خانواده تیبو، رمانی با شخصیت های واقعی

رمان هایی که رهبر معظم انقلاب آن ها را مطالعه کرده است

خانواده تیبو نام رمانی هشت جلدی است اثر مارتین دوگار است. این کتاب که جایزه نوبل را برای صاحبش به ارمغان آورد بسیار مورد توجه قرار گرفت و نویسنده اش را به شهرتی جهانی رساند. خانواده تیبو شرح استقامت دو برادر از یک خانواده است، در طول دوران های مختلف زندگی شان.

 

 

داستان کتاب

 

داستان رمان خانواده تیبو در مورد خانواده ای است کاتولیک در فرانسه. این خانواده که شامل آقای تیبو و دو تا پسرانش و تنها دخترش ژیز (که دختر واقعی اش نیست و سرپرستی اش را بعهده گرفته اند،) ومادموزل نامادری آنهاست.

 

آقای تیبو مرد مغرور و سرسختی است و بشدت سنتی و تابع کلیسای کاتولیک که در میان مردم شهر به حسن شهرت مشهور بوده و مدیریت یک مدرسه ی شبانه روزی را که بینوایان را تحت سرپرستی گرفته وآموزش می دهند در اختیار دارد.

 

ماجرا از آنجا شروع می شود که پسر کوچکش ژاک با یکی از همکلاسی هایش به نام دانیل که از بد روزگار پروتستان است آشنایی و دوستی عمیقی پیدا می کند.

 

 

دوستی مسیر را عوض می کند

 

دوستی بین ژاک و همکلاسی اش دانیل از نظر پدر ژاک عیب بود و در حقیقت از نگاه آقای تیبو غیر قابل قبول بود و اصولا دوستی و مراوده با پروتستانها از نظر او که بشدت تحت تاثیر کلیسای کاتولیک بود قابل پذیرش نبود.

 

یک روز دست بر قضا اشعار جالبی که ژاک می نویسد وقتی توسط مدیر مدرسه لو رفته برای تیبوی بزرگ خوانده می شود و باعث می شود آتشی از خشم در وجود او شعله بگیرد و این اتفاق باعث می شود تا او به این فکر بیوفتد که برای رهایی پسرش از این اوضاع دوستی، بهتر است ژاک را برای ادامه ی تحصیل و در اصل برای تنبیه به همان مدرسه ای بفرستد که سرپرستی اش را بعهده دارد.

 

اما ژاک با دانیل دوست پروتستانش قبل از لو رفتن دفتر شعر فرار می کنند فراری که با تجارب تلخی هم برای هر دو مصادف می شود . بی پولی در این فرار آنها را از هم جدا می کند دانیل تصادفا شبی را در منزل زنی جوان به سر می برد و در اولین سال های جوانی او را گرفتار رویای عشق می کند. تجربه ی این عشق او را با دنیای دیگری آشنا می کند.هر چند وقتی که دانیل دوباره ژاک را می بیند از این تجربه حرفی به میان نمی آورد اما یاد آن خاطره ی عجیب و لذت بخش این عشق همیشه در ذهنش باقی ماند.

 

 

دستگیری و شروع دوباره

 

آن ها توسط پلیس دستگیر و به خانواده هایشان تحویل داده می شوند و پس از این ماجرا ژاک به مدرسه ی فوق ذکر تبعید می گردد تا هم ادب شود و هم از دانیل جدا گردد. محیط این مدرسه برای ژاک بسیار غریب و باور نکردنی است او البته در مکاتبه با دانیل که بدور از چشمان نامحرم پدر صورت می گیرد، تصویر دیگری را برای دانیل به قلم می کشد.

 

آنتوان برادر بزرگ ژاک که دکتر متخصص نوزادان است در دیداری که در مدرسه با برادر کوچک صورت می پذیرد متوجه این امر می شود که ژاک از لحاظ روحی صدمات بسیار شدیدی دیده است و حضور دوباره ی او در این مدرسه می تواند او را نابود کند به همین دلیل به پدرش توصیه می کند که ژاک را از آنجا در آورد و سر پرستی اش را به خودش بسپارد.

 

تیبوی بزرگ این پیشنهاد را می پذیرد و ژاک از مدرسه بر می گردد و دوباره زندگی نوینی را با برادر در طبقه ی جدایی از خانه که به او و آنتوان سپرده شده، شروع می کنند . شروع دوباره ی مراوده با خانواده ی دانیل و آمد و رفت با دانیل و خواهرش که ژاک به نوعی دلبسته ی اوست و مادر دانیل که از نظر آنتوان زن مناسبی است زندگی آن ها را در مسیری دیگر قرار می دهد  …

 

 

رمانی با شخصیت های حقیقی

 

یکی از نکات قابل توجه رمان خانواده تیبو در ابتدای آن است. تاریخ حوادث رمان در آغاز مشخص نیست، اما به تدریج این رمان با هوشمندی نویسنده وارد وقایع تاریخی می‌ شود و شخصیت های واقعی در آن پدیدار می‌ شوند. اکثر شخصیت‌هایی که در جلدهای سوم و چهارم به صحنه می‌آیند اشخاص واقعی‌ اند و وقایع، خاصه وقایع آشکار و نهانی که به جنگ جهانی اول و به انقلابات بزرگ قرن اخیر منجر شد، عینا با واقعیت تاریخ تطبیق می‌کند.

دوگار در واقع با نوشتن این رمان تاریخ کشور و دنیا را در قالب یک داستان از خانواده ای مذهبی سنتی مرور می کند. به خاطر تم تاریخی رمان برخی مارتین دوگار را تاریخ‌ نگاری اخلاق‏ گرا دانسته‏‌ اند، که زندگی روزمره یک نسل را به رشته تحریر درآورده است. در هر حال موافقان و مخالفان این سبک دوگار همه با هم در این حقیقت اتفاق نظر دارند که دوگار نویسنده توانایی است و این رمان یکی از بزرگترین رمان های قرن بیستم است.

 

 

نظر منتقدین و مخاطبان

 

بیشتر منتقدین رمان خانواده تیبو را با دیدی مثبت نقد کرده اند و اتصال دنیای رمان و دنیای واقعی را بسیار جذاب و ارزشمند خوانده اند حتی خوانندگان معمولی هم که در امر نقد متخصص نیستند این کتاب را اثری زیبا و دلنشین معرفی می کنند به گفته یکی از همین خوانندگان :

 

کتاب به دست نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه می‌خوانیم و ورق می‌ زنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود در کتاب غرق می ‌شویم و چون سر بر می‌آوریم خود را و جهان را بهتر و عمیق ‌تر شناخته‌ ایم.

خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار به ترجمه ابوالحسن نجفی لذتی چنین را فراهم می ‌کند.حدودا یک ماه طول می کشد خواندنش و اگر به خست ورق بزنید، چند ماهی خلوتتان را پر خواهد کرد و حاصل شاید این باشد که با زندگانی خانواده‌ای در آغاز این قرن آشنا شوید و با این قرن که ما در پایان آنیم.

 راستی زیباست وقتی پشت میزی می‌نشینید و یا در صندلی راحتی لم می ‌دهید و کتابی را صفحه به صفحه ورق می‌زنید، به ویژه اگر کتابی باشد مثل خانواده تیبو که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ زمین خواهید گذاشت و فردا در این التهاب خواهید بود که کی باز به دستش می‌ گیرید و ورق می ‌زنید.”

 

 

جایزه نوبل

 

 کتاب خانواده تیبو که برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۳۷ است بدون شک یکی از بزرگترین رمان‌های قرن است. بررسی دقیق و موشکافانه وقایع فرانسه پیش از جنگ جهانی، جلد سوم و چهارم کتاب را تا حد یک سند تاریخی ارزشمند جلوه می‌ کنند. اکثر اشخاصی که نامشان در جلد هفتم کتاب (تابستان ۱۹۱۴) آمده‌است اشخاص حقیقی می ‌باشند.

 

روژه مارتن دوگار خود در مراسم دریافت جایزه نوبل می‌ گوید:

“رمان نویس واقعی کسی است که می‌خواهد همواره در شناخت انسان پیش تر برود و در هریک از شخصیت‌هایی که می‌ آفریند زندگی فردی را آشکار کند، یعنی نشان دهد که هر موجود انسانی نمونه ایست که هرگز تکرار نخواهد شد.

اگر اثر رمان نویس بخت جاودانگی داشته باشد به یمن کمیت و کیفیت زندگی‌های منحصر به فردی است که توانسته ‌است به صحنه بیاورد. ولی این به تنهایی کافی نیست. رمان نویس باید زندگی کلی را نیز حس کند، باید اثرش نشان دهنده جهان بینی خاص او باشد. هر یک از آفریده‌های زمان نویس واقعی همواره بیش و کم در اندیشه هستی و ماورای هستی است و شرح زندگانی هریک از این موجودات، بیش از آنکه تحقیقی درباره انسان باشد، پرسش اضطراب آمیزی درباره معنای زندگی است”.

 

 

جملات زیبایی از کتاب

 

 

“اگر از یک آدم مادی که در راه وطن خودش را دارد فدا می ‌کند، آن وقتی که در بحبوحه و تنور احساسات می ‌گدازد یک نفر او را بکشد کنار و بگوید آقا! شما چرا خودت را از دست می‌دهی. تو بمیری که چه شود؟ می‌خواهی تو بمیری که وطن زنده باشد! وقتی تو نیستی این وطن باشد یا نباشد چه فایده‌ای دارد؟ چرا و به چه جهت تو بمیری تا دیگری زندگی کند؟ چه جواب خواهد داد؟

 

بله یک مادی گرا جوابی به پرسش شما نمیس دهد شاید یک انسان معمولی در جواب بگوید هدف‌های عالی، وجدان و از این قبیل چیزها ولی یک مادی گرا این جواب را نمی دهد.”

 

 “آنچه در زیر لایه های ذهن پنهان است! همه ی آن تمایلات ناشناخته که جنگ و حوادث دیگر باعث شد در خودم کشف کنم.. حتی استعداد نفرت و خشونت و چه بسا بی رحمی… و تحقیر ضعفا … و ترس و جز اینها. آری جنگ باعث شد تاپست ترین غرایز و پلیدیهای عمق وجود آدمی را ببینم. حالا می توانم همه ی ضعف ها و همه ی جنایت ها را بفهمم، چون جوانه ی آنها، گرایش به آنها را در خودم دیده ام.”

 

“در شانزده و هفده سالگی نیز اشتباهات مشابهی در کمین توست. هشیار باش و به تمایلاتت اعتماد نکن. گمان نبر که هنرمند یا مرد عمل یا قربانی عشق بزرگی شده ای فقط به صرف اینکه، در کتابها یا در زندگی، شاعران و کارگردانان بزرگ و عاشقان را تحسین کرده ای. صبورانه جستجو کن تا به واقعیت طبیعت پی ببری. بکوش تا اندک اندک شخصیت واقعی خودت را بیابی. این کار آسان نیست…”

 

 

فاطمه قاسم آبادی _ تحریریه سایت با حجاب

دیدگاهتان را بنویسید