ژان باروا، قهرمانی که از تاریکی بر می خیزد

رمان هایی که رهبر معظم انقلاب آن ها را مطالعه کرده است

کتاب ژان باروا یکی از کتاب های معروف نویسنده برنده جایزه نوبل، روژه مارتین دوگار است. این نویسنده که رمان ژان باروا را قبل از شاهکارش یعنی رمان خانواده تیبو نوشت، در این رمان به صورت واضح جهان بینی و دیدگاه خود را نسبت به دنیای اطراف و اصولش برای زندگی را بیان کرد.

 

 

روژه مارتن در جایی از رمان ژان باروا  می گوید:

” در این زمانه، مسلم ترین و تغییر ناپذیرترین قاعده اخلاقی، همانا صداقت داشتن با خود و دیگری است.”

 

 

داستان کتاب

 

رمان «ژان باروا» داستان زندگی مردی است به همین نام، از کودکی تا پیری. او فرزند یک پزشک ملحد است از خانواده‌ای مذهبی و سنتی. ژان در دوره نوجوانی به اصالت ایمان خود شک می‌ کند و در جستجوی شیوه صحیح پرستش با چندین نفر بحث می ‌کند و علیه عده‌ ی زیادی هم می‌ شورد. بعد از اتفاقات بسیار زیاد ژان در جوانی به این نتیجه می‌ رسد که ایمان به خدا و اصولا خود خدا نتایج سوءتفاهمات بشری هستند و به طور کامل دین را کنار می ‌گذارد.

 

ژان از این به بعد به محافل روشنفکری فرانسه بیشتر رفت و آمد می‌ کند و کم کم با کمک عده‌ای از دوستانش نشریه ‌ای آوانگارد به راه می ‌اندازند و در آن به ترویج و بحث نظریات خود می‌ پردازند. به این ترتیب، ژان آرام آرام به یکی از قطب‌های روشنفکری فرانسه در زمان خود تبدیل می ‌شود.

 

 

ژان به اشتباهش پی میبرد

 

قهرمان رمان ژان باروا، یعنی ژان به مرور و در نزدیکی پایان عمر، احساس می کند که اشتباه کرده است و در مورد مذهب و خداوند بی انصافی کرده است به خاطر همین هم ژان در مقابل گذشته خود می‌ ایستد و متوجه می ‌شود که در تمام سال‌های جوانی  راهی را رفته است که بی فرجام بوده است.

 

سرانجام و در لحظات آخر و در بستر مرگ، زمانی که ژان چیزی بیشتر از چند پره استخوان سبک وزن نیست، دوباره به خدا مومن می ‌شود و با حالی زار و نذار به تضرع می‌ افتد و استغفار می‌ کند و مومن از دنیا می‌ رود. این اما پایان داستان نیست. در آخرین صفحات کتاب، پس از مرگ ژان، باز شدن وصیت ‌نامه ژان و خواندنش همه چیز را عوض می ‌کند و بعد تازه‌ ای به داستان می ‌بخشد…

 

 

روایت های متفاوت برای یک کتاب

 

در کتاب ژان باروا  فصل‌ها و بخش‌های کوتاه و بلند زیادی دارد و از انواع متفاوتی از شیوه‌ها برای روایت آن استفاده شده است. نامه ‌نگاری و مکالمه‌ نگاری‌ای شبیه به نمایش‌ نامه ‌نویسی، اصلی ‌ترین روش‌های روایت این رمان هستند. در بخش‌هایی هم از وقایع ‌نگاری استفاده شده، مثلا در مورد دادگاه زولا، چیزی حدود ۵۰صفحه از کتاب به نقل تضمینی مکالمات دادگاه از منابع مختلف اختصاص یافته است.

 

 

اما اشکال اصلی و مهمی که می ‌شود، (با تعریف‌ها و انتظارات امروزی از رمان) از این کتاب گرفت، این است که زیاد از حد «صریح» است. در واقع، آن طور که واضح است، انگیزه اصلی نوشته شدن رمان یک بحث ایدئولوژیک بر حقیقت و حقانیت اعتقاد به خدا، ایمان، و مذهب کاتولیک است و تمرکز شدید روی این موضوع و بحث رک و راست در مورد آن نه تنها گاهی توی ذوق می ‌زند بلکه در مواقعی حوصله‌ سربر هم می‌ شود، که باعث آن است تا «حجم داستانی» رمان در مقابل «مقاله‌ گونگی» آن، گاهی آن قدر کم به چشم بیاید که خواندن آن چندان برای کسانی که به دنیای داستان های کلاسیک دلبسته هستند خیلی جذاب به نظر نرسد.

 

 

 

تاریخ فرانسه و ماجراهای آن

 

داستان رمان «ژان باروا» در تقابل با وقایع تاریخی حقیقی ‌ای روایت می ‌شود که در زمان اتفاق افتادن داستان در فرانسه در جریان بوده ‌اند، سبکی که مشابه‌ اش را «تربیت احساسات» فلوبر هم دیده‌ایم. زمان داستان پایان قرن ۱۹ و حدود سال ۱۹۰۰است. ماجرای دریفوس نقشی مرکزی در این رمان دارد. دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه بود که در پایان قرن نوزده به جرم جاسوسی برای دربار آلمان محاکمه و زندانی شد.

 

 

کنجکاوی عده‌ای از روشنفکران در این پرونده به آن‌ها این حس را داد که در جریان بررسی این پرونده اشکالی هست. ظاهرا دریفوس به خاطر یهودی بودن مورد تنفر واقع شده بود، و برای نابود کردن او بخش بزرگی از ارتش و دستگاه قضایی فرانسه خلاف عدل و انصاف رفتار کرده بودند. امیل زولا در نامه سرگشاده‌ ای به رییس جمهور وقت فرانسه تمام دستگاه قضایی کشور و ارتش را به صراحت زیر سوال برد و از افراد بسیاری نام برد.

 

زولا به خاطر این نامه محاکمه و یک سال زندانی شد. ۱۲۰نفر از روشنفکران در حمایت از او نامه‌ ای نوشتند و کم کم قضیه دریفوس به رویارویی جامعه روشنفکری وقت فرانسه با دولت و حتی مردم منجر شد. نتیجه محاکمه دوباره دریفوس و تبرئه نسبی او بود، و البته رسوایی بزرگی در کل دستگاه قضایی و دولت. در کتاب ژان باروا ، ژان و دوستانش در دادگاه زولا حضور دارند و در باقی ماجرا هم شرکت می ‌کنند و همین باعث هرچه بیشتر شدن بعد تاریخی رمان می شود.

 

 

قهرمان در حقیقت خود نویسنده است

 

شرایط زندگی قهرمانان اصلی رمان های دوگار شباهت بسیار زیادی با زندگی خود نویسنده دارند. قهرمان داستان (ژان باروا) از یک خانواده مذهبی و سنتی است درست مثل خود نویسنده. او در دوره نوجوانی به دین و ایمان خود شک می‌ کند و بعد از کش و قوسهای بسیار جار می ‌زند خدا توهمی بیش نیست.این تفکر به قدری افراطی در او رشد می کند که وقتی فرزندش که به دنیا می‌ آید می ‌گوید:

 

“باید این کوچولو را از نفوذ دین خلاص کنم. هیچ کس شراب نو را در مشک کهنه نمی ‌ریزد. اگر بریزد ممکن است که شراب نو مشک کهنه را بترکاند… باید شراب نو را در مشک نو ریخت تا این و آن، هر دو سالم بمانند.”

 

 

شخصیت ژان باروا که دویدن در پی آواز حقیقت را پیشه کرده بود، دین را کنار می ‌گذارد و به محافل روشنفکری فرانسه روی آورده، با دوستانش نشریه ‌ای به راه می‌اندازد و نظریات جدید خودش را تبلیغ می‌کند و کم کم به یکی از قطب‌های روشنفکری فرانسه تبدیل می‌شود تا اینجای رمان دقیقا پله پله زندگی برخی روشن فکران در فرانسه آن روزگار که دوگار هم جزوی از آن ها بود به تصویر کشیده می شود اما پایان داستان با آنچه مخاطب در فکر خود تصور می کند فرق دارد در آخر داستان قهرمان اصلی یعنی ژان در مقابل گذشته خود می‌ایستد و در مواجهه با مرگ، به دیدار خویشتن می ‌رود و به این فکر می‌افتد که نکند تمام عمرم بیراهه رفته‌ ام؟

 

 

در انتظار مرگ

 

ژان  در بستر مرگ خودش را به چالش گرفته و اعتقادات پیشین در او جان می‌ گیرد. ژان باروا در لحظات آخر حرف های خاصی میزند او می ‌گوید:

” کر تر و کور تر از همه کسی است که نمی ‌خواهد بشنود و ببیند. نمی ‌توانم بیش ازاین با این نگرانی به سربرم. می ‌خواهم بدانم. می‌خواهم خاطر جمع شوم. هنوز هم معتقدم که حقیقت چیز دیگری است، چیزی درکار است که ما نمی‌ دانیم.”

 

وقتی کشیش برایش از خدا و دنیای دیگر حرف می ‌زند یکی از دوستان ژان باروا رو به کشیش کرده و می‌گوید:

“رفیق ما مثل همه کسان دیگری که نمی ‌توانند به خود اعتماد کنند، مذبوحانه به خدا چنگ زده است…”

 

ژان باروا اما در همین حال باز با خودش نجوا می‌ کند:

“حقیقت چیز دیگری است. چیزی درکار است که ما نمی‌دانیم…”

 

سرانجام بعد از عمری دویدن و سوال و جواب مرگ ژان باروا را زمین می ‌زند و در آغوش می ‌گیرد. او می‌میرد اما داستان با قدرت ادامه میابد… 

 

 

سخن آخر

 

کتاب ژان باروا یکی از زیبا ترین و عمیق ترین نوشته های دوگار است که با لحنی قدرتمند به سراغ آشوب ها و شک های وجود آدمی در مورد جهان هستی، مذهب، زندگی و… می رود.

این کتاب در واقع ذات آدمی را به چالش می کشد و برای کسانی که به مضامین اینچنینی علاقمند هستند گزینه بسیار خوبی محسوب می شود.

 

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 

“تمام هستی یک نوع جنگ است ، زندگی یعنی پیروزی آن که پایداری می کند .”

 

“آدم درصدد برمی آید زن ها را بشناسد ولی محال است فقط باید به همین رضایت داد که آن ها از جنس دیگری هستند .”

 

“چه کار بی رحمانه ای است که آدم زن ها را به گریه بیندازد !”

 

“آنچه اهمیت دارد ایمان داشتن یا ایمان نداشتن نیست : نکته ی اساسی شیوه ی ایمان داشتن یا نداشتن است .”

 

“هیچ کس به دلایل منطقی تغییر عقیده نمی دهد : این تنها نظر قطعی است که به آن رسیده ام . مردم به همین اکتفا می کنند که با برهان های منطقی عقیده ای را که در باطن دارند تقویت کنند و این عقیده بر خلاف آن چه مردم خیال می کنند بر اساس قیاس منطقی و استدلال نیست بلکه بر اساس نوعی قابلیت فطری است که از هر منطق دیالکتیکی قوی تر است .”

 

“بررسی بسیار ابتدایی تاریخ رشد ادیان نشان می‌دهد که ادیان زاییدۀ کنجکاوی بشر نسبت به کائنات است و هستۀ اولیۀ آنها همواره یکی است: این هسته مرکّب  از مجموعۀ علت‌های ابتدایی و ساده‌اندیشانه‌ای است که انسان برای پدیده‌های طبیعی پیدا کرده است.

 

تا آن جا که می‌توانیم موضوع را ساده کنیم و بگوییم دین بدوی به‌معنی اخص کلمه اصلاً وجود نداشته است؛ از زمانی که بشر با زبان الکن سخن می‌گفته است تا زمان ما فقط یک خط فکری وجود داشته است: خط علمی؛ این خط علمی که در ابتدا ناقص بوده است رفته‌رفته مایه‌ور شده است. و آنچه ما واژۀ دین را به آن اطلاق می‌کنیم یکی از مراحل پژوهش انسان است، مرحلۀ قائل شدن به وجود خدا؛ این یکی از آنات کوتاه کوشش بشری است که از سر نادانی بر جای مانده و از بیم ماوراءطبیعت تا زمان ما آن را ادامه داده‌اند؛ خلاصه اینکه انسان فریفتۀ فرضیات اسرارآمیزی شده که خود برای دریافت علل و اسباب عالم پیش کشیده است.”

 

 

فاطمه قاسم آبادی _ تحریریه سایت با حجاب

دیدگاهتان را بنویسید