لیدی برد، روایتی متفاوت ازمذهب در قلب آمریکا

۱۶ اسفند ۱۳۹۶

فیلم لیدی برد اولین فیلم کارگردانش گرتا گرویک در مقام نویسنده و کارگردان است که با استقبال فراوان منتقدین و مخاطبین روبرو شد. این فیلم که توانست جایزه ی گلدن گلاب را به خاطر بهترین فیلم و بازیگر نقش کمدی زن، دریافت کند و هر چند که در اسکار امسال کاملا مورد بی توجهی قرار گرفت و دست خالی ماند اما توانست دید کارگردانش را به خوبی به تصویر بکشد. لیدی برد با نگاهی مثبت به مذهب و نقش آن در زندگی و سرنوشت یک دختر ۱۸ ساله توانست، مخاطب عام و خاص را با خود همراه کند.

 

 

داستان فیلم

داستان فیلم لیدی برد در مورد زندگ دختر نوجوانی به نام کریستین ( به معنای پیرو حضرت مسیح(ع) ) است که از نام خودش بدش می آید و به خاطر همین اطرافیانش را مجبور می کند او را با نام مستعار لیدی برد صدا بزنند. این دختر شاگرد سال آخر یک دبیرستان دخترانه کاتولیک در شهر کوچکی به نام ساکرامنتو است. کلیدی ترین ویژگی مشکلات کریستین به شرایط بد مالی خانواده‌اش برمیگردد که باعث شده او مجبور شود در یک دبیرستان دخترانه کاتولیک با محدودیت‌ها و اعتقادات مذهبی شدید تحصیل کند.

 

این قضیه اجباری بودن رفتن لیدی برد در ابتدای داستان به دبیرستانی با تم مذهبی بسیار خوب به تصویر کشیده شده است.لیدی برد برای فرار از این محیط به دوستی با همکلاسی مهربانش (جولی)  و در نهایت دختر  مغرور دبیرستان (جنا والتون) رومی آورد و شرکت در برنامه هایی مثل تئاتر و جمع های دخترانه را شروع می کند.

 

درواقع لیدی برد می‌ خواهد خیلی سریع به آرزو‌هایش برسد، از شهر کوچک خود برود و در یک دانشگاه خوب در شهری  دور و بزرگ مثل نیویورک ادامه تحصیل دهد، اما برای تحقق این آرزو تلاش خاصی نمی ‌کند و مثل بسیاری  از هم‌ سن و سالان خود دوست دارد یک شبه به آرزویش برسد و بدون زحمت و تلاش موفق شود. لیدی برد خیلی امیدوار است و مهم نیست که دنیای واقعی چه می گوید و چطور باید با آن مواجه شود این دختر با امیدواری به دنیا و آینده اش دل بسته است و در نهایت هم موفق می شود به آرزوی دیرین خود برسد….

 

 

کارگردان و فیلم اولش

یکی از نقاط قوت فیلم لیدی برد کارگردانی قوی این فیلم است. گرتا گرویگ به عنوان یک کارگردان زن جوان در واقع بیشتر از چیزی که از او انتظار می رفت، در فیلم اولش درخشید. این کارگردان خود اصالتاً اهل ساکرامنتو است و در حقیقت در فیلم  لیدی برد به نوعی زندگی خودش را در سال های قبل بر پرده سینما می آورد – داستان فیلم در سال‌های ۲۰۰۲-۲۰۰۳ روایت می ‌شود- به همین دلیل کارگردان شخصیت‌های فیلم و دنیایشان را به‌ خوبی می‌ شناسد، آن ها را دوست دارد و با انصاف هر یک را مورد قضاوت قرار می دهد، لیدی برد به نوعی قرار است زندگی مردمی را نشان بدهد که در شهری کوچک زندگی می کنند و برای رسیدن به آرامش تلاش می کنند و توقع زیادی هم از زندگی ندارند، جز حفظ زندگی خانوادگی که از همه چیز برایشان مهم تر است.

 

 

 

نظر منتقدین

لیدی برد در نگاه اول شاید فیلمی باشد از زندگی یک دختر نوجوان که در کشور و جغرافیایی دیگر و زمانی متفاوت زندگی می کند اما داستان این فیلم برای مخاطب محدود به جامعه و زمان دیگری نمی شود، به خاطر همین همزاد پنداری با شخصیت های این فیلم کار سختی نیست، اتفاقاً فیلم به خاطر دید واقع گرایی که به زندگی دارد مثل بیکاری پدر خانواده به خاطر تعدیل نیروها و یا مادری که می خواهد دخترش در ایده آل ترین حالت باشد همه این اِلِمان ها می تواند برای مخاطب ما هم قابل لمس باشد. داستان فیلم در سال ۲۰۰۲ و در یک ایالت کوچک در آمریکا می گذرد ولی این فاصله زمانی و مکانی ضربه ای به باورپذیر بودن فیلم برای مخاطب امروز نمی زند.

 

 

کریستین

شخصیت پردازی دختران و زنان در فیلم لیدی برد بسیار حساب شده است، شخصیت کریستین یا همان لیدی برد هیچ شباهتی به شخصیت دختری که در یک ملودرام ایفای نقش می کند و در آن قصد شورش و یاغی شدن دارد، ندارد  بلکه این شخصیت دوست دارد نشان دهد که خودش و علایقش را می شناسد و بر روی اثبات شخصیتش اصرار دارد. لیدی برد با وجود اینکه حتی زمان‌هایی مطمئن نیست چه کار دارد می کند اما در راستای اهدافش به راهش ادامه می دهد.

 

این دخترپر از تضاد است: ایده آل گرا و در عین حال متظاهر است، فقط به خودش اهمیت می‌ دهد اما  گاهی سخاوتمند هم هست، آدمی معترضی است و درعین‌حال خودش را به‌ راحتی وفق می ‌دهد، سر شوق می‌آید و گاهی نسبت به همه‌چیز مشکوک می شود. لیدی برد می‌خواهد مادرش را راضی نگه دارد که با توجه به استاندارد‌های بالا و متغیر او کار سختی است. او هم‌ چنین می‌خواهد در مواجه با علایق و اعتقاداتش با خودش صادق باشد که به خاطر دلایل دیگری کار سخت تری  است.

 

 

تأثیر فضای مذهبی

چیزی که در فیلم لیدی برد مورد توجه است، تأثیر دین و زندگی در محیطی مذهبی بر شخصیت این دختر است. لیدی برد دختری است که نظر دیگران برایش بی اعتبار است تا جایی که در برابر مادر و نپذیرفتن دیدگاه بعضاٌ درست او، خود را از ماشین بیرون پرتاب می کند! این دختر با توجه به عدم علاقه اش وارد دبیرستانی مذهبی می شود ولی در نهایت  به صورت ناخودآگاه به مسئولین این مدرسه اعتماد می کند و شاید در ظاهر خیلی به نظر نرسد، اما این مردم مذهبی تاثیر عمیقی و پنهانی بر شخصیت او می گذارند.

 

در فیلم  کریستین می خواهد با عصیانگری ها به  خواسته ها و اثبات وجود خویش جامعه عمل پوشاند .  مادر را در زندگی نادیده  می گیرد و حتی  شهر  و مدرسه و مدرسان خود را به استهزا می ‌گیرد ولی همین دختر در جوی که با مذهب احاطه شده است به صورت ناخودآگاه به خاطر مهربانی و احترامی که از این افراد مذهبی می بیند در بینشان احساس آرامش می کند.

 

البته مسئولین این مدرسه که کشیشان و راهبه ها هستند هم سعی می کنند با این بچه ها از در دوستی کنار بیایند و آن ها را با محبت، جلب خود کنند . این دختر با وجود همه سرکشی هایی که دارد برای یک سری تفکرات که ریشه در آموزه هایش دارد، ارزش قائل است و به همین دلیل است که حتی از بودن با  پسری که به او در مورد اولین عشقش دروغ می گوید، پشیمان می شود و آرزو می کند که ای کاش این کار را نکرده بود…

 

اثر تفکرات مذهبی و این جلب اعتماد در صحنه های آخر فیلم به خوبی مشخص است مثلاً در آن صحنه ای که لیدی برد بعد از اینکه می بیند نیویورک و آرزویش آن آش دهن سوزی که تصور می کرد نیست و با دیدن کلیسا دلش هوایی می شود… بعد از بیرون آمدن از کلیسا لیدی برد با خانه شان تماس می گیرد و برای اولین بارمی گوید کریستین هستم و از والدینش برای انتخاب اسمش تشکر می کند… این صحنه شاید قوی ترین صحنه فیلم باشد که در آن عمق تاثیر قرار گرفتن این دختر در جوی مذهبی به نمایش گذاشته می شود.

 

 

دیگر شخصیت ها

شخصیت مادر در لیدی برد بسیار مهم است. متکالف در نقش ماریون مادر لیدی برد نمونه ای از یک مادر زحمت کش و مسولیت پذیر است که دوست دارد دخترش نظم و انظباط را در زندگی اش یاد بگیرد و هدفش را در زندگی اش مشخص کند این زن که با وجود جر و بحث های فراوانی که با  دخترش دارد در عین حال علاقه زیادی به او دارد. این دو شخصیت در واقع تداعی گر  آشکاری هستند از کشمکش‌های زودگذر رابطه مادر- دختر در سال‌های پایانی نوجوانی.

 

مادر در این فیلم شاید انسانی مذهبی نباشد ولی اعتقاد دارد دخترش باید وارد این مدرسه شود چرا که در آنجا مسئولین برای بچه ها ارزش قائل هستند وبهترین موقعیت برای پیشرفت مادی و معنوی برای دخترش فراهم می شود و به نوعی با همین نگاه موافقت خود را با این مدرسه و راه و روشش اعلام می کند.

 

جولی استفان (  بینی فلدستین ) دوست صمیمی لیدی برد است که دختری آرام و مهربان است. این دختر بر خلاف لیدی برد آرزوهای بلند پروازانه ندارد و دوست دارد در شهر خودش زندگی کند و فکر نمی کند که باید حتما به دانشگاه برود. لیدی برد در برحه ای از زمان جولی را رها می کند و به سمت دوستی با دختر ثروتمند مدرسه می رود، اما خیلی زود متوجه می شود که رابطه جدیدش بسیار پوشالی و تو خالی است و هیچ کس مهربانی و وفاداری جولی را ندارد این شاید تجربه ای آشنا برای خیلی از دختران در این سن باشد تا با آن بتوانند فرق بین دوستی و صمیمیت واقعی و بی معنا را درک کنند. لیدی برد بعد از این تجربه اشتباه، دوباره به سمت دوستی با جولی بر می گردد تا آرامش را دوباره پیدا کند چون جولی تنها دوستی است که لیدی برد دارد که هم مهربان و باهوش است و هم برایش ارزش قائل است.

 

 

دین در دنیای سینمای ما و هالیوود

هالیوود معمولا نگاه مثبتی به معقوله دین و یا مذهبیون نداشته و اگر هم در مورد این قشر فیلمی تا بحال ساخته است شخصیت های مذهبی را یا متعصب و ریاکار نشان داده  یا منفعل و بی فایده اما در این میان لیدی برد تصویری جدید و شاید بتوان گفت مسیحی از مذهب و معنویتی است که می تواند وارد زندگی مردم شود.

 

لیدی برد شاید برای مخاطب ما یادآور رابطه های قدیمی باشد که روزگاری در محله های ما مردم با مساجد و کلاس هایی که در مساجد برگزار می شد داشتند انگار در بین مذهبیون یک سری اِلِمان ها همه جا مشترک است و این به جغرافیا و نوع مذهب هم ربطی ندارد، به خاطر همین هم مسئولین مدرسه ای که لیدی برد در آن درس می خواند روحانیونی را به یاد مخاطب ما می آورند  که منهای یک سری تفاوت ها، سعی می کرند  با برگزاری کلاس های مختلف در مساجد پیوند و رابطه کودکان و نوجوانان را از سنین کم با مذهب و آئین شان محکم کنند.

 

شاید اگر کارگردانان ما هم حرکتی به سمت ساختن آثاری که رابطه و پیوند بین مردم و دین را نشان می دهند، بتوانند فیلم هایی تاثیر گذار و ارزشمند بسازند و با این کار در جهت فرهنگ سازی گام بردارند و مردم را به سمت آرامش و زندگی بهتر در سایه دین  دعوت کنند. البته به احتمال زیاد در این راه باید دست خالی از مراسم ها و فستیوال های خارجی فیلم برگردند و همان طور که لیدی برد با وجود نقد مثبت ۹۹ درصدی دست خالی از اسکار برگشت، این سینماگران هم باید حرف شان را تنها به خاطر اعتقادشان بزنند نه جایزه و…

 

 

تحریریه سایت باحجاب_فاطمه قاسم آبادی

دیدگاهتان را بنویسید

  1. EF7 گفت:

    ۳ حقیقتی که در تمام ادیان مشترک است :

    ۱: حق با ماست
    ۲: بقیه در اشتباه هستند
    ۳: ما بهتر از همه هستیم