استاندال، نویسنده ای انقلابی که بعد از مرگش شناخته شد

کتاب های که مقام معظم رهبری مطالعه کرده است
۲۲ فروردین ۱۳۹۷

 

 

هانری بل نویسنده معروف فرانسوی که با لقب استاندال شناخته می شود، خالق شاهکار سرخ وسیاه است_بیشتربزرگان و منتقدان این کتاب را مورد نقد و بررسی قرار داده اند(از جمله مقام معظم رهبری)_استاندال به عنوان نویسنده ای شناخته شده است که بیشترعمر خود را درجامعه ای پرالتهاب وانقلابی گذراند اما با وجود سختی ها و ناملایمات، هرگز دلسرد نشد وبه راهش ادامه داد…

 

فرار در ۱۶ سالگی و پیوستن به ناپلئون

هانری بل درماه مه سال ۱۷۸۳در شهر«گرونوبل» فرانسه به دنیا آمد. هانری در طفولیت مادرش را ازدست داد و به ناچاراین کودک درمیان اقوام پدری که همه مستبد و خودرأی وعبوس بودند بزرگ شد، جایی که به کمترین بهانه ای کتکش می زدند ورفتار خوبی با اونداشتند.

سرانجام این سختی ها باعث شد تا هانری در ۱۶ سالگی ازگرونوبل فرار کند وبه پاریس سفر کند. ورود هانری به پاریس مصادف با فردای روزی بود که «ناپلئون» کودتا کرده وامپراطوری خود را تشکیل داده بود.

 

 هانری نوجوان که در آن زمان شانزده ساله بود، توانست با کمک پدرش جایی برای خود فراهم کند وپدرش اورا به یکی از قوام خود به نام «مسیو دارو» معرفی کرد وهانری نوجوان پس ازمدتی توانست به عنوان یکی ازمنشی های پسرمسیو دارواستخدام شود. زمانی که ناپلئونن عازم دومین لشکرکشی خودبه ایتالیا شد،هانری به همراه برادران”دارو” به اوملحق شد وبا دریافت مأموریتی ازیکی ازهنگ های سواره نظام با شوق و ذوق بسیار به دل ماجراهای جدید کشیده شد و در قسمت کارپردازی ارتش ناپلئون استخدام گردید.

هانری بل که حالا دیگرعضو ارتش ناپلئون بود، دو روز پس ازرفتن بناپارت به جبهه جنگ ایتالیا ازمعبر« سن برنار» گذشت وپس ازنجات ازرگبار آتش توپخانه به «میلان» رفت و در جنگ «مارانگو» که از شاهکارهای جنگی ناپلئون است، شرکت کرد. پس از پیروزی بل به پاریس بازگشت وچندین سال ازعمرخود را به کشیدن نقشه ها و طرح های ادبی گذراند و تجاربی خاص به دست آورد.

 

جرقه های انقلابی در هانری جوان

هانری در سن یازده سالگی و قبل از فرارازمنزل ، درمتینگی انقلابی شرکت کرد ولی این میتینگ را به هیچ وجه انقلابی و پرشور ندید، به خصوص که عده ای از نامداران و انقلابیون در این میتینگ را بسیار متعصب، خشن و بدزبان یافت. بل در مورد این روز در دفترخود نوشت:

“سخن کوتاه، آنروز هم مثل امروز بودم. من مردم را دوست دارم، ازستمگران آن ها متنفرم، ولی زندگی کردن با چنین مردمی، برایم عذاب ابدی خواهد بود… من سلیقه های بسیاراشرافی داشتم وهنوزهم دارم ؛ هرچه از دستم برآید برای سعادت مردم خواهم کرد؛ ولی، خیال می کنم ماهی دوهفته در زندان گذراندن را، به زندگی کردن با دکان دارهای که ازادب بویی نبرده اند، ترجیح بدهم. متأسفانه تفکر بقیه هم خیلی فرق نمی کند. وقتی آدم می بیند که طرزفکرانقلابی های تحصیل کرده جوان و روشنفکر، که گاه گاه انسان به آن ها در سالن های پذیرایی ثروتمندان برمی خورد، چقدر شبیه طرز تفکر مردم کوچه و بازاراست، متأسف می شود.”

 

آزادی خواهی به بهای فقر

هانری بل درسال ۱۸۰۶مجدداً به خدمت کارپردازی ارتش ناپلئون درآمد وهمراه امپراطور وقت به «پروس» وسپس به «روسیه» رفت. این دوره اززندگی بل به نوعی دوران قهرمانی زندگی اش محسوب می شود، او در این مدت توانست به ذوق و پشت کار خود میدان دهد وهوس سوزان جاه طلبی های جوانی خود را با ماجراهای سخت و مشقت بارتسکین بخشد. البته روزهای سخت و تیره ای که بربل گذشت به هیچ وجه نتوانست خللی به صفا و آرامش و خونسردی او وارد آورد.

درروزهای محنت بارعقب نشینی ناپلئون ازروسیه ، هانری بل جوان، فرد با انضباطی بود که هر روز صبح خویشتن را در لباس مرتب و تمیز و با ریش تراشیده به فرمانده اش معرفی می کرد و آثار ترس، وحشت و یأس و پریشانی در سیمای او خوانده نمی شد؛ ولی با این اوصاف خستگی او را بسیار ضعیف کرد. بل در سال ۱۸۱۳ از خدمت ارتش کناره گرفت وپس از شکست ناپلئون، با آن که ریاست اداره کل خواربار پاریس را برعهده داشت، حاضر به همکاری با مخالفان نشد و با فقر و پریشانی به «میلان» رفت ولی تنها چیزی که در آن شهر داشت نعمت آزادی بود.

 

جرقه های عشق به هنر

ازاین به بعد دوران دیگری درزندگی هانری بل که دیگر به استاندال شهرت پیدا کرده بود، شروع شد، بدین معنی که چون دیگرنمی توانست از فعالیت و کار خود لذت ببرد، لذت دنیا را در شعر،موسیقی ،عشق و ادبیات جستجو کرد؛ چون او ازکودکی مفتون هنر بود و اصول نقاشی و موسیقی را فرا گرفته بود و اطلاعات وسیع وی دراین هنرها به نحو بارزی در آثارش نیز به چشم می خورد.

استاندال با شوق شروع به ورود به کارهای هنری کردو پس ازمدتی مورد سوء ظن پلیس اتریش واقع شد وازمیلان تبعید گردید ودومرتبه به پاریس برگشت، بازگشت او مصادف با انقلاب ژوئیه بود واین واقعه او را بسیار شاد و خرسند ساخت، چون به عقیده اوشخصیت جدید روی کار آمده یعنی «لویی فیلیپ» بیش از شارل دهم و لویی هیجدهم قابل تحمل تر بود.

 

رساله ای درباره عشق

استاندال دراین دوران پرالتهاب فرانسه_۱۸۳۰_که شارل دهم فرار کرد و لوئی فیلیپ بر تخت اونشست بود با عشق شروع به نوشتن کرد.در این زمان او تمام دارایی باقی مانده از پدرش را خرج کرده بود ودرعین حال کوششهای ادبی او نیزنه پولی نصیبش کرد و نه شهرتی.

او سرانجام کتاب “رساله درباره عشق” را درسال ۱۸۲۲ منتشر کرد، ولی در مدت یازده سال،‌ فقط هفده نسخه آن به فروش رسید. با تغییر حکومت، ‌به کنسولگری فرانسه در”تریست” منصوب شد؛ ولی مقامات اتریشی، به سبب تمایلات آزادی خواهانه استاندال، حاضرنشدنداو را بپذیرندو اوپس از انتقال به «ایالات پاپی» زندگی خود را معطوف به نوشتن کرد و در این دوران بود که شاهکارهای «سرخ و سیاه و صومعه پارام» را نوشت.

 

استاندال از زبان دیگر نویسندگان

استاندال به خاطرنوع نگاه و قلمش در دوره های زمانی مختلف محبوب ادیبان فرانسوی به شمار می رود. امیل زولا(امیل زولا نویسنده معروف قرن نوزدهم فرانسه وبنیان گذار مکتب «ناتورالیسم» در ادبیات) استاندال را پدر«مکتب ناتورالیستی» نامید و بورژه (شاعر و منتقد و رمان نویس فرانسوی) و آندره ژید ادعا کرده اند که او مبتکر رمان روانشناسی است. بیشتر بزرگان ادبیات معاصر نیز از سبک و سیاق این نویسنده تعریف کرده اند و از استاندال به عنوان نویسنده ای که می شود بزرگترین الهام ها را ازاوگرفت یاد کرده اند.

 

نویسنده ای که بعد از مرگش شناخته شد

اونویسنده ای رئالیست و توانا بود که سبکی بسیارخشک و عاری از تکلف دارد. رومانتیک های هم عصراوبه هیچ وجه پی به زندگی پر احساسی که در بین آثار او موج می زد، نمی بردند و او را نویسنده ای بی احساس می دانستند، ولی او علیرغم قضاوت نامنصفانه  و ناشی از تعصب آنان همچنان به نوشتن ادامه می دادوخودش می گفت:

“من برای مشتی خواص می نویسم، حرفهای مرا در سال ۱۸۸۰ خواهند فهمید”.

سرانجام پیش بینی اومحقق شد چرا که درسال های بعد همگان پی بردند که استاندال نویسنده ای توانا بود وحساسیت و روشن بینی عجیبی داشت ، اواز دنیا بریده و به سیروسیاحت درون انسان پرداخته بود ودر تجزیه و تحلیل روان آدمی حتی ازجزئیات نیزغافل نبود.در مقالات بعدی به نقد و بررسی کتاب های این نویسنده خواهیم پرداخت…

 

 

تحریریه سایت با حجاب_ فاطمه قاسم آبادی

دیدگاهتان را بنویسید