برخی بی حجابی و بدحجابی را لاکچری می دانند!

داشتن حجاب برای زنان و مردان باید از کودکی آموزش داده شود، همانگونه که به فرزندان غذا خوردن را یاد می دهیم در کنار آن باید حجاب گیری را هم آموزش بدهیم.
۲۲ شهریور ۱۳۹۶

به گزارش باحجاب، باز پنج شنبه ای دیگر از راه رسید و دلتنگ برادرانم در گلستان شهدا شدم. هر طرف که می نگرم جوانی مرا به سوی خود می کشاند. قطعه های شهدا هر کدام برای من خاطره ای دارد. مادری عصا زنان با ظرفی پر از آب خودش را می رساند به مزار فرزندش […]

به گزارش باحجاب، باز پنج شنبه ای دیگر از راه رسید و دلتنگ برادرانم در گلستان شهدا شدم. هر طرف که می نگرم جوانی مرا به سوی خود می کشاند. قطعه های شهدا هر کدام برای من خاطره ای دارد. مادری عصا زنان با ظرفی پر از آب خودش را می رساند به مزار فرزندش و پدری با پاهای خسته و ناتوان گام های یکی در میانش را تند تر می کند تا زودتر بتواند ساعاتی را با پسرش خلوت کند.

اینجا آسمانی ترین زمین خداست. جایی که مردان جبهه های رزم در قاب های عکس به تصویر نشسته اند و اعمال من و تو را نظاره گر هستند. وای بر ما اگر در رساندن رسالت آنها به مردم کوتاهی کنیم.

غروب پنج شنبه ها گلستان شهدای اصفهان حال و هوای دیگری دارد. تو را به یاد طلاییه، شلمچه، بستان، اروند رود و جبهه های جنوب و غرب می اندازد. اینجا مردانی آرمیده اند که بهشت در نگاهشان هجی و واژه واژه جاودانگی در بطن چشم هایشان دیده می شود. مراه با سفر کرده های رهایی تجلی نور می شوی.

هوا گرگ و میش می شود و خانواده ها برای خواندن نماز جماعت آماده می شوند. مسجد لسان الارض مملو از نمازگزاران می شود به طوری که جای سوزن انداختن نیست. پس از نماز می نشینم در کنار دو خواهری که فرزند جانباز هستند.

* آموزش حجاب از کودکی

زهرا سادات سید حسینی فرزند جانباز ۵۵ درصد سر صحبت حجاب را با او باز می کنم. او گفت: در حال حاضر بدحجابی خوراکی است که غربی ها به خورد ما داده اند. پیروی کورکورانه زنان و دختران از فرهنگ غرب زیاد شده است.

حسینی در ادامه صحبت هایش یادآور شد: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران شاهنشاهی، خانواده های مسلمان بر طبق باور خانوادگی حجاب را پذیرفته بودند و هیچ شک و شبهه ای در آن نداشتند؛ اما برخی از زنان و دختران امروزی فقط به سر کردن چادر عادت کرده اند و گویی در بسیاری از مراسم ها هم خجالت می کشند آن را سر کنند.

به گفته این فرزند جانباز، داشتن حجاب برای زنان و مردان باید از کودکی آموزش داده شود، همانگونه که به فرزندان غذا خوردن را یاد می دهیم در کنار آن باید حجاب گیری را هم آموزش بدهیم.

به بیان او اگر این اتفاق رخ ندهد؛ ما به این باور نمی رسیم که حجاب جزیی از دین ماست نه اینکه در حواشی قرار بگیرد. اگر این موضوع را کم اهمیت جلوه دهیم، کم کم حجاب از سر ما برداشته می شود و فرهنگ غرب جاپایش را در زندگی ما محکم تر می کند که بی حجابی و بد حجابی یعنی شیک و لاکچری بودن و این در حالی است که اغلب زنان غربی بدون آرایش و با لباسی ساده در خارج از منزل رفت و آمد می کنند اما متاسفانه برخی از زنان و دختران ما ترجیح می دهند برهنه ترین لباس ها را بپوشند و تصور می کنند که با اینگونه لباس ها باکلاس و لاکچری می شوند.

* غربی ها آرمان های ما را نشانه گرفته اند

حسینی با بیان اینکه ما با این رویه به قهقرا می رویم و از تربیت دینی خارج می شویم، خاطر نشان کرد: غربی ها دست گذاشته اند بر روی آرمان های ما و آنها را نشانه گرفته اند و سال هاست بر روی این موضوعات به صورت ریشه ای و عمیق کار می کنند. این مسائل باعث می شود که برخی از جوانان ما دیگر آن اراده های قوی و محکم را نداشته باشند و این موضوعی نگران کننده است. سست شدن اراد های دینی ما را به کجاها که نمی کشاند!

او در ادامه گفت: متاسفانه برخی از جوانان، راه شهدا را به فراموشی سپرده اند و بیراهه می روند و اینجاست که شهدا و فرهنگ اصیل فداکاری و ایثار و از جان گذشتگی برای دفاع از کشور فراموش می شود و کم کم جوانان از دست می روند.

حسینی در پاسخ به این سوال که نگاه مردم به خانواده های شهدا و ایثارگران چگونه است، تصریح کرد: برای برخی از افراد خانواده های شهدا و ایثارگران مهم نیستند و برخی دیگر تصور می کنند امتیازهای ناچیزی که به خانواده های شهدا و ایثارگران تعلق می گیرد؛ می تواند نبود پدر یا پدر شیمیایی اعصاب و روان که نمی تواند هیچ کاری انجام بدهد را جبران بکند.

این فرزند جانباز در ادامه صحبت هایش خاطره ای نقل کرد و گفت: چند سال پیش به اتفاق خانواده برای بازدید از میعادگاه شهدا به جنوب کشور سفر کردیم. برای خواندن نماز قرار شد به مسجد طلاییه برویم؛ اما راه طلاییه را بسته بودند. به مسجدی دیگر رفتیم و نماز خواندیم. پس از نماز و گروهی را دیدیم که با فانوس ها در حرکت هستند و ما چون منتظر خانواده بودیم به آنها نرسیدیم. دو سرباز به ما گفتند ما شما را همراهی می کنیم. به اتفاق آن دو سرباز بقیه راه را ادامه دادیم و از جاهایی که رد شدیم که صحنه سازی کرده بودند. صدای تیر و خمپاره می آمد و هر آن گمان می کردی که در میدان جنگ هستی. به تپه ای شیب دار رسیدیم. دست بابا در دست من بود. بابا پای مصنوعی دارد. هر چقدر تلاش کرد نتوانست از آن تپه بالا برود. به من گفت تصور کردم که واقعا در جنگ هستم و خیلی ناتوان شدم. بابا یادشان افتاد که در سال های جنگ چنین اتفاقی برایشان افتاده و چند باری در همان سال‌ها از این تپه بالا رفتند و زمین خوردند.

منبع: آرمان زنان

پاسخ دهید