هر صفتی که خداوند در انسان قرار داده، در دنیا جایی برای ابراز آن وجود دارد. مثل صفت خشم که برای مقابله با دشمن در نهاد آدمی قرار داده شده است. در این میان، بها دادن بیش از حد به یک صفت، می تواند آن را در مسیری خلاف جهتی که برایش آفریده شده، بکشاند، در این حالت از آن با عنوان «شهوت» یاد می شود. مانند شهوت مال، شهوت شکم، شهوت غضب و…. ازاین رو، شهوات و امیال نفسانی، اشتهاهایی کاذب هستند که گاه انسان ها به آن گرفتار می شوند. به این ترتیب، به فرمودۀ امیرالمؤمنان علی(ع)، گرفتار مرض نفس و عقل می شوند(تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، روایت ۶۹۸۵). یکی از این دسته شهوات، شهوت جنسی است که نه تنها می تواند موجب انحراف و فساد فرد شود که ممکن است منجر به فروپاشی خانواده و جامعه شود. اما همان طور که خود غضب، و نه شهوت غضب گاهی مفید و لازم است، امور جنسی نیز چنین است. اما در زبان عامه، صرف امور جنسی با شهوت جنسی، معمولاً یکی گرفته شده و در نتیجه، بیان این واژه و پرداختن به آن در میان عموم مردم، به نوعی تابو و امری غیراخلاقی تبدیل شده و معمولاً برداشت هایی منفی و به دور از اخلاق از آن می شود. درحالیکه تشکیل اصلی ترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی، یعنی خانواده و عملی کردن یکی از مهم ترین دستورات ادیان توحیدی، از جمله یهود و اسلام، یعنی بقاء و استمرار نسل بشری، بر پایۀ آن استوار شده است(پیدایش، ۱: ۲۷۲۸؛ صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۳، روایت ۴۳۴۴).

دلیل دیگری که در برداشت اولیه از این واژه، بی اخلاقی و نابهنجاری به ذهن می آید و رفتارهای غیراخلاقی به این واژه گره می خورد، این است که این جنبۀ انسانی نیز مانند بسیاری دیگر از جنبه ها، کمتر در مسیر حق و به شیوۀ اصولی به کار رفته است و این واژه، بیش از آنکه تشکیل دهندگی بنیان خانواده را به ذهن متبادر سازد، یادآور کارهای غیراخلاقی است. از سوی دیگر، به دلیل تابو شدن این واژه، آنجایی که معنای صواب آن منظور است، کمتر به کار می رود و افراد از به کار بردن آن پرهیز دارند.

دو دین یهود و اسلام، که تداوم و ازدیاد نسل برایشان از اهمیت بالایی برخوردار است، با نگاهی مثبت به امور جنسی، برای جلوگیری از به انحراف کشیده شدن آن، مسئله ای با عنوان «عفاف و حجاب» را مطرح می کنند؛ مسئله ای که با رعایت آن، نه تنها این واژه در مسیر صحیح خود به کار می رود، بلکه بنیان خانواده و علقه های خانوادگی نیز محکم تر و بادوام تر می شود.

تلمود و من لایحضره الفقیه

دو دین یهود و اسلام به مذاهب مختلفی تقسیم شده اند. در هر دوی اینها، دو مذهب عمده مورد توجه قرار گرفته اند؛ در یهود، دو نگاه فریسی و صدوقی است و در اسلام، دو دیدگاه شیعی و سنی. در دو گرایش یهودیت فریسی و اسلام شیعی، آنچه مورد توجه و اهمیت علمای آن قرار گرفته است، مسئلۀ منبعی غیر از کتاب اصلی، یعنی تورات و قرآن، برای فهم و پذیرش مسائل و همینطور طرح مسئلۀ اجتهاد است. این منبع در یهود، کتاب تلمود و در اسلام شیعی، کتاب های حدیثی است که من لایحضره الفقیه، یکی از این کتاب هاست.

تلمود

به اعتقاد یهودیان، افزون بر آنچه خداوند به صورت مکتوب بر پیامبرش نازل کرد، وحی دیگری نیز بوده که به صورت شفاهی به حضرت موسی(ع)، منتقل شد و ایشان این مطالب را به طور شفاهی به مشایخ منتقل کرد و مشایخ هم سینه به سینه آن را انتقال دادند تا بعدها به صورت مکتوب درآمد. این وحی، با نام «شریعت شفاهی» به ثبت رسیده و برای آن اهمیتی چون اهمیت «شریعت مکتوب» یا تورات قائل شده اند، به گونه ای که انکار آن برای یک یهودی، خطر متهم شدن به ارتداد دارد(انترمن، ۱۳۸۵، ص ۱۸۶). این دو شریعت در کنار هم، منبع دینی یهودیت به حساب آمده که در طول تاریخ، با توجه به آنها مسائل روز را مطرح کرده، و به اجتهاد پرداخته اند(ر.ک: کهن، ۱۳۸۲، ص ۱۰۱۳).

شریعت شفاهی مکتوب شده با نام «تلمود» شهرت یافت و اغلب منظور از آن، مجموعه آداب و مباحث مفسران شریعت شفاهی است. این واژه، به معنای آموزش و یادگیری است و با واژۀ «تلمیذ» و مشتقات آن در زبان عربی، ارتباط دارد. در منابع نیز معانی مختلفی برای این واژه آمده است. از جمله:

۱٫ اشاره به آموزه ها و اندیشه های استادان که از پیشینیان خود دریافت کرده اند تا آن را بسط دهند؛

۲٫ همه آموخته های یک فرد؛

۳٫ آموزه هایی که از کتاب مقدس حاصل می شود؛

۴٫ جنبه های تحلیلی فرامین تورات(برکویتز، ۲۰۰۷، ج ۱۹، ص ۴۶۹-۴۷۰).

هیچ کتابی را نمی توان به اندازه تلمود، در شکل دهی به زندگی عملی، رفتارهای یهودیان و مضامین و محتوای آنها دارای اهمیت دانست. این کتاب، اثری یکدست از یک نویسنده نیست، بلکه گفت وگوها و نظرات عالمان توراتی است که در مدت زمان طولانی شکل گرفته، سپس توسط افراد مختلفی گردآوری شده است. نظرات گوناگونی که در آن آمده، یکدیگر را نقض نکرده، بلکه نشانی از «تجلی خلاقیت و بیان کلمات خدای جاوید» است(ر.ک: اشتاین سالتز، ۱۳۸۳، ص ۲۱۳۰).

من لایحضره الفقیه

اسلام نیز قرآن و سنت نبوی را در کنار هم دارد. بدون توجه به سنت حضرت رسول(ص)، ترجمان وحی ممکن نیست. در این میان، کتاب های حدیثی که به نقل روایات از ائمه(ع) پرداخته نیز در کنار تفسیر آیات، مورد توجه علمای شیعه قرار گرفته اند. در تفکر شیعه، احادیث منقول از ائمه(ع) انطباق کامل با سنت رسول الله(ص) دارد؛ چراکه شیعه معتقد است: علم امام از همان منبع علم حضرت رسول (ص) سرچشمه گرفته است(ر.ک: معارف، ۱۳۷۶، ص ۲۳۵-۲۶۳). علمای شیعه نیز طی سالیان، با توجه به نیاز زمان، از این منابع برای اجتهاد مسائل دینی بهره برده اند. من لایحضره الفقیه نیز به عنوان یکی از معتبرترین این منابع شیعی، دارای اهمیتی زیاد برای ارجاع به مطالب آن است. این اثر فاخر تألیف ابوجعفر محمدبن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق و ابن بابویه (۳۰۶-۳۸۱ه‍) است که در قم متولد شد. تولدش با آغاز نیابت حسین بن روح نوبختی، سومین نائب خاص امام زمان (عج) هم زمان بود. پدر شیخ صدوق، علی بن حسین بن موسی بن بابویه نیز از فقهای بزرگ شیعه بود و پدر و پسر، هر دو معروف به ابن بابویه و صدوقین هستند.

شیخ صدوق، به دلیل سخت گیری حکومت بر شیعیان قم، به یکی از روستاهای شیعه نشین بلخ رفت و به درخواست یکی از سادات شهر بلخ، به نام شریف الدین ابوعبدالله معروف به نعمه، کتاب من لایحضره الفقیه را نگاشت. آقابزرگ طهرانی، تعداد ۵۹۹۸ حدیث برای من لایحضر آورده است(طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۲۲، ص ۲۳۲). ازآنجاکه شیخ صدوق، این کتاب را برای استفاده عموم مردم نوشته بود تا از آن به عنوان رساله عملیه استفاده کنند، سلسله رواه را حذف کرد، اما بعدها یک مشیخیه بر آن نوشت. هرچند با این حال، باز هم برخی آن را مورد نقد قرار داده، در اسناد برخی احادیث اشکال وارد کرده اند (ر.ک: معارف، ۱۳۷۶، ص ۵۱۱۵۱۷).

جمع بندی

انتخاب این دو منبع برای بررسی مقایسه ای موضوع مقاله به دلیل اهمیت این دو، هریک در بین معتقدان خود، در طرح بحث و اجتهاد هستند؛ مطالب مطرح در آنها پایه و اساسی برای درک مسائل عقیدتی در میان علماست. افزون بر این، می توان شباهت هایی را نیز در مطالب مطرح در این دو منبع ارائه کرد:

۱٫ مطالبشان به عنوان مکمل جدایی ناپذیر وحی الهی، که در کتاب پیامبران مکتوب شده، به شمار می روند.

۲٫ هر دو بر اهمیت ایمان تأکید دارند. آنچه موجب پذیرش عمل می شود، ایمان است(ر.ک: صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۳، روایت ۴۹۳۸؛ تلمود، مکُت، ۲۴آ).

۳٫ هر دو بر نیت در عمل و بیان اهمیت پذیرش آن، در برابر خود عمل تأکید دارند. فرد باید نیتش را برای خدا خالص گرداند(همان، ج ۲، روایت ۳۲۱۴، ص ۵۵۹؛ تلمود، سنهدرین، ۱۰۶ ب).

۴٫ هر دو به دنبال تنظیم رفتار انسان و دور ساختن او از افراط و تفریط هستند.

۵٫ علوم و مسائل دنیایی بسیار نیز در این دو مورد توجه است.

۶٫ انسان، اشرف مخلوقات است و در میان خلقت دارای نقشی محوری است و با این جایگاه ویژه ای که دارد، در برابر خلقت مکلف نیز شده و اعمالش بر سایر مخلوقات اثر دارد(ر.ک: صدوق، ۱۴۱۳، ج ۱، روایت ۱۴۸۸، ۱۴۹۰؛ تلمود، یما، ۳۸ ب).

بررسی مفهوم عفاف و حجاب در دین یهود و اسلام

«زمانی که امور حد و مرزی ندارند، جایی برای رشد و شکوفایی وجود ندارد. با مرزبندی هاست که خوبی نمایان می شود» (شلایت، ۲۰۱۴، ص ۲۲، نقل از ربی هیرش). در دو دین یهود و اسلام، با توجه به دیدگاهی شبیه به این مسئله، موضوع عفاف و حجاب، جایگاهی ممتاز دارد و دستوراتی در این زمینه داده شده تا از به انحراف و فساد کشیده شدن حیات انسانی، جلوگیری به عمل آید. دستورات هر دو دین در این زمینه را، می توان ذیل دو عنوان «عفاف» و «حجاب» و در ابعاد رفتار، گفتار، نگاه، فکر و پوشش مورد بحث و بررسی قرار داد. در واقع از آنجا که مسئله عفت از جنبه های مختلف مورد توجه است، هر دو دین در دستوراتشان، به تجلی عفاف در ابعاد گوناگون اشاره دارند.

بررسی عفاف و حجاب در دین یهود

در ادبیات عبری واژۀ «صنیعوت» (צְנִיעוּת(Tz’ni’ut)) به معنای «حریم خصوصی»، «عفت و پاک دامنی»، «نجابت» و «بازداری»، واژه ای است که برای اشاره به پوشش و رفتار اجتماعی یهودیان، به ویژه در مورد مسائل جنسی، اشاره دارد(مادستی، ۲۰۰۶، ص ۳۳۷). در کتاب مقدس، این لفظ در کنار الفاظی که به رفتار درونی و نه ظاهری افراد اشاره دارد، آمده است: «… و در حضور خدای خویش عفیفانه (הַצְנֵעַ) سلوک نمایی» (میکاه نبی، ۶: ۸)، بنابراین، شاید بتوان گفت: این حالت، باید حالتی درونی باشد. در عمق معنای این واژه باید گفت: صنیعوت به معنی عمیق شدن است؛ فرایندی که طی آن فرد پوششی بر خود می کشد تا دیگران به جای توجه به ظاهر او، به باطن و ارزش وجودی او بپردازند (سفران، ۲۰۰۹، ص ۲۵). کسی که می خواهد عفیفانه رفتار کند، باید از پوشیدن لباس ها، یا انجام رفتارهایی که توجه دیگران را به ظاهر او جلب می کند، پرهیز نماید. یکی از بزرگ ترین هدایای الهی به حضرت آدم و حوا(ع)، نیز همین توجه کامل به خویشتن خویش بود که با ارتکاب خطا، آن را از دست داده، متوجه ظاهر خود شدند. به این ترتیب، به ناچار از بهشت به زمین هبوط کردند. خدا می خواهد انسان به تمامه، از وجود خود بهره برد. درحالیکه کسی که به ظاهر توجه کند، از باطن باز می ماند(ر.ک: همان، ص ۳۲).

تلمود، این واژه را به طور خاص، برای پوشاندن صورت(تلمود، مگیلا، ۱۰ب) و ماندن زن در خیمه در برابر غریبه ها(همان، باوا مزیا، ۸۷آ) به کار برده است؛ یعنی تلمود در کنار معنای باطنی، معنای ظاهری را نیز درنظر دارد(همان، سوکا، ۴۹ب).

تکالیف افراد در قبال این مفهوم دینی در یهودیت

رعایت عفاف و حجاب، به هر دو صنف زن و مرد مربوط می شود؛ هیچ یک از این اصول مستثنا نیستند. هرچند به دلیل جذابیت های وجودی زن، برای او تأکیدات و تحدیدات بیشتری شمرده شده است. از جمله این تأکیدات، می توان به لزوم پوشاندن سر برای مردان، هنگام ورود به کنیسه اشاره کرد. این پوشش برای زنان، شامل همه بدن او می شود(آذراحیان، ۱۳۵۸، ص ۲۳). همچنین، باید از خواندن شِمَع در حضور زنان سر برهنه، یا زنانی که لباس نامناسب دارند، و نه دوشیزگان، پرهیز کرد(همان، ص ۲۷).

به این ترتیب، همان طور که از منابع یهود برمی آید، این پوشش بیشتر برای زنان و نه دختران مطرح است. دختران موظف به پوشاندن دست های خود تا زیر آرنج و پاها تا حدود ۱۰ سانتیمتر زیر زانو هستند، درحالی که زنان متأهل باید موی سر خود را نیز در مقابل نامحرم پوشانده و دست ها را حداقل تا زیر آرنج و پاها را تا حد مچ پا بپوشانند(iranjewish.com).

تکالیف مردان یهودی

تکالیف مردان در رابطه با حفظ عفاف و حجاب، شامل موارد مختلفی می شود. از جمله:

۱٫ حفظ نگاه و عدم چشم چرانی: (تلمود، براخُت، ۶۲ب) کسی که از نگاه به زنان دوری کند، پرهیزکار است. در غیر این صورت، شرور و تبهکار شمرده می شود (همان، باوا باثرا، ۵۷ب). چنین مردانی که به قصد نگاه به زنی، که مقابلشان ایستاده، خود را معطل کنند، از کیفر جهنم رهایی نخواهند یافت(همان، ایرووین، ۱۸ب). خود فرد نیز برای دوری از نگاه بد، نسبت به خودش مسئول است و باید در موقعیتی خود را قرار ندهد که احتمال نگاه بد به او برود(همان، باوا متصیا، ۸۴ آ).

۲٫ پرهیز از هم صحبت شدن با زنان: نتیجۀ زیاده روی در همصحبتی با زنان، غلبۀ شر بر مرد بیان شده است. این کلام، درباره همسر خود فرد نیز گفته شده است، چه برسد به هم صحبتی با همسر فردی دیگر (میشنا، آوُت، بخش ۱، میشنا ۵).

۳٫ پرهیز از خلوت با زنان: این قانون در یهود با عنوان «ییحود» (ייחוד «yichud») مطرح می شود. طبق آن، هیچ مردی نباید با زنی خلوت کند(تلمود، قیدوشین، ۸۰ب). اگر هم شغلش مرتبط با آنهاست، باید از تنها ماندن با آنها پرهیز کند(همان، ۸۲آ).

۴٫ پرهیز از راه رفتن همراه زنان: در تلمود آمده است، مرد بهتر است پشت سر شیر راه برود تا پشت سر زن. مردی که پشت سر زنی حرکت کند، حتی اگر آن زن، همسرش باشد، از قیامت بهره ای نخواهد داشت؛ چراکه ممکن است به طور طبیعی زن هنگام رد شدن، لباسش کنار برود و افکار پلیدی به ذهن مرد بیاید(همان، ایرووین، ۱۸ ب؛ براخُت، ۶۱آ).

۵٫ پرهیز از زنا: فرمان هفتم از ده فرمان موسوی، این است: «زنا مکن!» (خروج، ۲۰: ۱۴) زنا، از گناهان بسیار بزرگی است که مستوجب سنگسار و اعدام است (تلمود، سوتاه، ۸آ؛ قیدوشین، ۹ب). هنگام سنگسار نیز همه باید برای تماشا بیایند تا درس عبرتی برای همگان باشد (همان، سوتاه، ۸ب). آنکه مرتکب زنای با محارم و نزدیکان می شود، بلای جذام بر او چیره می شود(همان، عراحین، ۱۶آ). و آن کس که مرتکب زنا با زنان شوهردار شود، به جهنم وارد می شود و راه نجاتی نیز برای او نیست(همان، باوا متصیا، ۵۸ ب).

همچنین در یهود، با وجود اینکه حفظ جان واجب است، اما در مورد زنا چنین نیست. فرد باید حتی به قیمت کشته شدن نیز از بی ناموس کردن دختری پرهیز کند (همان، یُما، ۸۲آ). به ویژه پرهیز از زنا با محارم که در نتیجۀ آن یهودیان تبعید می شوند و دیگران به جای آنها ساکن می شوند(همان، شبات، ۳۳آ).

تکالیف زنان یهودی

رعایت حجاب زنان از دیدگاه تورات بدیهی بوده و به اشکال گوناگون به آن اشاره شده است. ارزش حجاب در تورات تا حدی است که در موردی، برای تنبیه زنان خطاکار، دستور به بازکردن موقتی حجاب آنها داده است(اعداد، ۵: ۱۸ ۱۹). حجاب و عفاف زنان در تلمود نیز برخلاف مردان، نه بر حفظ نگاه که بر پرهیز از خودآرایی و خودنمایی تأکید دارد و موارد زیر شامل آن است:

۱٫ حفظ پوشش: اهمیت حجاب و پوشش نزد زنان یهودی، به اندازه ای است که اگر کسی حجاب از سر زنی یهودی بردارد، باید جریمه بپردازد(تلمود، باوا قاما، ۹۰ب). در یهود همه بدن زن عورت به شمار می آید(همان، سُتاه، ۸آ) و شایسته نیست که دختران بنی اسرائیل در ملأعام خودشان را بی حفاظ کنند(همان، باوا باثرا، ۵۷ ب). مطابق آیین یهود، دختران بنی اسراییل نباید بدون پوشش سر از خانه خارج شوند(همان، کتوبُت، ۷۲آ) و اگر مردی ببیند همسرش بدون پوشاندن مویش از خانه بیرون می رود، یا با مردها استحمام می کند، طلاق چنین زنی تکلیف دینی او شمرده می شود(همان، گیتین، ۹۰آ۹۰ب)؛ آن هم بدون پرداخت کتوبا (مهریه)(همان، کتوبت، ۷۲آ)، که حق مسلم اوست(همان، نداریم، ۶۵ب؛ قیدوشین، ۴۷آ؛ عراحین، ۲۳ب).

۲٫ پرهیز از تبرج: طبق آیاتی از کتاب اشعیای نبی(۳، ۱۶۲۶)، که در تلمود به آنها اشاره شده، آنچه موجب تخریب معبد اول شد، فساد دختران صهیون بود(تلمود، یما، ۹ب). صدای پاشنۀ زنان نیز به زهر مار تشبیه شده که موجب تحریک مردان است(همان، شبات، ۶۲ب).

۳٫ پرهیز از خلوت با مردان: به زنان توصیه شده که هرگز با یک مرد تنها نمانند، حتی جایی که افراد بی اخلاق هستند، با ده مرد نیز نباید تنها ماند(همان، عَوُدا زارا، ۲۵ب).

۴٫ پرهیز از زنا: دختران نیز حتی برای نجات عده ای دیگر، نباید به بی عفتی تن دهند(میشنا، ترومُث، بخش ۸، میشنای ۱۲).

ازدواج و همسرداری یهودی

در تلمود آمده است کسی که همسر ندارد، ملعون خداست(تلمود، پساحیم، ۱۱۳ب). ازدواج باید به هنگام باشد و به پدران توصیه می شود مادامی که بر فرزندانشان سلطه دارند، او را همسر دهند(همان، قیدوشین، ۳۰آ). حتی به پدران گفته شده اگر دخترشان به سن بلوغ رسید، برده شان را آزاد کنند و به تزویج او درآورند(همان، پساحیم، ۱۱۳آ). دربارۀ پسر نیز می گوید: خداوند تا بیست سالگی منتظر ازدواج اوست. اگر بیست سالش گذشت و ازدواج نکرد، خدا بر استخوان های او نفرین می کند(همان، قیدوشین، ۲۹ب). از نگاه تلمود، ازدواج به هنگام، خاری در چشم شیطان و دلیلی بر برتری فرد بر دیگران است. اهمیت بالای ازدواج آنجا روشن تر می شود که اگر کسی نیاز به همسر داشت، ازدواج بر یادگیری تورات که بسیار بر آن تأکید شده، پیشی می گیرد(همان).

یکی از دلایل این تأکیدات، در واقع جلوگیری از پیش آمدن مشکلات اخلاقی و محفوظ ماندن عفت و سلامت اخلاق فرد است. کسی که ازدواج می کند، جایی برای ابراز نیاز و عاطفه اش پیدا می کند و در چارچوب شرعی، از بی بند و باری محفوظ می ماند. اما در این رابطه، تکالیفی جدی به عهدۀ مردان گذاشته می شود که برای زنان مطرح نیست.

در تلمود یک جا به جای استفاده از واژه «همسر»، واژۀ «منزل» به کار رفته است(همان، یما، ۲آ) که در جای خود، نشانۀ قائل شدن نوعی حریم برای این عضو خانواده است؛ حریمی که با وجوب تبعیت و وفاداری اش به شوهر(ر.ک: تلمود، ستاه)، می تواند حفظ شود. این تبعیت و وفاداری از سوی او، نیازمند حفظ لطافت و احترام او از سوی شوهر است. مرد باید از احساس همسرش مراقبت کند؛ چراکه زن آسیب پذیر است (همان، باوا متصیا، ۵۹آ). همچنین، باید همیشه به او احترام بگذارد؛ چراکه رحمت تنها به خاطر اوست که بر خانه اش نازل می شود(همان، پاورقی ۲۷). در واقع، رفاه و آسایش خانه همه بسته به زن آن خانه است (همان، باوا متصیا، ۵۹آ).

بررسی عفاف و حجاب در اسلام

در ادبیات عرب نیز واژۀ «عفاف» مطرح است که از ریشۀ «عفّ»، به معنی «خودداری از زشتی» یا «خودداری از آنچه شایسته نیست» آمده است. این واژه در اصطلاح، برای بیان «خودداری از حرام و هر آنچه حلال نیست» و «حفظ نفس از تمایلات و شهوات» به کار می رود(ر.ک: مصطفوی، ۱۳۸۵، ج ۸، ص ۲۱۸۲۲۰) و حالتی است که نفس با آن به شهوات غالب می شود(راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ج ۲، ص ۴۴۰). در قرآن، آنجا که افراد بدون همسر مخاطب آیه هستند، به آنان دستور «عفت پیشه کردن» داده می شود، تا زمانی که امکان ازدواج برای ایشان فراهم شود(نور: ۳۳).

واژۀ « حجاب» نیز از ریشۀ « حجب» و به معنی منع وصول و ممانعت از دسترسی آمده است و نمود چیزی است که میان چشم و امور دیگر واقع می شود و ممانعت در دیدن ایجاد می کند(راغب اصفهانی ۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۱۴۱). در قرآن نیز این مفهوم در آیۀ ۵۳ سورۀ احزاب آمده است که به مؤمنان فرمان داده شد. که اگر از همسران پیامبر چیزی می خواهند، از پشت حجاب آن را بخواهند. به این ترتیب، در اسلام دو واژۀ عفاف و حجاب، در کنار هم، برای حفظ ظاهر و باطن مطرح می شود.

تکالیف افراد در قبال این مفهوم دینی در اسلام شیعی

در قرآن و حدیث، واژه هایی با ریشه «ح ص ن» آمده است؛ از جمله «مُحصِن» و «مُحصِنه» و «مُحصَنه»، که در شرح حدیث، احصان، خود را از بی عفتی حفظ کردن، معنی شده است و محصِن به کسی گویند که خود را به وسیله ازدواج از ارتکاب عمل منافی عفت حفظ کند. مشهور میان متأخران این است که تفاوتی میان کنیز و آزاد در احصان نیست. همین که شخص بضعی به طریق شرعی در اختیار داشته باشد که هرگاه بخواهد بتواند اطفاء شهوت کند، محصِن و محصِنه شمرده می شود(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۵، شرح روایت ۴۵۱۱).

اما واژۀ «مُحصَنه»، تفاوتی ظریف با «مُحصِنه» دارد. این معنای ظریف را با توجه به حدیثی قدسی طرح می کنیم که فرموده: «کلِمَهُ لا إله إلا الله حِصنی، فَمَن دَخِلَ حِصنی، اَمنَ من عذابی» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۹، باب ۱۲، ح ۳)؛ کسی که داخل حصن الهی شود (ورود اختیاری است)، از عذاب در امان است. اما عده ای درون این دژ ساکنند: زنان. طبق آیات قرآن، تمامی زنان ساکن این دژ هستند. اعم از مسلمان و غیرمسلمان(مائده: ۵)، متأهل (نساء: ۲۴) و مجرد، آزاد و کنیز، سالم و ناسالم(نساء: ۲۵). همگی مُحصَنات هستند. مُحصَنات جمع مُحصَنه است. مُحصَنه اسم مفعول از حصن است، به معنی دژنشین. اسم مفعول دو خاصیت دارد: ۱٫ غیرارادی است، ۲٫ ثابت و همیشگی است.

پس زن در حِصن الهی آفریده شده و دخالت شرع، عقل، پدر و شوهر نمی تواند او را به این حِصن داخل یا از آن خارج نماید. خداوند همۀ زنان را در حِصن خود آفریده است. دلیل این مدعا که این حِصن، حِصن الهی است این است که طبق آیات ۲ و ۴ سورۀ نور؛ هر زنی اجازۀ تجاوز به این حریم را بدهد، هر مردی به این حریم تجاوز کند(نور: ۲) و هر کسی به این حریم تهمت بزند(نور: ۴)، حدّ الهی بر او جاری می شود. حرف از تعزیر نیست، سخن از حدّ الهی است. تعزیر را حاکم شرع می تواند کم و زیاد کند. ببخشد یا نبخشد. کسی به قتل برسد، ولی دم می تواند گذشت کند. کسی به بدن دیگری آسیب بزند، فرد می تواند ببخشد. اما حریم زن اگر شکسته شد، هیچ کس اجازه و حق بخشیدن ندارد؛ حتی حاکم شرع. حدّ الهی باید اجرا شود؛ چراکه به حِصن الهی تجاوز شده و حق خدا مطرح است(ر.ک: غفرانی، ۱۳۹۵، ص ۸۲۸۴).

مردی که می خواهد ازدواج کند، نیز باید مُحصِن باشد(نساء: ۲۴)؛ یعنی دژبان. مُحصِن اسم فاعل است؛ یعنی ارادی است؛ باید بخواهد تا بشود، و ثبوت ندارد؛ یعنی باید از آن مراقبت کند؛ چراکه هر آن ممکن است از دست برود. از دیدگاه قرآن، مردی که می خواهد ازدواج کند، باید حریم نگهدار باشد. رابطۀ مخفی و علنی دیگر ممنوع است؛ چراکه این حریم، حرمت دارد(همان).

با توجه به این تعاریف، هر کس در جای خود، موظف به رعایت اصول و قوانینی است تا حریم الهی حفظ شود و در نتیجۀ آن، نسلی که پدید می آید، نسلی پاک و سالم باشد. آن اصول و قوانین به شرح زیر است.

الف. تکالیف مردان مسلمان

۱٫ حفظ نگاه و عدم چشم چرانی: در حفظ عفاف، حفظ نگاه اثری ویژه دارد. به همین دلیل، در سورۀ نور، پیش از پاکدامنی و عفاف، توصیۀ ویژه به حفظ نگاه شده است(نور، ۳۰ و ۳۱). در روایات نیز با تعابیر گوناگون به این مهم اشاره شده است(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۱، روایت ۲۳۴، ۲۳۶، ۲۳۹، ۲۵۲؛ ج ۴، روایت ۵۱۹۲، ۴۹۶۸). کسی که چشم خود را بر محرمات الهی فروبندد، در قیامت، که همه چشم ها گریانند، گریان نخواهد شد(همان، ج ۱، روایت ۹۴۲). البته نگاه اول به نامحرم، که غیرعمدی هم باشد، اشکالی ندارد، اما نگاه های بعدی به ضرر فرد است(همان، ج ۴، روایت ۴۹۷۱)، برای فریفتن او کافی است(همان، روایت ۴۹۷۰) و موجب ضرر و هلاکت انسان خواهد شد(همان، ج ۳، روایت ۴۶۵۸)؛ چراکه نگاه به نامحرم، وسوسۀ شیطان(همان، ج ۴، روایت ۴۹۷۵) و چشم چرانی، یکی از تیرهای اوست(همان، روایت ۴۹۶۹). در روایات برای اجرای این فرمان، هم راهکار ارائه شده و هم ثواب، تا هر کس به شیوۀ خود بتواند آن را انجام دهد. به این ترتیب، توصیه شده که مردان هنگام دیدن زنی، یا چشم بر هم بگذارند یا چشم به آسمان برند(همان، ج ۳، روایت ۴۶۵۶). به کسی نیز که نگاهش بر زنی افتاده و برگردانده، وعدۀ عطای شیرینی ایمان در دل داده شده است(همان، روایت ۴۴۵۷). در بازداشتن مردان از نگاه به نامحرم، اخطاری به آنان داده شده است و آن اینکه اگر به زن دیگری نگاه کنند، امانی نیست که به زن خودشان نگاه نشود(همان، ج ۴، روایت ۴۹۷۲، ۴۹۷۳، ۴۹۸۵). چنان که عفت ورزیدن و پاک نظری نسبت به زنان مردم نیز موجب می شود که دیگران با همسران و محارم فرد عفت ورزند (همان، روایت ۴۹۸۵).

۲٫ پرهیز از هم صحبت شدن با زنان: از تکلم بیش از ۵ کلمه نزد غیرهمسر یا خویشان مگر در صورت ناچاری، باید پرهیز کرد(همان، روایت ۴۹۶۸). حتی در سلام کردن به زنان جوان نیز باید احتیاط شود. امام علی(ع) چنین می کرد و می فرمود: «ترس دارم که آهنگ صدایشان مرا خوش آید و بیش از آنکه امید ثواب دارم، در گناه افتم» (همان، ج ۳، روایت ۴۶۳۴).

۳٫ پرهیز از خلوت با زنان: دو نامحرم نباید در مکانی خلوت کنند. اگر چنین شد، باید آنجا را ترک کنند. در غیر این صورت، سومین آنها شیطان خواهد بود(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۳، روایت ۳۹۱۳).

۴٫ پرهیز از راه رفتن همراه زنان: باید از راه رفتن میان دو زن پرهیز شود؛ چراکه موجب نسیان می شود (همان، ج ۴، روایت ۵۷۶۲).

۵٫ پرهیز از زنا: از جمله شرایط عدالت شاهد، پاک دامنی و خودداری در مقام شهوت و پرهیز از عمل منافی عفت است(همان، ج ۳، روایت ۳۲۸۰). کسی که شهوت خود را حفظ کند، آبرویش را حفظ کرده است(همان، ج ۴، روایت ۵۸۳۴). پیامبراکرم(ص) نگران شهوت فرج بودند(همان، روایت ۵۸۸۱)، که باید از آن به خدا پناه برد(همان، ج ۳، روایت ۳۶۷۹)؛ زیرا کسی که شیفتۀ محبت حرام و شهوت زنا شود، از آن شیطان می شود(همان، ج ۴، روایت ۵۹۰۹). آنکه اسیر شهوت شود، به گناه می افتد و در حین ارتکاب گناه، روح ایمان از دلش بیرون رفته، مؤمن به شمار نمی رود(همان، روایت ۴۹۸۷). حدّ زنا نیز از دیگر حدها سخت تر اجرا می شود(همان، روایت ۵۰۱۲). بسته به سن و تأهل و تجرد، حد زنا ۱۰۰ ضربه تازیانه یا سنگسار یا هر دوست. به این ترتیب که، مرد و زن سالخورده زانی، هم به ۱۰۰ تازیانه محکوم می شوند و هم رجم؛ چراکه با وجود از بین رفتن شهوت در آنها، باز مرتکب این عمل خلاف شده اند؛ میانسال تنها محکوم به سنگسار و پسر و دختر زانی محکوم به تحمل ۱۰۰ تازیانه و نفی بلد تا یک سال هستند(نور، ۲؛ صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۴، روایت ۴۹۹۳، ۴۹۹۴، ۴۹۹۷، ۵۰۳۲، ۵۱۴۵؛ همان، روایت ۴۹۸۸-۵۰۴۶). بر امام است که کسی را که حدّ زنا بر او جاری شده، از شهر بیرون کند. البته نباید به شهر معینی بفرستد (صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۴، روایت ۴۹۹۶، ۴۹۹۷). سنگسار نیز تنها در صورت دخول، صورت می گیرد(همان، ج ۳، روایت ۴۸۵۲ و ۴۸۵۳). در دو صورت نیز حدّ زانی مرگ است: تجاوز به زنی به زور (همان، ج ۴، روایت ۵۳۷۴) و زنا با محارم(همان، روایت ۵۰۴۳).

۶٫ رعایت در رفتار: ایجاد رفتار عفیفانه و محجوبانه باید از کودکی در انسان شکل گیرد. یکی از این توصیه ها، جدا کردن بستر کودکان بالای شش سال(همان، ج ۳، روایت ۴۵۰۸) و در روایت دیگری، بالای ده سال است(همان، ج ۳، روایت ۴۵۰۹). وقتی کودک از سنین پایین، با این الگوهای رفتاری بزرگ شد، عمل کردن به آن در بزرگسالی، برای وی ساده تر خواهد بود. رعایت محرم و نامحرم نیز باید در رفتار شکل گیرد. یکی از این رفتارها، پرهیز از در آغوش گرفتن نامحرم است که انجام آن موجب خشم خدا و در نهایت، مجازات دوزخ خواهد بود(همان، ج ۴، روایت ۴۹۶۸). همچنین، دست دادن با زن نامحرم، مگر از پس پارچه ای(همو، ج ۳، روایت ۴۶۳۵)، آن هم بدون فشردن آن ممنوع است (صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۵، شرح روایت ۴۶۳۵). این کار در قیامت گریبانگیر فرد خواهد شد(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۴، روایت ۴۹۶۸). از بوسیدن دختر بالای ۶ سال نیز باید پرهیز کرد (همان، ج ۳، روایت ۴۵۱۰).

۷٫ حفظ پوشش: پوشاندن عورت از نامحرمان واجب است(همان، ج ۱، روایت ۲۳۴). حتی برای مرده نیز باید این حریم حفظ شود، به گونه ای که اگر کسی از دنیا رفت، هنگام غسل میت، نباید نگاه کسی به عورت او بیفتد، حتی همسرش(همان، روایت ۴۷۴). اگر محرمی هم برای انجام غسل نداشت، غسل لازم نیست و باید بدون غسل دفن شود (همان، روایت ۴۲۶۴۲۹ و ۴۳۱). در سورۀ نور نیز آنجا که سخن از حفظ فرج است، منظور دقیقاً حفظ عورت است(همان، ج ۱، روایت ۲۳۵)، کاری که موجب امان از فزع اکبر می شود(همان، ج ۴، روایت ۴۹۶۸).

امام علی(ع) در حدیثی فرموده اند:

در آخرالزمان نزدیک به قیامت، زنانی ظاهر می شوند: بی حجابان برهنگان، خودآراستگان برای غیرشوهران، رهاکردگان آیین، داخل شدگان در آشوب ها، قائلان به شهوات و مسائل جنسی، شتاب کنندگان به سوی لذات و خوشگذرانی ها، حلال شمارندگان محرمات الهی، وارد شوندگان به دوزخ(همان، ج ۳، روایت ۴۳۷۴).

با توجه به اینکه از فتنه های آخرالزمان باید به خدا پناه برد، این اعمال نیز از فتنه های آخرالزمان شمرده شده است.

ب. تکالیف زنان مسلمان

توصیه هایی که در بخش مردان، ذیل مبحث نگاه، پوشش و همچنین، پرهیز از زنا به طور کلی آمده، شامل حال زنان نیز می شود که از تکرار آن در این قسمت خودداری شده است. اما مواردی که به زنان توصیه شده است، به شرح زیر است:

۱٫ حفظ پوشش: در حفظ نگاه، تأکید برای مردان بود، اما در رعایت پوشش، تأکید بر رعایت آن از سوی زنان است. چنانچه آیۀ ۳۱ سورۀ نور به طور ویژه، یک به یک، آنچه باید توسط زنان پوشیده شود و همین طور محارم او را برشمرده است. برخی از این محارم و نامحرمان، در روایات نیز مطرح شده اند(همان، ج ۳، روایت ۴۵۰۷). نکته مهم این است که زن مسلمان در برابر زنان یهودی و مسیحی نیز باید رعایت پوشش را داشته باشد؛ چراکه آنها عقیده به حجاب اسلامی ندارند و ممکن است زن مسلمان را برای شوهرانشان وصف کنند(همان، روایت ۴۹۲۸). به پوشیدن شلوار برای حفظ بهتر پوشش نیز توصیه شده است(همان، روایت ۴۶۱۸). این حفظ پوشش در نماز نیز وارد شده است(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۱، روایت ۱۳۱، ۱۰۸۳؛ ج ۴، روایت ۵۷۶۲). اگر به نماز به عنوان امری نگاه کنیم که فرد را برای حضور در اجتماع آماده می کند، می توان به چرایی رعایت حجاب زنان در نماز نیز پی برد. افزون بر توصیه به پوشش زن، در خفا بودن برای او بهتر است. چنانچه با وجود همه ثوابی که برای جمعه و جماعت شمرده شده، حضور در این اجتماعات برای زنان نه واجب است و نه سنت مؤکد(همان، روایت ۹۰۸)، بلکه بهترین مسجد برای آنها خانه های ایشان است. نماز خواندن در مکان باز نیز برایشان مکروه است(همان، روایت ۱۰۸۸).

۲٫ پرهیز از تبرج: در آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب، خداوند به «نساءالنبی» فرموده که شما به پیامبر انتساب دارید و کار خوب و بدتان، دو برابر محسوب می شود. در ادامه آیه، نیز به «نساءالنبی» فرمان داده شده که از تبرج دوری کنند. واژۀ «نساءالنبی» و معنای آن جای بحث دارد. از یک سو، طبق تفاسیر، با وجود آنکه این آیه خطاب به همسران پیامبر است که سنی از آنها گذشته بود، اما در واقع زنان دیگر نیز که نسبت به همسران پیامبر جوان تر بودند، موظفند این قوانین را رعایت کنند. هرچند که تأکیدش برای همسران پیامبر بیشتر باشد(ر.ک: طباطبایی، ۱۳۸۰، ج ۱۶، ص ۴۶۲ ۴۶۳؛ قرائتی، ۱۳۸۳، ج ۹، ص ۳۶۰۳۶۳). درواقع دستورات قرآنی از داخل خانۀ پیامبر آغاز شده و پس از آن، به جامعه سرایت می کند. پیامبر خدا موظف می شود تا با ارائۀ الگوی عملی برای جامعه اسلامی، دستورات الهی را به مردم بنمایاند(ر.ک: حاجی عبدالباقی، ۱۳۸۶، ص ۸۸۸۹)، به ویژه آنکه پیش از این آیات، خطابی به پیامبر و همسرانشان، ایشان به عنوان بهترین الگو معرفی شده اند(نور:۲۱).

از سوی دیگر، واژۀ «نساء» در ادبیات قرآنی به جماعت مؤنث، شامل کوچک و بزرگ اشاره دارد(ر.ک: مصطفوی، ۱۳۸۵، ج ۱۲، ص ۱۲۲۱۲۵؛ بقره: ۴۹؛ غافر: ۲۵؛ نور: ۳۱). طبق سیاق آیات سورۀ احزاب نیز آنجا که خداوند خواسته به همسران پیامبر اشاره کند، از لفظ «ازواج» استفاده کرده است، درحالی که اینجا واژۀ «نساء» به کار رفته است. به این ترتیب، شاید بتوان گفت: واژۀ «نساء»، تنها شامل همسران پیامبر نمی شود، بلکه به طورکلی زنانی را شامل می شود که منتسب به رسول الله(ص) هستند(جاودان، جایگاه قرآنی حضرت زهرا علیها السلام) به این ترتیب، خداوند به همۀ زنان مسلمان که به پیامبر منسوبند، فرمان داده که از تبرج دوری کنند؛ چراکه طبق آیات قرآن نیز زنان مسلمان، جایگاه ویژه ای نسبت به زنان سایر ادیان دارند.

کسی که به زنی تهمت بزند، هم تنبیه جسمی می شود، هم جایگاه اجتماعی را از دست می دهد، هم فاسق شمرده می شود، اما طبق آیۀ ۲۳، اگر به زنان مؤمن تهمت بزند، لعنت دنیا و آخرت و عذاب عظیم نیز بر آن افزوده می شود(ر.ک: نور: ۴ و ۲۳).

«تبرج» از حروف اصلی «ب ر ج»، به معنی کنایی «جلب کردن توجه دیگران به خود» است. با این حال، زنان مسلمان باید از حضور در جامعه درحالیکه نگاه ها و حواس ها به سمت آنان معطوف می شود، پرهیز کنند. از جملۀ این پرهیزها، آراستن برای غیرشوهر(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۳، روایت ۴۳۷۴، ۴۹۶۸) و ایجاد صدا هنگام راه رفتن است (همان، ج ۱، روایت ۷۷۷). همچنین به عدم استفاده از عطر در برابر نامحرم توصیه شده است(همان، ج ۳، روایت ۴۵۲۲). این پرهیز، به قدری مهم است که چنانچه زنی جز برای شوهرش، خود را معطر سازد، باید مانند غسل جنابت، خود را بشوید و بوی آن عطر را از خود بزداید. در غیر این صورت، نمازش پذیرفته نیست (همان، روایت ۴۵۲۱).

ازدواج و همسرداری اسلامی

ازدواج، سنت پیامبران است (همان، ج ۱، روایت ۱۱۱؛ ج ۳، روایت ۴۳۴۱) و هیچ بنایی در اسلام نزد خدا محبوب تر از بنای تزویج نیست(همان، روایت ۴۳۴۳). دستور به ازدواج در جای جای احادیث و روایات مشاهده می شود و برای آن منافع دنیوی و اخروی شمارش شده و گفته شده که انسان با ازدواج کامل می شود. در حدیث، این تکامل، به رسیدن به لقاء الهی، که همان هدف نهایی خلقت است، تعبیر شده است (همان، روایت ۴۳۵۴). فرد با ازدواج، نیمی از دین خود را حفظ می کند(همان، روایت ۴۳۴۲). روزی اش نیز افزایش می یابد(همان، روایت ۴۳۴۵). در قیامت نیز کسانی که به دنبال ازدواج، تشکیل خانواده و تربیت نسل باشند، موجب مباهات پیامبر(همان، روایت ۴۳۴۴) و تاجدار به تاج پادشاهی و افتخار خواهند بود(همان، روایت ۴۳۵۵).

در روایات توصیه شده است که این کار در ایام تازگی و طراوت جوانی صورت گیرد(همان، روایت ۴۶۴۸) و پیامبر خدا امت را به پناه بردن به خدا دعوت کرده است، از زمانی که فشار شهوت جنسی باشد، اما مردان به گرفتن زنان بی شوهر بی رغبت و زنان بدون مانع، به مردان بی همسر بی اعتنا باشند(همان، روایت ۳۶۷۹).

به این ترتیب، اسلام نیز ازدواج را یکی از راه های حفظ عفاف برشمرده است، اما برخلاف آنچه امروز در جامعه رواج یافته که مدام به زنان و دختران توصیه می شود که خود را بپوشانند و از تبرج دوری کنند تا مردان به گناه نیفتند، یا به زنان توصیه می شود، خود را آراسته سازند تا همسرانشان را از گناه و توجه به غیر حفظ کنند، اسلام به گونۀ دیگری با این موضوع را برخورد می کند.

عفاف و حجاب در نگاه قرآنی، سیاست و تدبیر زنان برای حفاظت از پاکی و سلامت خودشان است. به این ترتیب، خداوند در آیات متعددی که دستور به حفظ عفاف و حجاب می دهد، آن را همسنگ اطاعت از رسول(احزاب: ۳۳) و راهی به سوی رستگاری(نور: ۳۱) می شمارد که موجب دور شدن نگاه طمع ورزان (احزاب: ۳۲) و در امان ماندن از آزار است(همان: ۵۹).

در احادیث نیز با وجود آنکه به زنان توصیه شده برای همسرانشان خود را آراسته سازند، اما به هیچ زنی توصیه نشده که با این کار، مراقب به انحراف رفتن همسرش باشد، یا برای حفظ او از انحراف این کار را انجام دهد. در مقابل، کمک به حفظ نجابت و عفاف زنان به دوش مردان گذاشته شده است.

یکی از این توصیه ها، که به طور جدی به مردان شده، غیرت است(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۲، روایت ۱۳۹۳). صفتی کاملاً مردانه که برای آنها ممدوح و برای زنان مذموم است(همان، ج ۳، روایت ۴۵۴۳). غیرت، از جمله صفات الهی است که خداوند به سبب آن، کارهای زشت و تبهکاری ها را حرام فرموده است(همان، ج ۴، روایت ۴۹۶۸). غیرت همچنین از صفات پیامبر(همان، ج ۳، روایت ۴۹۰۱) و از شروط ایمان به شمار می رود(همان، روایت ۴۵۴۱). مردی که نسبت به ناموسش غیرت نورزد و انحصارطلبی ننماید، خداوند بینی او را به خاک مذلت می ساید(همان، ج ۵، روایت ۴۵۴۰). چنین کسی از لطف خدا به دور مانده(همان، ج ۵، روایت ۴۹۸۳)، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد(همان، روایت ۴۵۴۲).

از جمله این غیرت ها آن است که مرد به حفظ حریم و حجاب همسرش توجه داشته باشد(همان، ج ۱، روایت ۲۴۰). البته به طورکلی توجه به اجرای معروف و دوری از منکر در خانواده، طبق آیه ۶ سورۀ تحریم، از تکالیف مؤمنان شمرده می شود. در روایت نیز به طور خاص این تکلیف به عهدۀ مرد گذاشته شده است، اما این وظیفه در حد امر و نهی است، نه اجبار(همان، ج ۳، روایت ۴۵۳۳). برای حفظ همسر از انحراف، نباید تنها به غیرت متوسل شد. انحصارطلبی صرف، نمی تواند زنی را در حصن نگه دارد، بلکه مرد باید به گونه ای رفتار کند که زنی که تنها به او تعلق یافته، در کنار او، به آرامشی که باید برسد و از توجه به غیر بی نیاز گردد. این کار با ابراز محبت ممکن می شود. ایمان مرد مؤمن نیز با میزان محبتش به همسرش سنجیده می شود(همان، ج ۳، روایت ۴۳۵۰، ۴۳۵۱).

به این ترتیب، اسلام در این مسیر، توصیه های ویژه ای به مرد می کند، از جمله هدیه دادن به همسر(همان، ج ۴، روایت ۵۸۳۱) و خضاب کردن که آرامش بخش اوست (همان، ج ۱، روایت ۲۷۲، ۲۸۱). این دو کار، موجب افزایش عفت و صلاح او می شود(همان، روایت ۲۷۶). حفظ لطافت زنان، با نسپردن امور زندگی به او(همان، ج ۳، روایت ۴۹۱۱) و نگهداری آنان در خانه(همان، روایت ۴۳۷۲) و در عین حال، حفظ عزت و احترام آنان(همان، روایت ۳۷۳۲)، حتی به هنگام طلاق(همان، روایت ۴۳۹۹) نیز به طور مؤکد به مردان توصیه شده است. همچنین، توجه به نیازهای همسر در بستر از توصیه هایی است که به دلیل عدم رعایت آن، تا حدی جنبۀ توبیخی دارد. به این ترتیب، به مردان دستور داده شده که به سیراب کردن همسرشان در بستر چنان توجه داشته باشند که چون از بستر برخاست، خیال مرد دیگری در او راه نیابد(همان، روایت ۴۹۱۹). ازاین رو، برخلاف آنچه در جامعه رواج دارد، مسئولیت مردان نسبت به احساسات و عفاف همسران خود است که بسیار مورد تأکید است و از آن بازخواست می شود، نه مسئولیت زنان در قبال عدم انحراف شوهرانشان و مردان جامعه.

بررسی، مقایسه و تطبیق

در دو دین یهود و اسلام، اصالت با جمع است و عدم حضور و همراهی در اجتماع، به شدت تقبیح شده است(صدوق، ۱۴۱۳ق، ج ۳، روایت ۲۴۳۴، ۲۴۴۳؛ ج ۶، روایت ۵۸۳۴، ص ۳۳۱، تلمود براخت، ۴۹ب). اما برای حضور در این اجتماع و برقراری ارتباط سالم در جامعه میان زنان و مردان، لازم است آداب و شرایطی رعایت شود. به بیان دیگر، رعایت آداب ظاهری در کنار توجه به امور باطنی. به این ترتیب، این دو دین شریعتمدار، برای حفظ نظم اجتماعی، قانون «عفاف و حجاب» را در ارتباط میان اعضای جامعه برقرار کرده اند. البته واژه ای که در یهود و ادبیات عبری به این امر اختصاص دارد، ظاهر و باطن، هر دو را دربر دارد. اما در منابع اسلامی، با دو واژه مستقل روبه رو هستیم. هرچند که هر دو واژه، معنای مشترکی را با هدفی مشترک در نظر دارند.

الف. شباهت ها

در دستورات مطرح شده در خصوص موضوع مورد بحث، در دو منبع فقهی مورد پژوهش، شاهد وجود شباهت هایی میان این دستورات هستیم. ازاین رو، هر دوی آنها از جهت رفتاری، ملتزمین به قوانینشان را به رعایت آدابی فرامی خوانند که از جمله آنها، حفظ نگاه و عدم چشم چرانی است. کسی که خلاف آن عمل نماید، با عقوبت الهی روبه رو خواهد شد. البته آن قدر که حفظ نگاه در پاکدامنی مردان اهمیت دارد، برای زنان چندان تأکید نشده است. در مقابل، آنچه برای زنان مورد تأکید بیشتر است، حفظ پوشش است. هر دو دین، همه بدن زن را عورت شمرده، پوشاندن آن را واجب می دانند.

افزون بر حفظ نگاه و پوشش، در همنشینی و هم کلامی نیز باید رعایت آداب را نمود. به این ترتیب، از خلوت کردن با نامحرم، که کاری بسیار قبیح است، باید پرهیز کرد، از هم صحبتی با نامحرم نیز باید دوری نمود. این کار در حفظ پاکدامنی مؤثر است. همچنین، به مردان توصیه شده که از راه رفتن در کنار زنان پرهیز نمایند. این کار موجب فرو رفتن در گناه می شود. البته این توصیه ها صرفاً در ارتباط با نامحرم نیست، بلکه در برابر غیر همدین نیز باید این گونه آداب رعایت شود، حتی اگر همجنس باشد، هم از این جهت که او به اصول و مقررات آشنا نیست و هم از جهت عدم اعتماد به او، هرچند که با اصول آشنا باشد.

این مباحث، بیشتر از جنبه آداب ظاهری بود. اما هر دو منبع فقهی، در کنار دستورات عملی و رعایت آداب در بعد رفتاری، برای حفظ فرد و جامعه از انحراف و فساد اخلاقی، به احساس و عاطفه و ارج نهادن به آن نیز توجه کرده اند. به این ترتیب، دستورات، منحصر به خویشتنداری، عدم انجام و چشم پوشی نیست، بلکه به رابطه جنسی صحیح نیز توصیه شده که اصل آن ازدواج به موقع و توجه به مسئله زناشویی است.

ازدواج در هر دو دین یهود و اسلام، بسیار مورد تأکید و توجه بوده و بهترین راه برای حفظ عفاف و سلامت اخلاقی فرد محسوب می شود. البته نه صرف عمل ازدواج، بلکه توجه به احساسات طرفین در این رابطه نیز مورد تأکید است. ازاین رو، همان گونه که به مردان توصیه مؤکد در حفظ نگاه بیرون از منزل شده، به زنان نیز توصیه می شود که در خانه خود را برای همسر آراسته سازند و انجام این عمل برای غیرهمسر و بیرون از خانه بسیار تقبیح شده است. از سوی دیگر، تکلیف اصلی در حفظ عفاف زنان، بر عهدۀ همسرانشان گذاشته شده و هر دو منبع، ابراز محبت و لطف به زنان را مورد تأکید قرار داده اند؛ امری که موجب آرامش زنان و علقه یافتن آنان به خانه و خانواده می شود. برای تشویق مردان به این کار، وعده های مادی و معنوی داده شده است. در مقابل این ابراز محبت، زنان موظف به تبعیت و احترام به همسر خود هستند.

در مقابل این تأکیدات در تشکیل، استحکام و حفظ قوام خانواده، زنا و عمل منافی عفت چنان در این دو دین مطرود و منفور است که یکی از سخت ترین شیوه های مجازات، یعنی سنگسار برای آن در نظر گرفته شده است؛ آن هم در حضور جمعی از مؤمنان تا از یک سو، مؤمنان از اجرای فرامین الهی شادمان شوند و از سوی دیگر، با دیدن چنین تنبیهی، بیشتر مراقب پاکدامنی خود باشند.

ب. تفاوت ها

اما در کنار مشابهت ها، شاهد تفاوت هایی نیز در این عرصه هستیم که شاید یکی از مهم ترین آنها، جدیت و برخورد قهری تلمود، در کنار بیان عذاب هایی باشد که برای عدم رعایت اصول نمایانی بیشتری دارد. درحالی که در من لایحضر بیان ملاطفت و محبت، در کنار بیان هشداری در برابر بدکاری هاست. به عبارت دیگر، برخورد شریعت یهود با عدم التزام به قوانین، برخوردی عینی است، درحالی که این بیان در این منبع شیعی، وعیدی است.

همچنین، در تلمود حفاظت از عفت جامعه بیشتر بر دوش زنان گذاشته شده است. ازاین رو، بارها به پرهیز زنان از رفتارهای تحریک آمیز توصیه شده است، درحالی که در من لایحضر الفقیه، سخنی از تحریک شدن مردان توسط زنان به میان نیامده است. در مقابل مسئولیت حفظ عفاف زنان به طور مؤکد بر دوش شوهرانشان گذاشته شده است. افزون بر این، در تلمود اشاره خاصی به پوشش مردان و لزوم رعایت این امر نشده است. درحالیکه در اسلام هرچند به طور مختصرتر نسبت به زنان، اما برای مردان نیز حدی از پوشش مطرح شده است.

از سوی دیگر، تأکید بر محبت، صمیمیت و جمال درون خانواده و پایبندی و به عفاف و حجاب هنگام حضور در جامعه در هر دو دین دیده می شود. اما از این جنبه، دستورات اسلامی قوت بیشتری دارد و تقویت عفاف و جنبه باطنی سلامت فرد و اجتماع در درون خانواده، به طور جدی تری مورد توجه است. همچنین، جنبۀ لطفی برخوردها در منبع اسلامی در برابر جنبۀ قهری یهود، در رابطۀ خدا با مؤمنان و نیز در درون خانوادۀ دینی مطرح است.

تحلیل و نتیجه گیری

ازآنجاکه در دو دین یهود و اسلام شیعی، در کنار تورات و قرآن، منبع فقهی دیگری نیز برای ارائه احکام وجود دارد، این پژوهش، تلاش کرده تا با نگاهی ویژه به صرف مطالب دو منبع فقهی تلمود و من لایحضر الفقیه، نگاه فقهی مستقلی به مسئله عفاف و حجاب ارائه دهد. طرح این موضوع از این جهت بود که دو دین یهود و اسلام که در آن پایبندی به شریعت از اهمیت بالایی برخوردار است، برای خانواده و حفظ این نهاد بنیادین جامعه، تشریع خاصی قائلند که در قانون عفاف و حجاب نمود می یابد. در کنار این هدف، هر دو دین، به دنبال این هستند که فرد فرد جامعه با رعایت این اصول و مقررات، از امور دنیایی گذر کرده، با چشم پوشی از ظواهر، به غلبه بر شهوات رسیده، چشم باطنشان گشوده شده، به هدف اصلی خلقت، که شناخت خود و خداوند است، دست یابند. در واقع هدف از حجاب و رعایت عفت و پاکدامنی، بروز من حقیقی انسانی است. اینکه فرد از ظاهر گذر کند و به آن من درونی توجه کند. ازاین رو، هر چه عقل فردی کامل تر باشد، نسبت به پایبندی به عفاف و حجاب مقیدتر بوده، کمتر به جلوه نمایی های ظاهری توجه می کند. از همین ظاهر، می توان به نوع تفکر و کیستی افراد پی برد. اینکه فرد چگونه به خودش می نگرد و درباره خودش می اندیشد. ازاین رو، دو دین یهود و اسلام، که به دنبال ظهور و تجلی من درونی و روح الهی انسان هستند، انسان را از پرداختن به ظواهر منع کرده و او را به آراستن روحانی تشویق و ترغیب می نمایند.

نکته مهم این است که پرداختن به ظواهر، اگر در مسیر صحیح و در چارچوب دین باشد، نه تنها موجب پوشیده شدن من حقیقی نمی شود، بلکه در تجلی آن من الهی یاری نیز می رساند. به این ترتیب، هر دو منبع، اموری را که تحت عنوان «عفت» در رابطه نامحرمان منع می کند، همان ها را در رابطه بین همسران و محارم توصیه نیز می کند و آن را موجب گرم شدن کانون خانواده و در نتیجه، آمادگی این کانون برای الهی شدن معرفی می کند. در حقیقت، محیط جامعه باید دارای آرامشی باشد تا افرادی که قرار است در آن رشد یابند، با سلامت فکر و اخلاق رشد کنند و آن هیجانات و حس نیاز متقابل دو جنس زن و مرد، که دین نیز آن را محترم شمرده و بر پاسخ گویی به آن توصیه اکید می کند، مسیر آن را در چارچوب قوانین دینی تعیین کرده، جهت داده است. اما چنانچه جامعه به بیماری خودنمایی و جلوه گری گرفتار شد، پرداختن به اموری که انسان برای آن هدف خلق شده است، دشوار خواهد بود. دستورات دینی در زمینه رعایت عفاف و حجاب، درواقع به دنبال دمیدن روح آرامش در جامعه و دور ماندن از هیجاناتی است که می تواند آن را از حرکت در مسیر صحیح بازدارد.

در کنار مسئله باطنی و توجه به عفت، با تقویت بنیان خانواده و توجه به نیازهای طرفین درون خانواده، هر دو منبع، آداب ظاهری را نیز مورد توجه قرار داده اند و از جنبه پوششی و رفتاری در برخوردهای اجتماعی، هر دو قشر جامعه، یعنی زنان و مردان را در مدیریت روابط برای سالم ماندن جامعه مسئول دانسته، هیچ یک را در مسئولیت حفاظت از نظم اجتماعی و سلامت جامعه استثنا نکرده اند.

منابع

آذراحیان، هاراو یدیدیا (۱۳۵۸= ۵۷۵۰). شرعیات دین یهود، مانهاتان، ایالات متحده، شورای ربانیم آمریکا.

اشتاین سالتز، آدین، ۱۳۸۳، سیری در تلمود، ترجمه باقر طالبی دارابی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

انترمن، الن، ۱۳۸۵، باورها و آیین های یهودی، ترجمه رضا فرزین، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، ۱۳۶۶، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

حاجی عبدالباقی، مریم، ۱۳۸۶، «روش قرآن در طرح مسألۀ حجاب»، نامۀ الهیات، تهران، سال اول، ش ۱، ص ۸۷۱۰۸٫

راغب اصفهانی، ابی القاسم، الحسین بن محمد، ۱۴۱۲ق، المفردات فی غریب القرآن، مکه، مکتبه نزار مصطفی الباز.

صدوق، محمد بن علی، ۱۴۱۳ق، من لایحضره الفقیه، تصحیح، علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین.

طباطبائی، سیدمحمدحسین، ۱۳۸۰، المیزان فی تفسیرالقرآن، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، جامعه مدرسین.

طهرانی، آقابزرگ، ۱۴۰۳، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء.

قرائتی، محسن، ۱۳۸۳، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.

غفرانی، محمدجعفر، ۱۳۹۵، هنر زن بودن، تهران، مدرسه قرآن و عترت دانشگاه تهران.

کوهن  شرباک، دن، ۱۳۸۳، فلسفه یهودی در قرون وسطی، ترجمۀ علیرضا نقدعلی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

کهن، آبراهام، ۱۳۸۲، گنجینه ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، اساطیر.

مصطفوی، حسن، ۱۳۸۵، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ت‍ه‍ران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.

معارف، مجید، ۱۳۷۶، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریح.

جاودان، محمدعلی، جایگاه قرآنی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تهیه و تنظیم: گروه حوزۀ علمیۀ تبیان. در:

http://www.tebyan.net/newmobile.aspx/index.aspx?pid=164439 (1394/6/6)

حمامی لاله زار، یونس، حجاب در یهود، تهیه و تنظیم: سایت انجمن کلیمیان تهران. در:

http://www.iranjewish.com/Essay/hejab.htm (1384/8)

Berkovitz, Eliezer; Wald, Stephen G, 2007, “Talmud (Heb. תַלמוּד)” in: Encyclopedia Judaica , ed. Michael Berenbaum, U. S. A., Keter Publishing House, vol 19

“Modesty”, in: Encyclopedia of Judaism, 2006, ed. Sara E. Karesh; Mitchell M. Hurvitz, New York, Infobase Publishing.

Safran, Eliyahu, 2009, Sometimes You Are What You Wear, an argument for Tzniut- Modesty. The U. S. A., Xlibris Corporation.

Shalit, Wendy , 2014 , A Return to Modesty: Discovering the Lost Virtue, Simon & Schuster, New York.

Soncino Babylonian Talmud, from 1952 , Translated into English with Notes, Glossary and Indices under the Editorship of Rabbi Dr. I. Epstein , London, the Soncino press, PDF e-book.

منبع: حوزه نیوز