند غرایز خود را بشناسند و روی غرایزی که ایشان را به کمال می‌رساند تمرکز کرده و مذموم‌های آن را سرکوب سازند.

 

که این مهم محقق نمی‌گردد، مگر آنکه قرآن، این کتاب انسان ساز را موجودی زنده در نظر بگیریم و به جای اکتفا به ظواهر و زیبایی‌های آن، سعی در تعامل زنده با آن داشته و از معارف عظیمش در این راستا بهره مند گردیم.  تنها در این صورت است که می‌شود آینده سازان و مسئولان مملکتی اخلاق مدار و کامل تحویل جامعه داد.  زمینه سازی ظهور مولا را  در این دوران خفقان و مرگ انسانیت فراهم کرد.

 

 

 

تحریریه سایت باحجاب- ندا طباخیان اصفهانی

 

 

 

 

پاسخی بگذارید